Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Align

      əˈlaɪn əˈlaɪn

      گذشته‌ی ساده:

      aligned

      شکل سوم:

      aligned

      سوم‌شخص مفرد:

      aligns

      وجه وصفی حال:

      aligning

      توضیحات:

      این لغت به شکل aline نیز نوشته می‌شود ولی شکل نوشتاری align رایج است.

      معنی align | جمله با align

      verb - transitive C1

      ردیف کردن، به خط کردن، به صف کردن

      The teacher asked the students to align their desks.

      معلم از دانش‌آموزان خواست قبل از آزمون میزهای خود را ردیف کنند.

      The construction workers had to aline the bricks carefully to ensure the wall was straight.

      کارگران ساختمانی باید آجرها را با دقت ردیف می‌کردند تا مطمئن شوند که دیوار صاف است.

      verb - transitive

      اقتصاد سیاست هم‌سو کردن، هم‌داستان کردن، هم‌عهد کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      Later on, he aligned himself with socialists.

      بعدها با سوسیالیست‌ها خودش را هم‌داستان کرد.

      The politician decided to align himself with the progressive party to gain their support in the upcoming election.

      این سیاستمدار تصمیم گرفت خود را با حزب پیشرو هم‌سو کند تا حمایت آن‌ها را در انتخابات پیش‌رو جلب کند.

      verb - transitive

      میزان کردن، تراز کردن، میزان‌بندی کردن، تنظیم کردن (اتومبیل)

      The mechanic had to align the wheels of the car after the accident.

      بعد از تصادف، مکانیک مجبور شد چرخ‌های ماشین را میزان کند.

      It is important to align the wheels of your car regularly to prevent tire wear.

      برای جلوگیری از سایش لاستیک، مهم است که چرخ‌های ماشین خود را مرتباً میزان کنید.

      verb - intransitive

      هم‌صف شدن، هم‌سو شدن، در یک ردیف قرار گرفتن

      She aligned with her friends against a common enemy.

      او با دوستانش در برابر دشمن مشترک هم‌صف شد.

      The soldiers quickly aligned.

      سربازان به‌سرعت در یک ردیف قرار گرفتند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد align

      1. verb line up, arrange next to
        Synonyms:
        order arrange straighten adjust regulate fix coordinate even even up range make parallel allineate
        Antonyms:
        separate mess up divide
      1. verb join; bring to agreement
        Synonyms:
        join associate agree cooperate ally affiliate sympathize follow join sides
        Antonyms:
        disjoin

      سوال‌های رایج align

      گذشته‌ی ساده align چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده align در زبان انگلیسی aligned است.

      شکل سوم align چی میشه؟

      شکل سوم align در زبان انگلیسی aligned است.

      وجه وصفی حال align چی میشه؟

      وجه وصفی حال align در زبان انگلیسی aligning است.

      سوم‌شخص مفرد align چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد align در زبان انگلیسی aligns است.

      ارجاع به لغت align

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «align» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/align

      لغات نزدیک align

      • - alight
      • - alight from a bus
      • - align
      • - aligner
      • - alignment
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.