آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ مرداد ۱۴۰۵

      Rebound

      rɪˈbaʊnd rɪˈbaʊnd

      گذشته‌ی ساده:

      rebounded

      شکل سوم:

      rebounded

      سوم‌شخص مفرد:

      rebounds

      وجه وصفی حال:

      rebounding

      شکل جمع:

      rebounds

      معنی rebound | جمله با rebound

      verb - intransitive B2

      دوباره به‌ جای اول برگشتن، حرکت ارتجاعی داشتن، منعکس شدن، برگشتن، بازگشتن

      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      Researchers observed that the elastic material would consistently rebound to its original shape even after significant deformation.

      محققان مشاهده کردند که ماده‌ی کشسان حتی پس‌از تغییر شکل قابل توجه، به‌طور مداوم به شکل اولیه‌ی خود بازمی‌گردد.

      I'm hoping my energy levels will rebound after a good night's sleep.

      امیدوارم سطح انرژی من بعداز یک خواب خوب شبانه، دوباره به حالت عادی بازگردد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      After a while, his spirits rebounded.

      پس‌از چندی روحیه‌اش دوباره خوب شد.

      The ball rebounded from the wall.

      توپ از دیوار برگشت.

      Sounds of artillery rebounded from the mountains around the city.

      صدای توپ‌خانه از کوه‌های اطراف شهر منعکس می‌شد.

      a shield from which electrons rebound

      سپری که الکترون به آن برخورد می‌کند و بازمی‌گردد

      Ahmad rebounded the ball and passed it to me.

      احمد توپ را پس گرفت و به من پاس داد.

      verb - intransitive B2

      اقتصاد جهش یافتن، افزایش قیمت داشتن (‫پس‌از کاهش)‬

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      The lecture discussed how certain emerging markets tend to rebound rapidly after periods of economic instability.

      این سخنرانی به این موضوع پرداخت که چگونه برخی بازارهای نوظهور پس‌از دوره‌های بی‌ثباتی اقتصادی تمایل دارند به‌سرعت افزایش قیمت داشته باشند.

      Following a sharp decline, commodity prices are projected to rebound as global demand begins to recover.

      پس‌از یک کاهش شدید، پیش‌بینی می‌شود قیمت کالاها با شروع بهبود تقاضای جهانی، جهش یابند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Economists predict that consumer spending is poised to rebound in the third quarter, signaling potential economic recovery.

      اقتصاددانان پیش‌بینی می‌کنند که هزینه‌کرد مصرف‌کننده در سه‌ماهه‌ی سوم آماده‌ی جهش است که نشان‌دهنده‌ی بهبود اقتصادی بالقوه است.

      verb - intransitive

      ورزش ریباند کردن (‫پریدن و انجام حرکات‬)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      In a study of athletic performance, the ability of gymnasts to rebound effectively from the vaulting table was a key indicator of their overall score.

      در مطالعه‌ای در مورد عملکرد ورزشی، توانایی ژیمناست‌ها برای ریباند کردن مؤثر از روی میز پرش، یک شاخص کلیدی برای نمره‌ی کلی آن‌ها بود.

      The data clearly indicates that athletes who focus on plyometric training demonstrate an enhanced capacity to rebound and generate explosive power.

      داده‌ها به‌وضوح نشان می‌دهد که ورزش‌کارانی که بر تمرینات پلایومتریک تمرکز می‌کنند، ظرفیت بهبودیافته‌ای برای ریباند کردن و تولید قدرت تکان‌دهنده از خود نشان می‌دهند.

      noun countable uncountable B2

      برگشت، بازگشت، انعکاس

      Researchers observed a significant rebound in the population of several endangered species following the implementation of conservation efforts.

      محققان پس‌از اجرای تلاش‌های حفاظتی، بازگشت قابل توجهی را در جمعیت چندین گونه‌ی در معرض خطر مشاهده کردند.

      The rapid rebound in global trade after the initial pandemic shock highlighted the resilience of international supply chains.

      بازگشت سریع تجارت جهانی پس‌از شوک اولیه‌ی همه‌گیری، انعطاف‌پذیری زنجیره‌های تامین بین‌المللی را برجسته کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Economists are closely monitoring the rebound in consumer spending as an indicator of post-recession recovery.

      اقتصاددانان بازگشت مخارج مصرف‌کننده را به‌عنوان شاخصی برای بهبود پس‌از رکود به‌دقت رصد می‌کنند.

      noun countable uncountable

      بسکتبال ورزش ریباند (گرفتن توپ در نتیجه‌ی پرتاب ناموفق بازیکن حریف)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی بسکتبال

      مشاهده

      The power forward's exceptional rebounding statistics were a key factor in the team's dominant performance throughout the tournament.

      آمار ریباند استثنایی فوروارد قدرتی، عاملی کلیدی در عملکرد مسلط تیم در طول مسابقات بود.

      The coach's strategy focused heavily on defensive rebounding to limit the opponent's scoring opportunities after missed shots.

      استراتژی مربی به‌شدت بر ریباند دفاعی متمرکز بود تا فرصت‌های گل‌زنی حریف را پس‌از پرتاب‌های ناموفق محدود کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      During the lecture, the professor highlighted how effective rebounding can significantly alter the momentum of a basketball game.

      در طول سخنرانی، استاد تأکید کرد که چگونه ریباند مؤثر می‌تواند به‌طور قابل توجهی حرکت یک بازی بسکتبال را تغییر دهد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد rebound

      1. verb bounce back; ricochet
        Synonyms:
        recover get well heal recuperate rally revive return mend recoil bounce back get better pick up spring back overcome pull through return to form make a comeback get back on one’s feet get in shape snap back rejuvenate boomerang backfire start anew convalesce kick back
      1. verb to spring back after colliding with something
        Synonyms:
        bounce resile recoil spring reverberate ricochet boomerang carom echo leap rally reecho recovery reflect repercuss take a hop resilience resound retrieve return bound stot
      1. verb to jerk backward, as a gun upon firing
        Synonyms:
        recoil
      1. verb to send back the sound of
        Synonyms:
        reflect echo reecho ricochet repeat resound spring back reverberate
      1. noun an act of bouncing or a bouncing movement
        Synonyms:
        recoil repercussion bounce carom rebounding resilience bound resiliency ricochet backlash

      Collocations

      on the rebound

      1- درحال عقب‌نشینی، پس زنی، پس از کمانه کردن 2- (مثلاً در عشق یا ازدواج) کمی پس از پایان، درحال واکنش

      سوال‌های رایج rebound

      گذشته‌ی ساده rebound چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده rebound در زبان انگلیسی rebounded است.

      شکل سوم rebound چی میشه؟

      شکل سوم rebound در زبان انگلیسی rebounded است.

      شکل جمع rebound چی میشه؟

      شکل جمع rebound در زبان انگلیسی rebounds است.

      وجه وصفی حال rebound چی میشه؟

      وجه وصفی حال rebound در زبان انگلیسی rebounding است.

      سوم‌شخص مفرد rebound چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد rebound در زبان انگلیسی rebounds است.

      ارجاع به لغت rebound

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «rebound» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/rebound

      لغات نزدیک rebound

      • - reboot
      • - reborn
      • - rebound
      • - rebozo
      • - rebroadcast
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.