آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ مرداد ۱۴۰۳

      Muddy

      ˈmʌdi ˈmʌdi

      گذشته‌ی ساده:

      muddied

      شکل سوم:

      muddied

      سوم‌شخص مفرد:

      muddies

      وجه وصفی حال:

      muddying

      صفت تفضیلی:

      muddier

      صفت عالی:

      muddiest

      معنی muddy | جمله با muddy

      adjective B2

      گل‌آلود، گلی، لجنی

      Don't come in with muddy shoes!

      با کفش‌های گلی داخل نیا!

      The muddy boots left tracks all over the clean floor.

      چکمه‌های گلی در همه‌جای زمین تمیز رفت.

      adjective

      رنگ تیره، کدر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی رنگ

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      muddy complexion

      چهره‌ی کدر

      muddy coffee

      قهوه‌ی تیره

      verb - transitive

      گل‌آلود کردن، گلی کردن

      Horses crossing the brook muddied its water.

      اسب‌هایی که از نهر رد می‌شدند، آب آن را گل‌آلود می‌کردند.

      The dogs muddy the car seats after a day at the park.

      سگ‌ها بعد‌از یک روز در پارک، صندلی‌های ماشین را گلی می‌کنند.

      adjective

      (از نظر اخلاقی) ناپاک، کثیف

      The politician’s muddy tactics left voters feeling disillusioned.

      تدابیر کثیف این سیاست‌مدار باعث شد رای‌دهندگان احساس سرخوردگی کنند.

      Their muddy pasts came back to haunt them.

      گذشته‌ی ناپاکشان دوباره به دامان آن‌ها افتاد.

      adjective

      پریشان، گیج، درهم، مغشوش

      muddy thinking

      فکر پریشان

      She gave a muddy response that failed to clarify her position.

      او پاسخی درهم داد که نتوانست موضع او را روشن کند.

      verb - transitive

      مختل کردن، گیج کردن، پریشان کردن

      Exhaustion gradually muddied his mind.

      خستگی کم‌کم فکر او را مختل کرد.

      Don't muddy the conversation with irrelevant details.

      گفت‌وگو را با جزئیات بی‌ربط مختل نکنید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد muddy

      1. adjective dark and cloudy
        Synonyms:
        dirty dull gloomy black smoky hazy dingy opaque turbid soiled unclean impure blurred fuzzy indistinct unclear confused flat foul greasy grimy grubby mucky sloppy soggy marshy swampy miry boggy slushy gunky gummy caked bespattered bemired roily addled subfuse
        Antonyms:
        bright clear clean

      سوال‌های رایج muddy

      گذشته‌ی ساده muddy چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده muddy در زبان انگلیسی muddied است.

      شکل سوم muddy چی میشه؟

      شکل سوم muddy در زبان انگلیسی muddied است.

      وجه وصفی حال muddy چی میشه؟

      وجه وصفی حال muddy در زبان انگلیسی muddying است.

      سوم‌شخص مفرد muddy چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد muddy در زبان انگلیسی muddies است.

      صفت تفضیلی muddy چی میشه؟

      صفت تفضیلی muddy در زبان انگلیسی muddier است.

      صفت عالی muddy چی میشه؟

      صفت عالی muddy در زبان انگلیسی muddiest است.

      ارجاع به لغت muddy

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «muddy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/muddy

      لغات نزدیک muddy

      • - muddleheaded
      • - muddler
      • - muddy
      • - mudfish
      • - mudflap
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.