آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ مهر ۱۴۰۴

      Film

      fɪlm fɪlm

      گذشته‌ی ساده:

      filmed

      شکل سوم:

      filmed

      سوم‌شخص مفرد:

      films

      وجه وصفی حال:

      filming

      شکل جمع:

      films

      معنی film | جمله با film

      noun countable uncountable A1

      انگلیسی بریتانیایی فیلم (اثر سینمایی)

      در انگلیسی آمریکایی از movie استفاده می‌شود.

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      We went to see that film together.

      با هم به تماشای آن فیلم رفتیم.

      The director received an award for his latest film.

      کارگردان برای آخرین فیلم خود جایزه دریافت کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a film about the Korean war

      فیلمی درباره‌ی جنگ کره

      noun countable uncountable

      فیلم، نوار فیلم، نگاتیو

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The old 35 mm film gave the pictures a unique vintage look.

      فیلم قدیمی ۳۵ میلی‌متری به عکس‌ها ظاهری خاص و قدیمی می‌داد.

      Photographers used to carry several rolls of film to capture important moments.

      عکاسان برای ثبت لحظه‌های مهم چندین نوار فیلم با خود حمل می‌کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a photographic film

      فیلم عکاسی

      noun countable C2

      لایه، پوشش، غشا، پوسته (نازک)

      The water was filmed over by oil.

      آب با لایه‌ی نازکی از روغن پوشیده شده بود.

      A film of dust had covered the table.

      لایه‌ای از گرد و خاک میز را پوشانده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a film of oil on water

      لایه‌ی نازکی از روغن بر روی آب

      a thin wrapping film

      ورقه‌ی نازک پلاستیکی برای بسته‌بندی

      verb - intransitive verb - transitive B1

      فیلم‌برداری کردن، فیلم تهیه کردن، تصویربرداری کردن (برای تلویزیون یا سینما)

      The T.V. crews couldn't film at night.

      کارکنان تلویزیون نمی‌توانستند در شب فیلم‌برداری کنند.

      He is planning to film the Shahnameh.

      او در نظر دارد از شاهنامه فیلم تهیه کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد film

      1. noun coating, tissue; mist
        Synonyms:
        coat layer covering cloud veil sheet skin foil fabric tissue mist haze gauze web blur obscuration opacity dusting pellicle membrane fold partition integument brume haziness mistiness leaf scum nebula transparency
      1. noun movie
        Synonyms:
        picture flick motion picture picture show cinema photoplay moving picture talkie dailies footage show silent rushes
      1. verb take photographs
        Synonyms:
        take photograph shoot record roll put in the can

      Collocations

      end of a film

      پایان فیلم

      film ends

      فیلم تمام می شود

      film review

      نقد فیلم

      make a film

      فیلم ساختن

      recommend a film

      پیشنهاد کردن یک فیلم

      Collocations بیشتر

      review a film

      نقد کردن یک فیلم

      see a film on television

      تماشای فیلم در تلویزیون

      shoot a film

      فیلمبرداری کردن

      star in a film

      در فیلمی ستاره بودن/بازی کردن (نقش اصلی)

      watch a film on television

      تماشای فیلم در تلویزیون

      film captures (an atmosphere)

      فیلم (یک فضا را) به تصویر می‌کشد، فیلم (یک فضا را) القا می‌کند

      give a film a bad review

      نقد منفی برای فیلم نوشتن

      beginning of a film

      شروع فیلم

      cast a film

      انتخاب بازیگران فیلم

      see a film at the cinema

      فیلمی را در سینما دیدن

      film comes out

      (فیلم) اکران شدن، منتشر شدن

      film critic

      منتقد فیلم

      film deals with

      فیلم به ... می‌پردازد

      سوال‌های رایج film

      گذشته‌ی ساده film چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده film در زبان انگلیسی filmed است.

      شکل سوم film چی میشه؟

      شکل سوم film در زبان انگلیسی filmed است.

      شکل جمع film چی میشه؟

      شکل جمع film در زبان انگلیسی films است.

      وجه وصفی حال film چی میشه؟

      وجه وصفی حال film در زبان انگلیسی filming است.

      سوم‌شخص مفرد film چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد film در زبان انگلیسی films است.

      ارجاع به لغت film

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «film» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/film

      لغات نزدیک film

      • - fillmore
      • - filly
      • - film
      • - film captures (an atmosphere)
      • - film comes out
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mercury merry-go-round mid might miller misguided multitasking nearby never say die obsessed submarine of course omnipresent on edge on the beat مالک مالیات ماموریت مانند ماهواره ماه کامل ماگ مسافرتی دستورالعمل دست دوم دست و پنجه نرم کردن دشمن دشمن اصلی دف دلار دفترچه یادداشت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.