امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Hazy

ˈheɪzi ˈheɪzi
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    hazier
  • صفت عالی:

    haziest

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adjective
مه‌دار، مه‌آلود، (مجازاً) مبهم، نامعلوم، گیج link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه‌ی ضروری

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری
- a hazy view of the mountains
- منظره‌ی مه‌آلود کوه‌ها
- hazy weather
- هوای گرفته
- His logic seemed somewhat hazy to me.
- به نظر من منطق او تا اندازه‌ای مبهم بود.
- His childhood memories had become very hazy.
- خاطرات کودکی برایش بسیار مبهم شده بود.
- hazy thinking
- اندیشه‌ی درهم و برهم
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد hazy

  1. adjective cloudy
    Synonyms:
    foggy misty overcast dim dull vague obscure indistinct blurred fuzzy smoggy murky opaque smoky veiled shadowy thick nebulous faint gauzy soupy blurred clouded dusky bleary vaporous frosty rimy screened fumy mushy steaming obfuscated fuliginous obfuscous bleared crepuscular
    Antonyms:
    clear sunny uncloudy unhazy
  1. adjective confused
    Synonyms:
    unclear uncertain vague muddled obscure indistinct dazed groggy dizzy unintelligible indefinite murky ill-defined dreamy unsound stuporous whirling tranced
    Antonyms:
    certain sure definite distinct unconfused explained

ارجاع به لغت hazy

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «hazy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/hazy

لغات نزدیک hazy

پیشنهاد بهبود معانی