گذشتهی ساده:
crustedشکل سوم:
crustedسومشخص مفرد:
crustsوجه وصفی حال:
crustingشکل جمع:
crustsدور نان، قسمت خشک و سخت نان
The nutritional value of wholemeal bread, including its fibre-rich crust, is often underestimated in modern diets.
ارزش غذایی نان سبوسدار، ازجمله دور نان غنی از فیبر آن، اغلب در رژیمهای غذایی مدرن دستکم گرفته میشود.
Could you please cut off the crust from this sandwich for the toddler? She doesn't like it.
لطفاً دور نان این ساندویچ را برای کودک نوپا میبرید؟ او آن را دوست ندارد.
We ate bread crusts and gave the crumbs to the chickens.
ما دور نان را میخوردیم و خردهها را به مرغها دادیم.
غذا و آشپزی خمیر پیتزا
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی غذا و آشپزی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Students are often tasked with analyzing the chemical reactions that occur during the baking process, particularly those that contribute to the crispness and flavor of the pizza crust.
دانشجویان اغلب وظیفه دارند واکنشهای شیمیایی را که در طول فرآیند پخت رخ میدهد، بهویژه آنهایی که به تردی و طعم خمیر پیتزا کمک میکنند را تجزیهوتحلیل کنند.
I always leave a little bit of the pizza crust because I get full too quickly.
من همیشه کمی از خمیر پیتزا را میگذارم چون خیلی زود سیر میشوم.
خمیر پای، خمیر شیرینی
The artisanal bakery prides itself on its flaky, buttery pie crust, a testament to traditional baking methods.
این شیرینیپزی دستساز به خمیر پای ورقهای و کرهای خود افتخار میکند که گواهی بر روشهای سنتی پخت است.
I always use my grandmother's recipe for the apple pie crust because it's simply the best.
من همیشه از دستور پخت مادربزرگم برای خمیر پای سیب استفاده میکنم؛ چون واقعاً بهترین است.
غذا و آشپزی رویهی ترد
The delicate crust on the pastry indicates a high level of culinary skill in its preparation.
رویهی ترد و لذیذ شیرینی نشاندهندهی سطح بالایی از مهارت آشپزی در تهیهی آن است.
I always try to get the corner piece of the lasagna because it has the best crispy crust.
من همیشه سعی میکنم تکهی گوشهی لازانیا را بردارم؛ چون بهترین رویهی ترد را دارد.
زمینشناسی پوستهی زمین
Seismic activity provides crucial data for understanding the composition and movement of the Earth's crust, a key area of study in geophysics.
فعالیت لرزهای دادههای حیاتی برای درک ترکیب و حرکت پوستهی زمین فراهم میکند که یک حوزهی مطالعاتی کلیدی در ژئوفیزیک است.
Earthquakes occur when there's a sudden release of energy in the Earth's crust.
زمینلرزهها زمانی رخ میدهند که انرژی بهطور ناگهانی در پوستهی زمین آزاد شود.
پوسته، لایهی بیرونی
Scientists analyze samples from the oceanic crust to understand the geological history of the planet.
دانشمندان نمونههایی از پوستهی اقیانوسی را تجزیهوتحلیل میکنند تا تاریخ زمینشناسی سیاره را درک کنند.
The snow had a shining crust on it.
لایهی درخشانی روی برف را پوشانده بود.
The pie had a golden-brown crust that looked absolutely delicious.
پای یک پوستهی قهوهای طلایی داشت که کاملاً خوشمزه به نظر میرسید.
Volcanic lava crusts as it cools.
گدازهی آتشفشانی سرد که میشود پوسته میبندند.
گذشتهی ساده crust در زبان انگلیسی crusted است.
شکل سوم crust در زبان انگلیسی crusted است.
شکل جمع crust در زبان انگلیسی crusts است.
وجه وصفی حال crust در زبان انگلیسی crusting است.
سومشخص مفرد crust در زبان انگلیسی crusts است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «crust» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/crust