آیکن بنر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

خرید با تخفیف
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ شهریور ۱۴۰۵

      Neat

      niːt niːt

      شکل جمع:

      neats

      صفت تفضیلی:

      neater

      صفت عالی:

      neatest

      معنی neat | جمله با neat

      adjective B1

      مرتب، منظم، پاکیزه، تمیز، آراسته، شسته‌ورفته، صاف‌وساده، ترگل‌ورگل

      توسعه با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن کوتاهت رو کامل‌تر کن
      امتحان کن

      While the experimental data was comprehensive, its presentation lacked a neat, systematic organization, making interpretation challenging.

      درحالی‌که داده‌های تجربی جامع بود، ارائه‌ی آن فاقد سازماندهی مرتب و سیستماتیک بود که تفسیر را دشوار می‌کرد.

      Please try to keep your room neat and tidy before guests arrive.

      لطفاً سعی کنید قبل‌از رسیدن مهمانان اتاقتان را منظم و تمیز نگه دارید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Not all human problems have neat solutions.

      همه‌ی مسائل انسانی راه‌حل‌های صاف‌وساده ندارند.

      a neat set of rules

      یک سلسله مقررات شسته‌ورفته

      her neat plans

      نقشه‌های ترگل‌ورگل او

      a neat housewife

      کدبانوی تروتمیز

      a neat employee

      کارمند مرتب

      adjective informal B1

      انگلیسی آمریکایی خوب، عالی، محشر، معرکه، دلپذیر

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بازنویسی‬ با هوش مصنوعی

      The architect presented a neat conceptual design for the sustainable housing project, emphasizing its innovative energy efficiency.

      معمار یک طرح مفهومی عالی برای پروژه‌ی مسکن پایدار ارائه کرد و بر بهره‌وری انرژی نوآورانه‌ی آن تأکید نمود.

      That was a neat trick you did with the cards!

      آن حقه‌ای که با کارت‌ها زدی معرکه بود!

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a neat bicycle

      دوچرخه‌ی خوب

      We had a neat time at the picnic.

      در پیک‌نیک خیلی به ما خوش گذشت.

      adjective B2

      هوشمندانه، مهارت‌آمیز، زبردستانه، چیره‌دستانه، زیرکانه، ماهرانه، مؤثر (عمل، سخن، کار هنری و ...)

      Scientists devised a neat experimental setup to measure the subatomic particles with unprecedented accuracy, leading to significant breakthroughs in quantum physics.

      دانشمندان یک چیدمان آزمایشی زیرکانه برای اندازه‌گیری ذرات زیراتمی با دقت بی‌سابقه‌ای طراحی کردند که منجر به پیشرفت‌های چشمگیری در فیزیک کوانتوم شد.

      a neat theft

      سرقت هوشمندانه

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a neat way of carving up a chicken

      راه ماهرانه برای قطعه‌قطعه‌کردن مرغ

      adjective B2

      ناب، خالص، ناآمیخته، نیالوده ‫(در مورد نوشیدنی الکلی قوی)‬

      The tradition of serving certain distilled beverages neat often reflects a cultural emphasis on the purity and craftsmanship of the product.

      سنت سرو برخی نوشیدنی‌های تقطیری خالص اغلب نشان‌دهنده‌ی تأکید فرهنگی بر خلوص و مهارت ساخت محصول است.

      He prefers his whiskey neat, without any ice or mixer.

      او ویسکی خود را خالص ترجیح می‌دهد، بدون هیچ یخ یا نوشیدنی دیگری.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      neat brandy

      براندی خالص (که به آن آب و غیره نیافزوده‌اند)

      adjective

      خالص

      In order to achieve the desired reaction, it is imperative to use neat reagents, as any dilution could alter the experimental outcome significantly.

      برای دستیابی به واکنش مورد نظر، استفاده از معرف‌های خالص ضروری است؛ زیرا هرگونه رقیق‌سازی می‌تواند نتیجه‌ی آزمایش را به‌طور قابل توجهی تغییر دهد.

      neat cement

      سیمان خالص (بدون شن)

      adjective

      قشنگ و خوانا (خط)

      Candidates are advised to ensure their responses are presented in a neat and legible script to facilitate assessment.

      به داوطلبان توصیه می‌شود برای تسهیل ارزیابی، پاسخ‌های خود را با خطی قشنگ و خوانا ارائه دهند.

      Her handwriting was so neat that it was a pleasure to read her notes.

      دست‌خط او آنقدر قشنگ و خوانا بود که خواندن یادداشت‌هایش لذت‌بخش بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a neat handwriting

      خط قشنگ و خوانا

      noun countable

      جانورشناسی گاو اهلی

      همچنین در حالت جمع می‌توان از neat استفاده کرد.

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      Research indicates that selective breeding programs have significantly enhanced the productivity of the neat for both dairy and meat industries over the past century.

      تحقیقات نشان می‌دهد که برنامه‌های پرورش انتخابی به‌طور قابل توجهی بهره‌وری گاو اهلی را برای صنایع لبنی و گوشت در طول قرن گذشته افزایش داده است.

      We saw a neat grazing peacefully in the pasture near the old farmhouse.

      ما یک گاو اهلی را دیدیم که آرام در چراگاه نزدیک خانه‌ی مزرعه‌ی قدیمی چرا می‌کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد neat

      1. adjective clever, practiced
        Synonyms:
        skillful able proficient expert adept efficient dexterous quick handy adroit deft apt agile ready artful graceful finished precise nimble stylish effortless well-judged speedy elegant nifty
        Antonyms:
        unpracticed disorganized
      1. adjective clean and orderly
        Synonyms:
        clean orderly shipshape spruce tidy spick-and-span trim trig well-groomed dapper natty prim dainty nice immaculate exact meticulous spotless refined precise tasteful smart correct methodical snug regular adroit systematic artistic cleanly finical clever concinnate concinnous concise elegant well-kept dexterous taut excellent exciting fastidious finished chic great kempt modish proper neat as a pin nifty in good order organized spruced-up put to right proportional pure skillful tight swell tosh uncluttered undiluted
        Antonyms:
        unkempt disordered slovenly
      1. adjective clever; said of something done
        Synonyms:
        deft clean skillful dexterous adroit expert proficient handy apt ready quick artful nimble agile adept speedy finished practiced easy effortless
        Antonyms:
        unkempt slovenly clumsy disorderly dowdy frowzy gaudy slatternly tawdry untidy disorganized unpracticed messed-up sloppy awkward fumbling disordered
      1. adjective pure
        Synonyms:
        straight pure unmixed full-strength unadulterated plain unblended undiluted unalloyed
      1. adjective *Nice
        Synonyms:
        great nifty dandy groovy keen swell pleasing divine fabulous fantastic fantastical glorious marvelous sensational splendid superb fine terrific wonderful bang-up dreamy bully ripping super corking cracking tremendous cool hot not bad peachy slap-up smashing
        Antonyms:
        disorderly dowdy frowzy gaudy slatternly slovenly tawdry unkempt untidy disorganized unpracticed clumsy

      Idioms

      neat and tidy

      تمیز و مرتب، تروتمیز، مرتب و منظم، آراسته و مرتب

      سوال‌های رایج neat

      صفت تفضیلی neat چی میشه؟

      صفت تفضیلی neat در زبان انگلیسی neater است.

      صفت عالی neat چی میشه؟

      صفت عالی neat در زبان انگلیسی neatest است.

      ارجاع به لغت neat

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «neat» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/neat

      لغات نزدیک neat

      • - nearness
      • - nearsighted
      • - neat
      • - neat and tidy
      • - neat's-foot oil
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت child و kid چیست؟

      تفاوت rob و steal چیست؟

      تفاوت community و society چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      candlenut caprifig cashew catalpa chocolate tree coconut palm coffee tree cola cryptomeria date palm dragon tree ebony elemi encina english walnut خوددار خرم رقیب مؤسسه آسیاب بادی پاییز فصل پاییز می بی‌ادعا آغوش طلبیدن طلب کلیدواژه گرز مرصع گروه ورزشی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.