گذشتهی ساده:
temperedشکل سوم:
temperedسومشخص مفرد:
tempersوجه وصفی حال:
temperingشکل جمع:
tempersخشم، زودجوشی، تندخویی
People avoid arguing with her because of her short temper.
بهدلیل زودجوشیاش، مردم از بحث کردن با او اجتناب میکنند.
His temper often gets the better of him in stressful situations.
در شرایط پراسترس، خشمش غالباً بر او چیره میشود.
As the strike dragged on, tempers flared on both sides.
همراه با ادامهی اعتصاب، ناسازگاری طرفین اوج گرفت.
He threw the book down and left the room in a temper.
کتاب را انداخت و با غیظ از اتاق رفت.
a man with a fiery temper
مردی آتشیمزاج
a display of temper
بروز بدخلقی
ادبی خلق، مزاج، حال روحی، طبع
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Traveling long hours in traffic tested everyone’s temper.
سفر طولانی در ترافیک، خلق همه را تحت فشار قرار داد.
He is known for his gentle temper and patience with others.
او به طبع ملایم و صبرش نسبت به دیگران، شناخته شده است.
His style suited the temper of the times.
سبک او با ویژگیهای زمانه جور در میآمد.
a good-tempered child
طفلی خوشخلق (خوشخو)
a bad-tempered husband
شوهر بدخلق (بدخو)
a job that suited his temper
شغلی که با منش او جور در میآمد
the general temper of his views
گرایش کلی افکار او
تعدیل کردن، کاهش دادن، ملایم کردن، نرم کردن، کم کردن
Temper your criticism with reason.
انتقاد خود را با عقل تعدیل کن.
Experience has tempered his expectations, making him more realistic.
تجربه، انتظارات او را کم کرده و او را واقعبینتر ساخته است.
We must temper justice with mercy.
باید عدالت را با رحم و مروت توأم کنیم.
آبدیده کردن (فلز)
The bridge’s metal supports were tempered to withstand heavy loads.
ستونهای فلزی پل، آبدیده شدند تا بارهای سنگین را تحمل کنند.
The blacksmith tempered the iron by heating it and then cooling it slowly.
آهنگر، آهن را با حرارت دادن و سپس سرد کردن تدریجی آبدیده کرد.
to temper steel by heating and sudden cooling
سخت کردن پولاد با گرم کردن و ناگهان سرد نمودن
tempered steel
پولاد آبدیده (سخت)
Hardship did not weaken but rather tempered their resolve.
سختیها نهتنها ارادهی آنها را ضعیف نکرد؛ بلکه استوار هم کرد.
تغییر ماهیت دادن، اصلاح کردن (با گرما یا فرآیند شیمیایی)
Glass for smartphone screens is often tempered to prevent it from breaking easily.
شیشهی صفحهنمایش گوشیهای هوشمند اغلب اصلاح میشوند تا از شکستن آسان جلوگیری شود.
Tempering the clay before firing it ensures the pottery will be more durable.
اصلاح خاک رس قبلاز پخت، اطمینان میدهد که سفال مقاومتر خواهد بود.
to temper paints with oil
رنگها را با روغن آمیختن و به غلظت مطلوب رساندن
to temper clay by moistening and kneading
گل رس را با نم زدن و مالیدن به عمل آوردن
to temper wine with water
شراب را با آب آمیختن
غذا و آشپزی تفت دادن، سرخ کردن ادویه (برای آزاد کردن طعم آن)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی غذا و آشپزی
Tempering the spices at the end of cooking enhances the flavor of the dish.
تفت دادن ادویهها در پایان پخت، طعم غذا را تقویت میکند.
Tempering cumin seeds in oil releases their full aroma.
سرخ کردن دانههای زیره در روغن، عطر کامل آنها را آزاد میکند.
غذا و آشپزی حرارت دادن و سرد کردن شکلات (برای داشتن بافت صاف و درخشان)
Improperly tempered chocolate can develop a dull, streaky surface.
شکلاتی که درست حرارت ندیده باشد، ممکن است سطح مات و خطدار پیدا کند.
Tempering chocolate ensures it will have a glossy finish.
حرارت دادن و سرد کردن شکلات تضمین میکند که سطح آن براق باشد.
جلوی غیظ یا خشم خود را گرفتن، بدخلقی نکردن
خشمزدگی، غیظ ناگهانی
از کوره در رفتن، ناگهان خشمگین شدن
جلوی غیظ خود را گرفتن، بدخلقی نکردن
خلق و خوی آتشین / تند مزاج
خونسردی خود را حفظ کردن / عصبانی نشدن
از کوره در رفتن، عصبانی شدن
زود خشم بودن، زود از جا در رفتن، بد خلق بودن
از کوره در رفتن، ناگهان خشمگین شدن، متانت خود را از دست دادن
گذشتهی ساده temper در زبان انگلیسی tempered است.
شکل سوم temper در زبان انگلیسی tempered است.
شکل جمع temper در زبان انگلیسی tempers است.
وجه وصفی حال temper در زبان انگلیسی tempering است.
سومشخص مفرد temper در زبان انگلیسی tempers است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «temper» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/temper