آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۴

      Skin

      skɪn skɪn

      گذشته‌ی ساده:

      skinned

      شکل سوم:

      skinned

      سوم‌شخص مفرد:

      skins

      وجه وصفی حال:

      skinning

      شکل جمع:

      skins

      معنی skin | جمله با skin

      noun countable uncountable B1

      پوست، جلد

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      It is not the color of skin that is important, it is personality.

      رنگ پوست مهم نیست، شخصیت مهم است.

      The human skin is composed of different layers.

      پوست انسان از چند لایه تشکیل شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the skin of a tree

      پوست درخت

      banana skin

      پوست موز

      orange skin

      پوست پرتقال

      skin lotion

      کرم پوست

      skin color

      رنگ پوست

      skin disease

      بیماری‌های پوستی

      noun countable uncountable B1

      پوست حیوان

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      It takes twenty skins to make an overcoat.

      برای درست کردن یک پالتو بیست تخته پوست لازم است.

      The artisan used soft goat skin to craft a traditional drum.

      هنرمند از پوست نرم بز برای ساختن طبل سنتی استفاده کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      pig skin

      پوست خوک

      noun countable uncountable

      پوسته، رویه، سطح بیرونی، روکش

      The phone’s protective skin was scratched, but the device itself was fine.

      رویه‌ی محافظ گوشی خش افتاد، اما خود دستگاه سالم بود.

      The skin of the drum must be tight to produce a clear sound.

      سطح بیرونی طبل باید محکم باشد تا صدای شفافی تولید کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the metal skin of an aircraft

      پوسته‌ی فلزی هواپیما

      the skin of an electric wire

      روکش سیم برق

      noun singular

      رویه، لایه‌ی نازک، پوسته‌ی نازک

      As the soup cooled, a fatty skin formed on it.

      آبگوشت که سرد شد، لایه‌ای چرب روی آن تشکیل گردید.

      If you leave the paint can open, a skin will form on it.

      اگر قوطی رنگ را باز بگذاری، رویه می‌بندد.

      noun countable

      تم، پوسته‌ی گرافیکی

      The new update includes several colorful skins for the home screen.

      به‌روزرسانی جدید، چند پوسته‌ی رنگارنگ برای صفحه‌ی اصلی ارائه می‌کند.

      Gamers often download custom skins to personalize their devices.

      گیمرها معمولاً تم‌های سفارشی دانلود می‌کنند تا دستگاه‌هایشان را شخصی‌سازی کنند.

      noun countable

      اسکین (ظاهر شخصیت)

      She unlocked a rare character skin after completing the final mission.

      پس‌از تمام کردن مأموریت نهایی، اسکین نادری برای شخصیتش باز کرد.

      The new season introduces ten exclusive skins that can only be earned through challenges.

      فصل جدید، ده اسکین انحصاری معرفی می‌کند که فقط از طریق چالش‌ها قابل به‌دست آوردن هستند.

      verb - transitive

      پوست کندن، لخت کردن

      After catching the fish, he cleaned and skinned it before cooking.

      پس‌از گرفتن ماهی، آن را تمیز کرد و قبل‌از پختن، پوستش را گرفت.

      Ali Akbar skinned the deer.

      علی‌اکبر پوست آهو را کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The newspapers skinned him alive.

      روزنامه‌ها زنده‌زنده پوست او را کندند.

      The child fell down and skinned his knee.

      کودک افتاد و پوست زانویش ورآمد.

      He skinned off his overcoat.

      پالتو خود را کند.

      He skinned the insulation from the wire.

      او روکش سیم را کند.

      to skin potatoes

      پوست کندن سیب‌زمینی

      suffix

      (skin-) پوست (حیوان)

      The cabin was decorated with deerskin blankets and handmade tools.

      کلبه با پتوهای پوست گوزن و ابزارهای دست‌ساز تزئین شده بود.

      She carried a small snakeskin purse that matched her shoes.

      او کیف کوچکی از پوست مار همراه داشت که با کفش‌هایش ست بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a wineskin

      مشک شراب

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد skin

      1. noun outer covering, especially of animate being
        Synonyms:
        surface coating case film hide shell jacket peel rind crust bark integument membrane outside casing fur pelt hull sheath carapace epidermis dermis cutis fell husk shuck slough tegument vellum parchment sheathing
        Antonyms:
        interior middle core body
      1. verb remove outer covering
        Synonyms:
        remove strip peel scrape shave cut off shed bare pare flay scale hull husk bark rind lay bare pull off graze abrade cast trim slough shuck excoriate scap exuviate decorticate gall
        Antonyms:
        cover

      Collocations

      skin graft

      پیوند پوست

      dry skin

      پوست خشک

      oily skin

      پوست چرب

      rough skin

      پوست زبر/خشن

      sensitive skin

      پوست حساس

      Collocations بیشتر

      smooth skin

      پوست صاف

      Idioms

      be no skin off one's back (or nose)

      (عامیانه) عین خیال کسی نبودن، اصلاً به کسی آسیب نرساندن

      by the skin of one's teeth

      با چنگ و دندان، با هزار ضرب و زور، با هزار بدبختی، با دشواری بسیار، به‌سختی، (برنده یا کامیاب) با برتری ناچیز، با امتیاز کم

      get under one's skin

      (عامیانه) کسی را آزردن یا خشمگین کردن، کلافه کردن

      have a thick (or thin) skin

      پوست کلفت (یا پوست نازک) بودن، دیررنج (یا زودرنج) بودن

      save one's skin

      (عامیانه) جان از مهلکه به در بردن، از خطر جستن، خود را نجات دادن

      Idioms بیشتر

      skin alive

      (عامیانه) 1- سخت مورد سرزنش یا انتقاد قرار دادن 2- سخت تنبیه کردن 3- سخت شکست دادن 4- زنده‌زنده پوست کسی را کندن

      skin and bone

      خیلی لاغر، (از لاغری) گوشت و استخوان

      there are more ways than one to skin a cat

      (این کار را) از چندین راه می‌توان انجام داد، می‌توان بامبول زد

      makes one's skin (or flesh) crawl

      آدم را مشمئز می‌کند، چندش‌آور است

      make one's flesh (or skin) creep

      مشمئز کردن، به چندش آوردن

      save one's own skin (or hide)

      (عامیانه) جان یا منافع خود را حفظ کردن

      have thick skin

      پوست کلفت داشتن، حساس نبودن نسبت به انتقاد، راحت با انتقاد کنار آمدن

      سوال‌های رایج skin

      گذشته‌ی ساده skin چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده skin در زبان انگلیسی skinned است.

      شکل سوم skin چی میشه؟

      شکل سوم skin در زبان انگلیسی skinned است.

      شکل جمع skin چی میشه؟

      شکل جمع skin در زبان انگلیسی skins است.

      وجه وصفی حال skin چی میشه؟

      وجه وصفی حال skin در زبان انگلیسی skinning است.

      سوم‌شخص مفرد skin چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد skin در زبان انگلیسی skins است.

      ارجاع به لغت skin

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «skin» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/skin

      لغات نزدیک skin

      • - skimp
      • - skimpy
      • - skin
      • - skin alive
      • - skin and bone
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.