شکل جمع:
moderationsمیانهروی، اعتدال
He eats in moderation and swears no more than several times a day!
او در حد اعتدال غذا میخورد و روزی بیش از چندبار فحش نمیدهد!
Avoid extremes and follow moderation.
از افراط و تفریط بپرهیز و میانهروی را پیشه کن.
He advised moderation to the hostile parties.
او طرفین متخاصم را دعوت به گذشت و خونسردی کرد.
a man of moderation
مرد میانهرو
کاهش، تقلیل، فروکش
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The recent policy adjustments have led to a noticeable moderation in inflation rates across several key economic sectors.
تعدیلات اخیر سیاستگذاری منجر به کاهش قابل توجهی در نرخ تورم در چندین بخش کلیدی اقتصادی شده است.
Researchers observed a significant moderation in the spread of the virus following the implementation of public health measures.
محققان فروکش قابل توجهی را در شیوع ویروس پساز اجرای اقدامات بهداشت عمومی مشاهده کردند.
Despite initial concerns, the expected moderation in global warming trends by the end of the century offers a glimmer of hope.
باوجود نگرانیهای اولیه، کاهش مورد انتظار در روندهای گرمایش جهانی تا پایان قرن، کورسوی امیدی را ارائه میدهد.
در حد اعتدال، با میانهروی، به اندازه
شکل جمع moderation در زبان انگلیسی moderations است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «moderation» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/moderation