آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ بهمن ۱۴۰۲

      Cool

      kuːl kuːl

      گذشته‌ی ساده:

      cooled

      شکل سوم:

      cooled

      سوم‌شخص مفرد:

      cools

      وجه وصفی حال:

      cooling

      صفت تفضیلی:

      cooler

      معنی cool | جمله با cool

      adjective B1

      خنک، کمی سرد (خوشایند) (در مورد هوا و آب و لباس و جا و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      A cool breeze was blowing.

      نسیم خنکی می‌وزید.

      The room was cool and pleasant.

      اتاق کمی سرد و دلپذیر بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This blanket is cool in summer and warm in winter.

      این پتو در تابستان خنک و در زمستان گرم است.

      cool beer

      آبجوی خنک

      adjective

      خونسرد، آرام، باوقار، خوددار (شخص)، آرام، متین (رفتار و لحن و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      cool in emergencies

      خونسرد در مواقع بحرانی

      She remained cool, even in the face of adversity.

      او حتی در مواجهه با سختی‌ها آرام بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He gave a cool and measured response to the criticism.

      به انتقادها پاسخ آرام و سنجیده‌ای داد.

      adjective informal

      شیک (به گونه‌ای که مردم آن را تحسین کنند)

      His sunglasses are so cool that everyone wants to have a pair.

      عینک آفتابی او آن‌قدر شیک است که همه دوست دارند یکی از آن داشته باشند.

      She always dresses in cool outfits that catch everyone's attention.

      او همیشه لباس‌های شیکی می‌پوشد که توجه همه را به خود جلب می‌کند.

      adjective informal

      خفن، محشر، عالی، معرکه

      That movie is really cool.

      آن فیلم واقعاً معرکه است.

      They seem like any group of teenagers trying to look cool.

      به نظر می‌رسد که آن‌ها مانند هر گروهی از نوجوانان هستند که سعی می‌کنند خفن به نظر برسند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The party was so cool.

      مهمونی خیلی خفن بود.

      That new song is so cool.

      اون آهنگ جدید خیلی محشره.

      This restaurant has a cool ambiance and the food is delicious.

      این رستوران فضای عالی‌ای داره و غذاها خیلی خوشمزه است.

      adjective informal

      حله، قبوله

      Sure, you can borrow my car. Just be careful with it, okay? Cool.

      حتماً، می‌تونی ماشینم رو قرض بگیری. فقط مواظبش باش، باشه؟ قبوله.

      Don't worry, I understand you're busy. We can reschedule for another time. Cool?

      نگران نباش، می‌فهمم سرت شلوغه. می‌تونیم برای زمان دیگری برنامه‌ریزی کنیم. حله؟

      adjective

      رنگ آبی‌فام، سبزفام

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی رنگ

      مشاهده

      The ocean appeared cool.

      اقیانوس آبی‌فام ظاهر شد.

      He wore a cool, light jacket.

      ژاکت سبزفام سبکی به تن داشت.

      adjective

      سرد، غیرصمیمانه، بی‌تفاوت، بی‌اعتنا

      a cool welcome

      خوشامد سرد

      I felt hurt by his cool behavior at the party.

      از رفتار غیرصمیمانه‌اش در مهمانی ناراحت شدم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He was cool toward my suggestion.

      نسبت به پیشنهاد من بی‌تفاوت بود.

      noun singular

      خنکی (the cool)

      I love the cool of the morning.

      عاشق خنکی صبح هستم.

      We sought refuge in the cool of the forest, escaping the heat of the city.

      برای فرار از گرمای شهر به خنکی جنگل پناه بردیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      As night fell, the cool enveloped the city.

      با فرا رسیدن شب، خنکی شهر را فرا گرفت.

      noun uncountable informal

      خونسردی

      Despite the chaos, she maintained her cool.

      علی‌رغم هرج‌ومرج، خونسردی‌اش را حفظ کرد.

      His cool was unmatched.

      خونسردی‌اش بی‌نظیر بود.

      verb - intransitive verb - transitive

      خنک کردن، خنک شدن، کمی سرد کردن، کمی سرد شدن

      This machine cools the water.

      این دستگاه آب را خنک می‌کند.

      Don't forget to cool the drinks before the party starts.

      فراموش نکنید که نوشیدنی‌ها را قبل از شروع مهمانی کمی سرد کنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In the middle of the autumn, the weather begins to cool.

      در میانه‌های پاییز (اواسط پاییز) هوا رو به سردی می‌رود.

      verb - intransitive

      فروکش کردن (خشم و دوستی و غیره)

      when their tempers cool

      هنگامی که خشم آن‌ها فروکش کند

      After a while, their love for each other began to cool.

      پس از چندی عشق آن‌ها نسبت به هم فروکش کرد (رو به سردی نهاد).

      verb - transitive

      فرونشاندن، آرام کردن

      I tried to cool the situation down by offering a compromise.

      سعی کردم با مدارا اوضاع را آرام کنم.

      She tried to cool her temper by taking deep breaths.

      سعی کرد با نفس‌های عمیق خشمش را فرو بنشاند.

      verb - intransitive verb - transitive

      اقتصاد کاهش دادن، کاهش یافتن (قیمت و تقاضا و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      The business's sales cooled considerably during the winter months.

      فروش این کسب‌وکار در ماه‌های زمستان به میزان قابل توجهی کاهش یافت.

      The demand for luxury goods cooled as the economy entered a recession.

      با ورود اقتصاد به رکود، تقاضا برای کالاهای لوکس کاهش یافت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The government's new policies aim to cool inflation and stabilize prices.

      هدف سیاست‌های جدید دولت کاهش تورم و تثبیت قیمت‌ها است.

      adjective informal

      شیرین، مک (برای تأکید بر مقدار پول یا مبلغ)

      He won a cool thousand dollars.

      او هزار دلار شیرین برنده شد.

      He's got a cool million dollars in the bank.

      یک میلیون دلار مک توی بانک داره.

      adjective

      موسیقی ملایم

      The piano keys produced a cool sound.

      کلیدهای پیانو صدایی ملایم تولید می‌کردند.

      The guitar's strings produced a cool sound.

      سیم‌های گیتار صدای ملایمی تولید می‌کردند.

      noun uncountable

      شیکی

      I envy her cool.

      به شیکی‌اش حسادت می‌کنم.

      She has an impeccable cool.

      شیکی بی‌عیب‌ونقصی دارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cool

      1. adjective cold, nippy
        Synonyms:
        cold chilly chilling chilled refreshing nippy biting wintry air-conditioned coldish shivery frosty frigid Arctic chill nipping algid gelid frore snappy hawkish
        Antonyms:
        warm temperate hot
      1. adjective calm, collected
        Synonyms:
        calm coolheaded composed relaxed placid serene tranquil unruffled unflappable together collected assured levelheaded detached impassive unagitated self-possessed self-controlled nonchalant deliberate dispassionate unemotional unexcited phlegmatic philosophical stolid imperturbable
        Antonyms:
        upset excited agitated annoyed
      1. adjective aloof, disapproving
        Synonyms:
        unfriendly distant reserved indifferent uninterested annoyed withdrawn unresponsive standoffish apathetic uncommunicative aloof unsociable offended lukewarm offish frigid unwelcoming unapproachable impertinent insolent impudent procacious solitary offhand unenthusiastic incurious
        Antonyms:
        friendly kind warm approving responsive
      1. adjective excellent
        Synonyms:
        neat marvelous swell divine sensational glorious keen dandy hunky-dory boss nifty
        Antonyms:
        unpopular poor uncool square
      1. verb chill
        Synonyms:
        reduce moderate calm temper refrigerate lessen mitigate abate freeze lose heat air-condition air-cool infrigidate frost
        Antonyms:
        warm heat
      1. verb take a break; abate
        Synonyms:
        reduce calm moderate control restrain quiet lessen mitigate temper suppress chill calm down compose dampen allay assuage simmer down repress rein
        Antonyms:
        continue increase go on step up

      Phrasal verbs

      cool down

      خنک شدن یا کردن

      آرام شدن

      سرد کردن (پایان تمرین با فعالیت سبک برای بازگشت بدن به حالت طبیعی و کاهش خستگی)

      cool off

      سرد شدن (و به حرارت طبیعی یا معمولی خود رسیدن)

      بی‌علاقه شدن، اشتیاق خود را از دست دادن، آرام شدن

      Idioms

      cool it!

      خونسرد باش!، تندی نکن!، دست نگه دار!

      lose one's cool

      خونسردی خود را از دست دادن، از جا در رفتن، برآشفتن

      keep one's cool

      خونسردی خود را حفظ کردن، آرامش خود را از دست ندادن، آرامش خود را حفظ کردن

      play it cool

      با خونسردی عمل کردن، دستپاچه یا آشفته نشدن

      خونسردانه عمل کردن

      cool as a cucumber

      بسیار آرام و خون‌سرد، بی‌خیال (ککش هم نگزید) (انگارنه‌انگار)

      لغات هم‌خانواده cool

      noun
      cool, coolness, cooler, coolant
      adjective
      cool
      verb - transitive
      cool
      adverb
      coolly

      سوال‌های رایج cool

      گذشته‌ی ساده cool چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده cool در زبان انگلیسی cooled است.

      شکل سوم cool چی میشه؟

      شکل سوم cool در زبان انگلیسی cooled است.

      وجه وصفی حال cool چی میشه؟

      وجه وصفی حال cool در زبان انگلیسی cooling است.

      سوم‌شخص مفرد cool چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد cool در زبان انگلیسی cools است.

      صفت تفضیلی cool چی میشه؟

      صفت تفضیلی cool در زبان انگلیسی cooler است.

      صفت عالی cool چی میشه؟

      صفت عالی cool در زبان انگلیسی coolest است.

      ارجاع به لغت cool

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «cool» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cool

      لغات نزدیک cool

      • - cookstove
      • - cookware
      • - cool
      • - cool as a cucumber
      • - cool down
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      FAQ gatekeeper rush daily late fart lingonberry martyrdom materialistic matinee matrimony mauna loa mayan mechanism medical پیکر پیگیر چادر مسافرتی چای کوهی چرخش چسبناک چشم به راه بودن گاز زدن لجباز لذت بردن لغت‌نامه لوس کردن لیتر لیمو ماست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.