آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ خرداد ۱۴۰۳

      Strip

      strɪp strɪp

      گذشته‌ی ساده:

      stripped

      شکل سوم:

      stripped

      سوم‌شخص مفرد:

      strips

      وجه وصفی حال:

      stripping

      شکل جمع:

      strips

      معنی strip | جمله با strip

      verb - intransitive verb - transitive C1

      برهنه کردن یا شدن، لخت کردن یا شدن، کندن، پوست کندن، عریان شدن، لباس درآوردن

      Boys should not strip barks from trees.

      پسران نباید پوست درختان را بکنند.

      to strip a child completely for a medical examination

      برای معاینه‌ی پزشکی کودک را کاملاً برهنه کردن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We stripped the feathers from the chicken.

      پرهای مرغ را کندیم.

      The dancer stripped gradually as she sang.

      رقاصه در‌حین آواز خواندن به‌تدریج لباس‌های خود را در‌می‌آورد.

      He stripped the dead soldier's overcoat and ran away.

      پالتو سرباز مرده را کند و فرار کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      جدا کردن، کندن، بریدن، پاره کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      It is not easy to strip wallpaper.

      کندن کاغذ دیواری آسان نیست.

      She carefully stripped the bedsheet from the mattress to wash it.

      ملحفه را با‌احتیاط از روی تشک جدا کرد تا آن را بشوید.

      verb - transitive

      محروم کردن، گرفتن، تهی کردن، دوشیدن، خالی کردن

      They stripped the spy of all his medals and privileges.

      جاسوس را از کلیه‌ی مدال‌ها و امتیازات خود محروم کردند.

      The story, stripped of its political connotations, is boring.

      تهی کردن مضامین سیاسی، این داستان را خسته‌کننده می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to strip a cow

      گاو را کاملاً دوشیدن

      The sultan was stripped of all his powers.

      تمام اختیارات سلطان را از او گرفتند.

      verb - transitive

      (قطعات و ...) جدا کردن، پیاده کردن، باز کردن

      He could strip and reassemble a machine gun in the dark.

      او می‌توانست در تاریکی یک مسلسل را پیاده و سوار کند.

      It's time to strip the old tiles from the bathroom.

      وقت آن است که کاشی‌های قدیمی حمام را جدا کنید.

      verb - transitive

      بردن، دزدیدن، به یغما بردن

      They cut down the trees and stripped the land of its natural resources.

      آنان درختان را بریدند و غنایم طبیعی زمین را به یغما بردند.

      They stripped the room of all its furniture.

      همه‌ی اثاثیه‌ی اتاق را بردند.

      noun countable

      باریکه، نوار، تکه

      a landing-strip in the jungle

      باند فرود در جنگل

      the Gaza Strip

      نواره‌ی غزه

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a strip of forest

      یک باریکه جنگل

      a strip of land

      یک زمین باریک

      a strip of board

      یک باریکه تخته

      a strip of paper

      یک پاره کاغذ

      a strip of cloth

      یک تکه پارچه

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد strip

      1. noun thin piece of material
        Synonyms:
        bit section piece band layer bar ribbon tape segment slab slip shred belt rod stick fillet billet banding ingot tongue swathe
        Antonyms:
        whole
      1. verb bare, uncover
        Synonyms:
        expose remove take off uncover undress shed skin peel empty withdraw disrobe denude deprive spoil rob pillage plunder ravage despoil dismantle lay bare slip out of lift scale shave gut hull husk shuck divest displace decorticate excorticate tear
        Antonyms:
        cover clothe

      Collocations

      gaza strip

      نوار غزه

      Idioms

      strip to the buff

      (انگلیس - عامیانه) لخت و پتی کردن یا شدن

      سوال‌های رایج strip

      گذشته‌ی ساده strip چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده strip در زبان انگلیسی stripped است.

      شکل سوم strip چی میشه؟

      شکل سوم strip در زبان انگلیسی stripped است.

      شکل جمع strip چی میشه؟

      شکل جمع strip در زبان انگلیسی strips است.

      وجه وصفی حال strip چی میشه؟

      وجه وصفی حال strip در زبان انگلیسی stripping است.

      سوم‌شخص مفرد strip چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد strip در زبان انگلیسی strips است.

      ارجاع به لغت strip

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «strip» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/strip

      لغات نزدیک strip

      • - stringy
      • - striolate
      • - strip
      • - strip cropping
      • - strip foundation
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      birthrate blow down boron carbide brava brazen sprawl spritz sputum stagnate stand aside state of the art stavanger astigmatism pigeon reset تجدید حیات مورب تکاپو کردن عیب ماهور داروخانه کوست یک میلیون بورانی پیدا پدیده براق بید انتها اساس
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.