آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ شهریور ۱۴۰۵

      Crust

      krʌst krʌst

      گذشته‌ی ساده:

      crusted

      شکل سوم:

      crusted

      سوم‌شخص مفرد:

      crusts

      وجه وصفی حال:

      crusting

      شکل جمع:

      crusts

      معنی crust | جمله با crust

      noun countable uncountable A2

      دور نان، قسمت خشک و سخت نان

      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      The nutritional value of wholemeal bread, including its fibre-rich crust, is often underestimated in modern diets.

      ارزش غذایی نان سبوس‌دار، ازجمله دور نان غنی از فیبر آن، اغلب در رژیم‌های غذایی مدرن دست‌کم گرفته می‌شود.

      Could you please cut off the crust from this sandwich for the toddler? She doesn't like it.

      لطفاً دور نان این ساندویچ را برای کودک نوپا می‌برید؟ او آن را دوست ندارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We ate bread crusts and gave the crumbs to the chickens.

      ما دور نان را می‌خوردیم و خرده‌ها را به مرغ‌ها دادیم.

      noun countable uncountable B1

      غذا و آشپزی خمیر پیتزا

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      Students are often tasked with analyzing the chemical reactions that occur during the baking process, particularly those that contribute to the crispness and flavor of the pizza crust.

      دانشجویان اغلب وظیفه دارند واکنش‌های شیمیایی را که در طول فرآیند پخت رخ می‌دهد، به‌ویژه آن‌هایی که به تردی و طعم خمیر پیتزا کمک می‌کنند را تجزیه‌وتحلیل کنند.

      I always leave a little bit of the pizza crust because I get full too quickly.

      من همیشه کمی از خمیر پیتزا را می‌گذارم چون خیلی زود سیر می‌شوم.

      noun countable uncountable B1

      خمیر پای، خمیر شیرینی

      The artisanal bakery prides itself on its flaky, buttery pie crust, a testament to traditional baking methods.

      این شیرینی‌پزی دست‌ساز به خمیر پای ورقه‌ای و کره‌ای خود افتخار می‌کند که گواهی بر روش‌های سنتی پخت است.

      I always use my grandmother's recipe for the apple pie crust because it's simply the best.

      من همیشه از دستور پخت مادربزرگم برای خمیر پای سیب استفاده می‌کنم؛ چون واقعاً بهترین است.

      noun countable uncountable

      غذا و آشپزی رویه‌ی ترد

      The delicate crust on the pastry indicates a high level of culinary skill in its preparation.

      رویه‌ی ترد و لذیذ شیرینی نشان‌دهنده‌ی سطح بالایی از مهارت آشپزی در تهیه‌ی آن است.

      I always try to get the corner piece of the lasagna because it has the best crispy crust.

      من همیشه سعی می‌کنم تکه‌ی گوشه‌ی لازانیا را بردارم؛ چون بهترین رویه‌ی ترد را دارد.

      noun countable B2

      زمین‌شناسی پوسته‌ی زمین

      Seismic activity provides crucial data for understanding the composition and movement of the Earth's crust, a key area of study in geophysics.

      فعالیت لرزه‌ای داده‌های حیاتی برای درک ترکیب و حرکت پوسته‌ی زمین فراهم می‌کند که یک حوزه‌ی مطالعاتی کلیدی در ژئوفیزیک است.

      Earthquakes occur when there's a sudden release of energy in the Earth's crust.

      زمین‌لرزه‌ها زمانی رخ می‌دهند که انرژی به‌طور ناگهانی در پوسته‌ی زمین آزاد شود.

      noun countable uncountable B1

      پوسته‌، لایه‌ی بیرونی

      Scientists analyze samples from the oceanic crust to understand the geological history of the planet.

      دانشمندان نمونه‌هایی از پوسته‌ی اقیانوسی را تجزیه‌وتحلیل می‌کنند تا تاریخ زمین‌شناسی سیاره را درک کنند.

      The snow had a shining crust on it.

      لایه‌ی درخشانی روی برف را پوشانده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The pie had a golden-brown crust that looked absolutely delicious.

      پای یک پوسته‌ی قهوه‌ای طلایی داشت که کاملاً خوش‌مزه به نظر می‌رسید.

      Volcanic lava crusts as it cools.

      گدازه‌ی آتشفشانی سرد که می‌شود پوسته می‌بندند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد crust

      1. noun stiff outer layer; coating
        Synonyms:
        covering coat layer skin surface shell film rind edge border outside band hull scab bloom encrustation incrustation caking concretion integument verge
      1. noun a crisp covering
        Synonyms:
        hull gall impertinence rind impudence cheekiness insolence shell assumption audaciousness audacity boldness brashness brazenness cheek chutzpah caking discourtesy disrespect effrontery face coating familiarity forwardness film piecrust impudency incivility harden nerve nerviness overconfidence pertness presumptuousness pushiness rudeness incrustation.--v. incrust sassiness pastry shell sauciness brass layer sauce uppishness uppityness scab freshness
      1. noun a surface layer
        Synonyms:
        coating covering incrustation Earth's crust deposit encrustation

      سوال‌های رایج crust

      گذشته‌ی ساده crust چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده crust در زبان انگلیسی crusted است.

      شکل سوم crust چی میشه؟

      شکل سوم crust در زبان انگلیسی crusted است.

      شکل جمع crust چی میشه؟

      شکل جمع crust در زبان انگلیسی crusts است.

      وجه وصفی حال crust چی میشه؟

      وجه وصفی حال crust در زبان انگلیسی crusting است.

      سوم‌شخص مفرد crust چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد crust در زبان انگلیسی crusts است.

      ارجاع به لغت crust

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «crust» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/crust

      لغات نزدیک crust

      • - crushed garlic
      • - crusher
      • - crust
      • - crustacean
      • - crustaceous
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت sympathy و empathy چیست؟

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      norway spruce carrot broccoli spinach kale lettuce cabbage zucchini eggplant aubergine bell pepper onion garlic potato sweet potato آندورا آهن خیز اتهامی اردوگاه موقت استیضاح کردن اصوات اهریمنی اوجا با بی وجدانی با رنجیدگی بازنشسته بازگویی بالا رفتن از بخار تولید کردن بخیه زدن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.