آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ مرداد ۱۴۰۴

      Reboot

      ˌriːˈbuːt ˌriːˈbuːt ˌriːˈbuːt ˌriːˈbuːt

      گذشته‌ی ساده:

      rebooted

      شکل سوم:

      rebooted

      سوم‌شخص مفرد:

      reboots

      وجه وصفی حال:

      rebooting

      شکل جمع:

      reboots

      معنی reboot | جمله با reboot

      verb - intransitive verb - transitive

      کامپیوتر ریبوت کردن، ریستارت کردن، دوباره راه انداختن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      She told me to reboot the router and try again.

      اون بهم گفت مودم رو ریستارت کنم و دوباره امتحان کنم.

      I had to reboot my laptop after the crash.

      بعد از هنگ کردن، مجبور شدم لپ‌تاپم رو ریبوت کنم.

      verb - intransitive verb - transitive

      بازآفرینی کردن، دوباره راه‌اندازی کردن، بازسازی کردن، دوباره شروع کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The director wants to reboot the brand for a younger audience.

      کارگردان می‌خواهد این برند را برای مخاطبان جوان‌تر بازآفرینی کند.

      She's trying to reboot her career by taking on more serious roles.

      سعی می‌کند مسیر حرفه‌ای خود را با نقش‌های جدی‌تر دوباره شروع کند.

      noun countable

      کامپیوتر ریبوت، ریستارت، راه‌اندازی مجدد

      Sometimes a simple reboot can solve the problem.

      گاهی ریستارتی ساده می‌تواند مشکل را حل کند.

      The system needs a reboot to complete the update.

      برای تکمیل به‌روزرسانی، سیستم نیاز به راه‌اندازی مجدد دارد.

      noun countable

      بازسازی، ریبوت (فیلم، برنامه‌ و...)

      A reboot of the classic game is expected next year.

      نسخه‌ی ریبوت بازی کلاسیک قرار است سال آینده عرضه شود.

      The Batman reboot gave the franchise a much darker tone.

      بازسازی بتمن حال‌وهوای بسیار تاریک‌تری به این مجموعه بخشید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد reboot

      1. verb cause to load (an operating system) and start the initial processes
        Synonyms:
        boot bring up

      سوال‌های رایج reboot

      گذشته‌ی ساده reboot چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده reboot در زبان انگلیسی rebooted است.

      شکل سوم reboot چی میشه؟

      شکل سوم reboot در زبان انگلیسی rebooted است.

      شکل جمع reboot چی میشه؟

      شکل جمع reboot در زبان انگلیسی reboots است.

      وجه وصفی حال reboot چی میشه؟

      وجه وصفی حال reboot در زبان انگلیسی rebooting است.

      سوم‌شخص مفرد reboot چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد reboot در زبان انگلیسی reboots است.

      ارجاع به لغت reboot

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «reboot» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/reboot

      لغات نزدیک reboot

      • - rebirth
      • - reboant
      • - reboot
      • - reborn
      • - rebound
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.