آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ فروردین ۱۴۰۴

      Dim

      dɪm dɪm

      گذشته‌ی ساده:

      dimmed

      شکل سوم:

      dimmed

      سوم‌شخص مفرد:

      dims

      وجه وصفی حال:

      dimming

      صفت تفضیلی:

      dimmer

      صفت عالی:

      dimmest

      معنی dim | جمله با dim

      adjective C2

      کم‌نور، تاریک، کم‌سو، ضعیف (نور)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The moon is dim on dusty nights.

      در شب‌های غبارآلود، ماه کم‌نور است.

      The dim light of the streetlamp made the path hard to see.

      نور ضعیف چراغ خیابان باعث شد مسیر سخت دیده شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She turned on the dim light to read her book.

      او برای خواندن کتابش نور کم‌سو را روشن کرد.

      In town drive with your dim lights.

      در شهر با نور پایین حرکت کن.

      adjective

      مبهم، محو

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      I have dim memories of my early childhood.

      من از اوایل کودکی خود خاطرات محوی دارم.

      The idea was a dim reflection of the original vision.

      این ایده‌ی مبهم، بازتابی از دیدگاه اصلی بود.

      adjective

      ادبی کم‌سو، ضعیف (دید)

      After the surgery, her eyes were no longer dim, and she could see clearly again.

      پس‌از جراحی، چشمان او دیگر ضعیف نبود و دوباره می‌توانست به‌وضوح ببیند.

      The old man’s dim eyesight made it hard for him to recognize faces.

      بینایی کم‌سوی پیرمرد باعث می‌شد که او نتواند چهره‌ها را تشخیص کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a dim eyesight

      کم‌سویی چشم

      adjective informal

      کودن، خنگ، ابله، کندذهن، کم‌هوش

      She didn’t get the joke because she’s a bit dim.

      او شوخی را نفهمید چون کمی خنگ است.

      He can be a bit dim sometimes and believes everything he's told.

      او گاهی اوقات کمی ابله می‌شود و هر چیزی را که به او گفته می‌شود باور می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Intellectually he is a bit dim.

      او از نظر عقلی کمی کندذهن است.

      adjective

      تاریک، ناامیدکننده، نافرجام

      With the current economy, the outlook for many businesses is dim.

      با وضعیت کنونی اقتصاد، چشم‌انداز بسیاری از کسب‌وکارها تاریک است.

      The project’s future looks a bit dim after the recent setbacks.

      آینده پروژه پس‌از شکست‌های اخیر کمی ناامیدکننده به نظر می‌رسد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      dim prospects

      آینده‌ی تاریک

      a dim hope that perhaps he may be cured too

      امید کمی که شاید او نیز شفا یابد

      verb - intransitive verb - transitive C2

      تیره کردن، کم کردن، کم‌نور کردن، ضعیف کردن، تاریک شدن

      The moon dims the stars.

      ماه ستارگان را کم نور می‌نمایاند.

      As the sun set, the room gradually dimmed.

      با غروب آفتاب، اتاق به‌تدریج تاریک شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She dimmed the lights to create a cozy atmosphere.

      او چراغ‌ها را برای ایجاد جو صمیمی کم‌نور کرد.

      Old age has dimmed his eyes.

      پیری چشم‌های او را کم نور کرده است.

      When you see other cars, dim your lights.

      وقتی ماشین‌های دیگر را می‌بینی با نور پایین حرکت کن.

      verb - intransitive verb - transitive

      ادبی کم شدن، افت کردن، تضعیف شدن، کاهش یافتن

      Shakespeare's genius dims the lustre of other writers.

      نبوغ شکسپیر درخشندگی نویسندگان دیگر را کم می‌کند.

      The hope of winning the game dimmed after the team lost the first half.

      امید به پیروزی در بازی پس‌از باخت تیم در نیمه‌ی اول، کاهش یافت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      As the day wore on, their excitement about the trip began to dim.

      با گذشت روز، هیجان آن‌ها برای سفر شروع به افت کردن کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dim

      1. adjective darkish
        Synonyms:
        dark shadowy dull gloomy cloudy murky dreary dusky faded pale gray obscured vague weak muted indistinct ill-defined flat dingy overcast opaque unclear faint blurred lackluster monotonous monotone lightless tarnished sullied mat dusk bleary caliginous tenebrous unilluminated blah
        Antonyms:
        light bright clear distinct brilliant
      1. adjective unfavorable with regard to opinion
        Synonyms:
        disapproving discouraging depressing unpromising gloomy skeptical suspicious somber
        Antonyms:
        favorable good
      1. adjective not very intelligent
        Synonyms:
        stupid dumb slow dull thick dense dim-witted obtuse oafish doltish slow on uptake weak-minded boorish
        Antonyms:
        intelligent smart bright
      1. verb darken; obscure
        Synonyms:
        darken cloud dull fade blur muddy eclipse lower obfuscate pale fog haze bedim befog blear becloud tarnish turn down
        Antonyms:
        brighten lighten

      Collocations

      a dimly-lit place

      جای کم نور

      dim and distant memory

      خاطره‌ای محو و دور

      Idioms

      dim and distant

      مدتها پیش

      take a dim view of

      بابدبینی نگاه کردن به

      take a dim (or poor) view of

      نظر مساعد نداشتن (نسبت به چیزی)، بدبین بودن

      سوال‌های رایج dim

      گذشته‌ی ساده dim چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dim در زبان انگلیسی dimmed است.

      شکل سوم dim چی میشه؟

      شکل سوم dim در زبان انگلیسی dimmed است.

      وجه وصفی حال dim چی میشه؟

      وجه وصفی حال dim در زبان انگلیسی dimming است.

      سوم‌شخص مفرد dim چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dim در زبان انگلیسی dims است.

      صفت تفضیلی dim چی میشه؟

      صفت تفضیلی dim در زبان انگلیسی dimmer است.

      صفت عالی dim چی میشه؟

      صفت عالی dim در زبان انگلیسی dimmest است.

      ارجاع به لغت dim

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dim» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dim

      لغات نزدیک dim

      • - diluvian
      • - diluvium
      • - dim
      • - dim and distant
      • - dim and distant memory
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.