آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Sack

      sæk sæk

      گذشته‌ی ساده:

      sacked

      شکل سوم:

      sacked

      سوم‌شخص مفرد:

      sacks

      وجه وصفی حال:

      sacking

      شکل جمع:

      sacks

      معنی sack | جمله با sack

      noun countable C1

      کیسه، گونی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      a sack of potatoes

      یک کیسه سیب‌زمینی

      a sack of rice

      یک گونی برنج

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He went out of the store with two sacks full of fruits.

      با دو پاکت پر از میوه از فروشگاه خارج شد.

      paper sack

      پاکت کاغذی

      noun countable

      پیراهن گشاد و کوتاه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری
      noun uncountable

      اخراج، عزل، برکناری

      noun countable

      تخت

      noun uncountable

      یغما، غارتگری

      the sack of Nayshabur by the Mongols

      غارت نیشابور توسط مغولان

      noun uncountable

      شراب سفید پر‌الکل و تلخ

      verb - transitive

      در کیسه ریختن

      Potatoes are sacked right on the farm.

      سیب‌زمینی‌ها را در مزرعه داخل کیسه می‌ریزند.

      verb - transitive

      به یغما بردن، غارت کردن

      He commanded his men to sack the city.

      به لشکریان خود فرمان داد که شهر را غارت کنند.

      verb - transitive

      اخراج کردن

      Two of my coworkers were sacked.

      دو تا از همکاران مرا اخراج کردند.

      to give somebody the sack

      کسی را از شغل خود اخراج کردن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sack

      1. verb remove from position of responsibility
        Synonyms:
        fire dismiss discharge terminate can expel kick out bounce ax give the boot give a pink slip give marching orders send packing ship drop cashier
        Antonyms:
        hire employ
      1. verb raid, plunder
        Synonyms:
        destroy ruin loot rob pillage devour waste despoil spoil ravage desolate devastate maraud rifle strip gut fleece depredate lay waste demolish desecrate
        Antonyms:
        protect save guard

      Phrasal verbs

      sack out (or in)

      (آمریکا - عامیانه) به رختخواب رفتن، به بستر رفتن

      Idioms

      get the sack

      (عامیانه) اخراج شدن، (از خدمت) منفصل شدن

      hit the sack

      خوابیدن، کپه‌ی مرگ گذاشتن، کپیدن، به رختخواب رفتن، به بستر رفتن

      سوال‌های رایج sack

      گذشته‌ی ساده sack چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده sack در زبان انگلیسی sacked است.

      شکل سوم sack چی میشه؟

      شکل سوم sack در زبان انگلیسی sacked است.

      شکل جمع sack چی میشه؟

      شکل جمع sack در زبان انگلیسی sacks است.

      وجه وصفی حال sack چی میشه؟

      وجه وصفی حال sack در زبان انگلیسی sacking است.

      سوم‌شخص مفرد sack چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد sack در زبان انگلیسی sacks است.

      ارجاع به لغت sack

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «sack» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sack

      لغات نزدیک sack

      • - sacher torte
      • - sachet
      • - sack
      • - sack coat
      • - sack out (or in)
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.