گذشتهی ساده:
blurredشکل سوم:
blurredسومشخص مفرد:
blursوجه وصفی حال:
blurringشکل جمع:
blursتاری، محوشدگی، تصویر محو
In very fast speeds everything becomes a blur.
در سرعتهای خیلی زیاد همه چیز به نظر محو میآید.
The rapid movement of the celestial body created a photographic blur, complicating precise astronomical measurement.
حرکت سریع جرم آسمانی باعث ایجاد تاری در عکس شد و اندازهگیری دقیق نجومی را پیچیده کرد.
After the accident, his vision was a blur for several minutes.
بعداز تصادف، دید او برای چند دقیقه کاملاً تار بود.
ابهام، گنگی، خاطرهی محو
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Time has turned that painful experience into a vague blur.
گذر زمان، آن تجربهی دردناک را به خاطرهای مبهم تبدیل کرده است.
The distinction between traditional art forms and digital media has become a blur in contemporary artistic expression.
تمایز بین اشکال هنری سنتی و رسانههای دیجیتال در بیان هنری معاصر به یک ابهام تبدیل شده است.
The explanation was so complex that the main idea remained a blur.
توضیح آنقدر پیچیده بود که ایدهی اصلی در حالت گنگی باقی ماند.
محو شدن یا کردن، تار شدن یا کردن، نامشخص شدن یا کردن، ناواضح شدن یا کردن
The child had smeared paint over the picture and had blurred its details.
کودک روی عکس رنگ مالیده بود و جزئیات آن را محو کرده بود.
The rapid advancement of technology can often blur the lines between personal and professional life, posing new challenges for individuals.
پیشرفت سریع فناوری اغلب میتواند مرزهای بین زندگی شخصی و حرفهای را محو کند و چالشهای جدیدی برای افراد ایجاد کند.
The picture you took is blurred.
عکسی که انداختی تار است.
Tears blurred his vision.
اشک دید او را مختل کرد.
محو کردن، کمرنگ کردن، مبهم کردن، درهمآمیختن، نامشخص کردن
The line between art and reality became blurred in his mind.
حدفاصل بین هنر و واقعیت از ذهن او زدوده شده بود.
His explanation blurred the truth instead of clarifying it.
توضیح او بهجای روشن کردن موضوع، حقیقت را مبهم کرد.
In modern urban planning, the integration of green spaces aims to blur the distinction between natural environments and constructed landscapes, enhancing liveability.
در برنامهریزی شهری مدرن، ادغام فضاهای سبز با هدف محو کردن تمایز بین محیطهای طبیعی و مناظر ساختهشده، زیستپذیری را افزایش میدهد.
گذشتهی ساده blur در زبان انگلیسی blurred است.
شکل سوم blur در زبان انگلیسی blurred است.
وجه وصفی حال blur در زبان انگلیسی blurring است.
سومشخص مفرد blur در زبان انگلیسی blurs است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «blur» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/blur