آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ شهریور ۱۴۰۴

      Sectional

      ˈsekʃnəl ˈsekʃnəl

      معنی sectional | جمله با sectional

      adjective

      بخش‌بخش، قطعه‌قطعه، بخشی، محله‌ای

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      sectional furniture

      مبل چند تکه (که باید روی هم سوار کنند)

      a sectional sofa

      کاناپه‌ی چند‌تکه

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sectional

      1. adjective localized, divided
        Synonyms:
        local regional separate partial narrow selfish exclusive factional separatist
        Antonyms:
        general widespread universal

      لغات هم‌خانواده sectional

      noun
      section
      adjective
      sectional
      verb - transitive
      section

      سوال‌های رایج sectional

      معنی sectional به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «sectional» در زبان فارسی به «بخش‌بخش»، «قطعه‌قطعه»، «بخشی» یا «تقسیم‌بندی‌شده» ترجمه می‌شود.

      این واژه به چیزی اشاره دارد که به بخش‌ها یا قسمت‌های جداگانه تقسیم شده باشد یا قابلیت تقسیم شدن را داشته باشد. «Sectional» می‌تواند در زمینه‌های مختلفی مانند مبلمان، ورزش، موسیقی و علوم فنی به کار رود و در هر مورد مفهوم اصلی آن حول محور تقسیم‌بندی و سازمان‌دهی بخش‌ها می‌چرخد.

      در صنعت مبلمان، «sectional» اغلب برای توصیف مبل‌های گوشه‌ای یا چندتکه استفاده می‌شود. این مبل‌ها به بخش‌های مختلف تقسیم شده‌اند که می‌توان آن‌ها را جداگانه یا به شکل ترکیبی قرار داد و فضای نشیمن را به شکل دلخواه سازمان‌دهی کرد. این نوع مبلمان انعطاف‌پذیری بالایی دارد و برای خانه‌ها یا محیط‌هایی با پلان‌های متفاوت بسیار مناسب است.

      در حوزه‌ی موسیقی، «sectional» می‌تواند به تمرین‌ها یا اجراهای گروهی گفته شود که در آن اعضای گروه در بخش‌های جداگانه تمرین می‌کنند. به عنوان مثال، نوازندگان سازهای زهی یا بادی در یک ارکستر ممکن است تمرین‌های sectional داشته باشند تا مهارت خود را در کنار سایر اعضا بهبود دهند. این کاربرد نشان می‌دهد که واژه می‌تواند به سازمان‌دهی کار گروهی و تمرین‌های تخصصی اشاره داشته باشد.

      در علوم فنی و مهندسی، «sectional» ممکن است برای توصیف قطعاتی از یک ساختار یا وسیله استفاده شود که به بخش‌های مجزا تقسیم شده‌اند، مانند نقشه‌های sectional در معماری که نمای مقطعی یک ساختمان را نشان می‌دهند. این کاربرد به طراحان و مهندسان کمک می‌کند تا جزئیات داخلی و تقسیم‌بندی فضاها یا قطعات را به وضوح مشاهده و تحلیل کنند.

      «sectional» واژه‌ای چندوجهی است که مفهوم تقسیم‌بندی، بخش‌بندی و سازمان‌دهی را به همراه دارد. چه در مبلمان و زندگی روزمره، چه در موسیقی و کار گروهی و چه در علوم فنی و مهندسی، این واژه اهمیت دارد و نشان می‌دهد که چگونه تقسیم‌بندی منطقی می‌تواند کارایی، انعطاف و وضوح را افزایش دهد.

      ارجاع به لغت sectional

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «sectional» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sectional

      لغات نزدیک sectional

      • - section gang
      • - section hand
      • - sectional
      • - sectionalism
      • - sectionalize
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.