فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Frosty

ˈfrɒːsti ˈfrɒsti
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    frostier
  • صفت عالی:

    frostiest

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    یخ‌زده، برفک‌زده، یخبندان، پوشیده از شبنم یخ‌زده، بسیار سرد
    • - Tonight the weather will be frosty.
    • - امشب هوا یخبندان خواهد بود.
    • - The freezer is getting frosty.
    • - فریزر درحال برفک‌زدن است.
    • - The grass under my feet was frosty.
    • - لایه‌ای از شبنم یخ‌زده‌ی چمن زیر پایم را پوشانده بود.
    • - The atmosphere at the reception was quite frosty.
    • - محیط پذیرایی بسیار سرد بود.
  • adjective
    غیردوستانه، سرد
    • - She had a frosty smile.
    • - او لبخند سردی داشت.
    • - She gave me a frosty look.
    • - نگاه سردی به من انداخت.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد frosty

  1. adjective very cold
    Synonyms: antarctic, arctic, chill, chilly, cool, frigid, frozen, gelid, glacial, hoar, ice-capped, icicled, icy, nippy, rimy, shivery, wintry
    Antonyms: heated, hot, warm

ارجاع به لغت frosty

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «frosty» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/frosty

لغات نزدیک frosty

پیشنهاد بهبود معانی