آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ مهر ۱۴۰۵

      Blur

      blɜːr blɜː

      گذشته‌ی ساده:

      blurred

      شکل سوم:

      blurred

      سوم‌شخص مفرد:

      blurs

      وجه وصفی حال:

      blurring

      شکل جمع:

      blurs

      معنی blur | جمله با blur

      noun singular B2

      تاری، محو‌شدگی، تصویر محو

      توسعه با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن کوتاهت رو کامل‌تر کن
      امتحان کن

      In very fast speeds everything becomes a blur.

      در سرعت‌های خیلی زیاد همه چیز به نظر محو می‌آید.

      The rapid movement of the celestial body created a photographic blur, complicating precise astronomical measurement.

      حرکت سریع جرم آسمانی باعث ایجاد تاری در عکس شد و اندازه‌گیری دقیق نجومی را پیچیده کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      After the accident, his vision was a blur for several minutes.

      بعداز تصادف، دید او برای چند دقیقه کاملاً تار بود.

      noun singular C1

      ابهام، گنگی، خاطره‌ی محو

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بازنویسی‬ با هوش مصنوعی

      Time has turned that painful experience into a vague blur.

      گذر زمان، آن تجربه‌ی دردناک را به خاطره‌ای مبهم تبدیل کرده است.

      The distinction between traditional art forms and digital media has become a blur in contemporary artistic expression.

      تمایز بین اشکال هنری سنتی و رسانه‌های دیجیتال در بیان هنری معاصر به یک ابهام تبدیل شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The explanation was so complex that the main idea remained a blur.

      توضیح آن‌قدر پیچیده بود که ایده‌ی اصلی در حالت گنگی باقی ماند.

      verb - intransitive verb - transitive B2

      محو شدن یا کردن، تار شدن یا کردن، نامشخص شدن یا کردن، ناواضح شدن یا کردن

      The child had smeared paint over the picture and had blurred its details.

      کودک روی عکس رنگ مالیده بود و جزئیات آن را محو کرده بود.

      The rapid advancement of technology can often blur the lines between personal and professional life, posing new challenges for individuals.

      پیشرفت سریع فناوری اغلب می‌تواند مرزهای بین زندگی شخصی و حرفه‌ای را محو کند و چالش‌های جدیدی برای افراد ایجاد کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The picture you took is blurred.

      عکسی که انداختی تار است.

      Tears blurred his vision.

      اشک دید او را مختل کرد.

      verb - intransitive verb - transitive B2

      محو کردن، کم‌رنگ کردن، مبهم کردن، درهم‌آمیختن، نامشخص کردن

      The line between art and reality became blurred in his mind.

      حدفاصل بین هنر و واقعیت از ذهن او زدوده شده بود.

      His explanation blurred the truth instead of clarifying it.

      توضیح او به‌جای روشن کردن موضوع، حقیقت را مبهم کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In modern urban planning, the integration of green spaces aims to blur the distinction between natural environments and constructed landscapes, enhancing liveability.

      در برنامه‌ریزی شهری مدرن، ادغام فضاهای سبز با هدف محو کردن تمایز بین محیط‌های طبیعی و مناظر ساخته‌شده، زیست‌پذیری را افزایش می‌دهد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد blur

      1. verb cloud, fog
        Synonyms:
        darken shade obscure dim cloud fog mask muddy soften blind dazzle daze make vague make hazy make indistinct bedim befog blear glare becloud
        Antonyms:
        clear uncloud unsmudge
      1. verb make dirty
        Synonyms:
        stain smudge spot smear blemish discolor blot besmear taint tarnish fade
        Antonyms:
        clean cleanse purify clarify

      سوال‌های رایج blur

      گذشته‌ی ساده blur چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده blur در زبان انگلیسی blurred است.

      شکل سوم blur چی میشه؟

      شکل سوم blur در زبان انگلیسی blurred است.

      وجه وصفی حال blur چی میشه؟

      وجه وصفی حال blur در زبان انگلیسی blurring است.

      سوم‌شخص مفرد blur چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد blur در زبان انگلیسی blurs است.

      ارجاع به لغت blur

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «blur» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/blur

      لغات نزدیک blur

      • - blunt pencil
      • - bluntly
      • - blur
      • - blurb
      • - blurriness
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      Thur. interconnect hit the books undo represent eph amyl amp fluor fungus gyro half vulcanian halo hem صمغ گرفتن صیدگاه ظاهرساز خورشید تافت متفق کردن علم مالیه عمل‌گرایی لوز محارب منطقه‌ای موهن دور دورترین زرخیز فجر
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.