گذشتهی ساده:
measuredشکل سوم:
measuredسومشخص مفرد:
measuresوجه وصفی حال:
measuringشکل جمع:
measuresاندازه گرفتن، اندازهگیری کردن، محاسبه کردن
Scientists measure the concentration of pollutants in the water.
دانشمندان غلظت آلایندهها را در آب اندازهگیری میکنند.
The engineer measured the length and width of the bridge carefully.
مهندس، طول و عرض پل را با دقت اندازه گرفت.
to measure the length of the table
درازای میز را اندازه گرفتن
to measure the snowfall
ریزش برف را اندازه گرفتن
به اندازهای بودن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
This pole measures 5 meters.
این تیرک ۵ متر است.
The new carpet measures exactly to fit the living room.
فرش جدید دقیقاً به اندازهی اتاق نشیمن است.
He measured out three cups of flour.
او سه فنجان آرد پیمانه کرد.
ارزیابی کردن، سنجیدن، قضاوت کردن، برآورد کردن (ارزش، اهمیت، کیفیت و...)
He measures success by salary.
او موفقیت را با میزان حقوق میسنجد.
It’s impossible to measure the true value of friendship.
قضاوت دربارهی ارزش واقعی دوستی، غیرممکن است.
to measure a speech by the listeners' reactions
سخنرانی را از روی واکنش شنوندگان ارزیابی کردن
to measure one's skill against another's
مهارت خود را با مهارت کسی دیگر مقایسه کردن
to measure one's foe
دشمن خود را برآوردکردن
اقدام، تمهید، راهکار
The government has taken the necessary measures to combat inflation.
دولت برای مبارزه با تورم اقدامات لازم را به عمل آورده است.
We applied measures to prevent the spread of infection.
دست به کار شدیم تا جلوی گسترش عفونت را بگیریم.
safety measures
اقدامات احتیاطی
take measures to stop someone
برای متوقف کردن کسی اقدام کردن
to take the measure of the present crisis
بحران فعلی را ارزیابی کردن
واحد اندازهگیری، مقیاس، معیار، پیمانه، واحد
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی متوسط
Accuracy is an important measure of scientific experiments.
دقت، معیاری مهم برای آزمایشهای علمی است.
Temperature is measured using the Celsius or Fahrenheit scale.
دما با استفاده از مقیاس سلسیوس یا فارنهایت اندازهگیری میشود.
She took my measure for a coat.
اندازهی مرا برای یک پالتو گرفت.
metric measure
واحد سنجش بر حسب متر
made to measure
ساخته شده طبق اندازه
weights and measures
اوزان و مقیاسات
broad measure
سنجهی پهنا
a quart measure
پیمانهی یک کوارتی
میزان، حد، مقدار
The plan succeeded to a large measure because of careful planning.
این طرح تا حد زیادی بهدلیل برنامهریزی دقیق موفق شد.
There is a high measure of risk involved in this investment.
این سرمایهگذاری دارای میزان بالایی از ریسک است.
God's bounties are beyond measure.
نعمتهای پروردگار حدی ندارد.
according to the measure of their wealth
بر طبق مقدار ثروتشان
in large measure
به میزان زیاد
to remain within measure
از حد تجاوز نکردن
angry beyond measure
بیش از حد عصبانی
پیمانه، مقدار مشخص، واحد (الکل)
The bartender served each customer the correct measure of alcohol.
بارتندر به هر مشتری، مقدار مشخصی الکل سرو کرد.
A standard measure of wine contains about 125 ml.
یک پیمانهی استاندارد شراب، حدود ۱۲۵ میلیلیتر دارد.
انگلیسی آمریکایی موسیقی میزان (بخشهای کوچک و مساوی که قطعهی موسیقی به آن تقسیم میشود)
The melody repeats every two measures.
ملودی هر دو میزان یکبار تکرار میشود.
Each measure contains four beats.
هر میزان شامل چهار ضرب است.
معیار، ملاک، سنجش، استاندارد، شاخص
Public opinion can be a measure of the effectiveness of government policies.
نظر عمومی میتواند معیاری برای اثربخشی سیاستهای دولت باشد.
Academic grades are only one measure of a student’s abilities.
نمرات تحصیلی، تنها یکی از ملاکهای تواناییهای دانشآموز هستند.
روی زمین دراز به دراز افتادن یا پرت شدن، (با اندازهگیری) تقسیم یا تقسیط کردن
(انتظارات یا معیارها یا شرایط لازم) واجد بودن، از عهده برآمدن، دارا بودن
بیش از حد، بیش از اندازه، بیحد، بسیار
تا اندازهای، تا درجهی بهخصوصی، تا حدی
(لباس) خیاطدوخته (در برابر: آماده یا پیشدوخته شده)، دوخته شده به اندازهی شخص
1- شمشیربازی کردن 2- جنگیدن، همداوی کردن
اقدام کردن، دست به کار شدن، یازیدن
(لیاقت یا کارایی یا تخصص) کسی را سنجیدن
سنجیدن با، موازنه کردن با
اقدام کاهنده هزینه
اضافه (بر چیزهای دیگر)، به عنوان پاداش
رقصیدن، پایکوبی کردن
گذشتهی ساده measure در زبان انگلیسی measured است.
شکل سوم measure در زبان انگلیسی measured است.
شکل جمع measure در زبان انگلیسی measures است.
وجه وصفی حال measure در زبان انگلیسی measuring است.
سومشخص مفرد measure در زبان انگلیسی measures است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «measure» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/measure