Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Ribbon

      ˈrɪbən ˈrɪbən

      گذشته‌ی ساده:

      ribboned

      شکل سوم:

      ribboned

      سوم‌شخص مفرد:

      ribbons

      وجه وصفی حال:

      ribboning

      شکل جمع:

      ribbons

      معنی ribbon | جمله با ribbon

      noun countable uncountable C2

      نوار، روبان

      The medal was attached to a blue-and-white ribbon.

      مدال به نواری آبی‌ و سفید وصل شده بود.

      The little girl had pink ribbons on her dress.

      دختر کوچولو روی لباسش روبان‌های صورتی داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a ribbon of blue sky between two clouds

      باریکه‌ای از آسمان آبی میان دو ابر

      noun countable

      نشان نظامی (نواری‌شکل)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      She proudly displayed her father’s ribbons in a frame.

      او نشان‌های نظامی پدرش را با افتخار در قابی به نمایش گذاشت.

      Each ribbon represents a different medal or honor.

      هر نشان نظامی نشان‌دهنده‌ی مدال یا افتخاری متفاوت است.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی نشان، روبان (به‌عنوان جایزه)

      winner of a blue ribbon

      برنده‌ی (جایزه‌ی) نوار آبی

      The school awarded ribbons to all participants.

      مدرسه به همه‌ی شرکت‌کنندگان روبان‌هایی اهدا کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      First-place winners receive a gold-colored ribbon.

      برندگان مقام اول نشانی به رنگ طلایی دریافت می‌کنند.

      noun countable

      ریبون (نواری حاوی جوهر در ماشین تحریر)

      She inserted a new ribbon into the typewriter and started typing again.

      او ریبون جدیدی را در ماشین تحریر قرار داد و دوباره شروع به تایپ کرد.

      You can still find typewriter ribbons in some stationery stores.

      هنوز می‌توان ریبون‌های ماشین تحریر را در بعضی از فروشگاه‌های لوازم‌التحریر پیدا کرد.

      noun countable

      رشته‌های پاره شده، پاره‌پاره

      Her skirt was in ribbons.

      دامن او پاره‌پاره بود.

      The old letter had been shredded into ribbons.

      نامه‌ی قدیمی به رشته‌های پاره شده تبدیل شده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a garment torn to ribbons

      جامه‌ای که پاره‌پاره شده است

      verb - transitive

      با روبان پوشاندن، نوار زدن، روبان‌پیچی کردن، نواری کردن

      The stage was ribboned with streamers for the celebration.

      صحنه با نوارها و شال‌های رنگارنگ برای جشن پوشیده شد.

      The gift was ribboned beautifully with a gold ribbon.

      هدیه با نوار طلایی به‌زیبایی پیچیده شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to ribbon material for bandages

      برای زخم‌بندی پارچه را نوار کردن

      verb - transitive

      پاره‌پاره کردن، تکه‌تکه کردن

      The enemy's plans were ribboned by the soldiers in no time.

      نقشه‌های دشمن به‌سرعت توسط سربازان پاره شد.

      He ribboned the letter in anger.

      او نامه را از روی عصبانیت تکه‌تکه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a flag ribboned by winds

      پرچمی که باد آن را پاره‌پاره کرده است

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد ribbon

      1. noun an award for winning a championship or commemorating some other event
        Synonyms:
        award prize trophy medal decoration medallion strip stripe tape band riband streamer fabric thread trimming bow binding braid fillet bandeau banderole cordon taste palm laurel-wreath corse
      1. noun a long strip of inked material for making characters on paper with a typewriter
        Synonyms:
        typewriter ribbon

      Idioms

      in ribbons

      ژنده، پاره‌پاره

      سوال‌های رایج ribbon

      گذشته‌ی ساده ribbon چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده ribbon در زبان انگلیسی ribboned است.

      شکل سوم ribbon چی میشه؟

      شکل سوم ribbon در زبان انگلیسی ribboned است.

      شکل جمع ribbon چی میشه؟

      شکل جمع ribbon در زبان انگلیسی ribbons است.

      وجه وصفی حال ribbon چی میشه؟

      وجه وصفی حال ribbon در زبان انگلیسی ribboning است.

      سوم‌شخص مفرد ribbon چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد ribbon در زبان انگلیسی ribbons است.

      ارجاع به لغت ribbon

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «ribbon» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ribbon

      لغات نزدیک ribbon

      • - ribbed
      • - ribbing
      • - ribbon
      • - ribbon strip
      • - ribbonfish
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      duress during economics ecstasy Eden representational repulsive rivet room and board room interviewer rush hour saggy salon satchel خودسرانه خوش قول خوشبخت شدن خوشنویسی خون‌آشام دائم‌الخمر داخل دادخواهی دادنامه دادگاه داستان بلند دانستن دانش دانشجوی پزشکی امور
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.