آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ مرداد ۱۴۰۴

      Follow

      ˈfɑːloʊ ˈfɒləʊ

      گذشته‌ی ساده:

      followed

      شکل سوم:

      followed

      سوم‌شخص مفرد:

      follows

      وجه وصفی حال:

      following

      معنی follow | جمله با follow

      verb - transitive

      شبکه‌های اجتماعی دنبال کردن، فالو کردن

      He follows all the news pages on Facebook.

      او تمام صفحات خبری را در فیسبوک دنبال می‌کند.

      You can follow the company’s page to receive notifications about new products.

      می‌توانید صفحه‌ی شرکت را فالو کنید تا اعلان‌های مربوط به محصولات جدید را دریافت کنید.

      verb - intransitive verb - transitive A2

      دنبال کردن، تعقیب کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Drive ahead and I'll follow you.

      تو از جلو بران و من دنبالت می‌آیم.

      The police followed the spy everywhere.

      پلیس همه‌جا در تعقیب آن جاسوس بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Please follow me.

      لطفاً دنبال من بیایید.

      The police car followed the suspect’s vehicle.

      خودروی پلیس ماشین مظنون را تعقیب کرد.

      Motorcyclists were following his car.

      موتورسیکلت‌سواران ماشین او را مشایعت می‌کردند.

      to follow the enemy

      دشمن را تعقیب کردن

      verb - transitive

      در امتداد رفتن، دنبال کردن، در راستای چیزی حرکت کردن، ادامه دادن (مسیر، جاده)

      Follow this street until you get to the red light.

      این خیابان را ادامه بده تا به چراغ قرمز برسی.

      He followed the trail up the mountain.

      او مسیر را به سمت بالای کوه طی کرد.

      verb - intransitive verb - transitive B1

      در پی داشتن، دنبال کردن، رخ دادن بعداز، اتفاق افتادن پس‌از، رسیدن پس‌از

      His death followed his wife's (death) by ten months.

      مرگ او ده ماه پس از مرگ زنش رخ داد.

      Several changes followed the new management’s arrival.

      چند تغییر پس‌از ورود مدیریت جدید اتفاق افتاد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Monroe followed Madison as president.

      مونرو پس از مدیسون رئیس‌جمهور شد.

      to follow praise with blame

      پس از تعریف تکذیب کردن

      verb - transitive B1

      پیروی کردن، اطاعت کردن، عمل کردن

      He never followed my advice.

      او هرگز به پند من عمل نکرد.

      It’s wise to follow the guidance of experienced people.

      عاقلانه است که از راهنمایی افراد با تجربه پیروی کنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He followed the teachings of Christ.

      او تعلیمات عیسی را سرمشق خود کرد.

      to follow international politics

      به سیاست بین‌المللی توجه داشتن

      to follow an idea

      از آرمانی پیروی کردن

      to follow the rules

      از قواعد پیروی کردن

      verb - transitive

      دنبال کردن، پیش رفتن، ادامه دادن، همگام شدن (با مسیر، روند و...)

      He followed a carpenter's trade.

      او حرفه‌ی نجاری را پیش گرفت.

      The company followed a strategy focused on innovation and growth.

      شرکت مسیری را دنبال کرد که بر نوآوری و رشد تمرکز داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He follows up his exercise with a cold shower.

      او ورزش خود را با یک دوش سرد تکمیل می‌کند.

      verb - transitive C1

      دنبال کردن، پیگیری کردن، توجه داشتن، با دقت دنبال کردن، علاقه‌مند بودن

      She follows political news very carefully.

      او اخبار سیاسی را با دقت زیادی دنبال می‌کند.

      Investors closely follow the stock market trends.

      سرمایه‌گذاران، روندهای بازار سهام را با دقت پیگیری می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to follow a conversation intently

      بادقت به مکالمه‌ای گوش فرادادن

      verb - intransitive

      استنباط شدن، نتیجه گرفتن، برآمدن، به دنبال آمدن، مستلزم بودن

      From the evidence, it follows that the suspect was at the scene.

      از شواهد برمی‌آید که مظنون در صحنه حضور داشته است.

      If you skip meals regularly, it follows that your energy levels will drop.

      اگر مرتباً وعده‌های غذایی را حذف کنید، به دنبال آن سطح انرژی شما کاهش می‌یابد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She neither came nor called; it follows that she is not interested.

      او نه آمد و نه تلفن زد؛ بنابراین علاقه‌ای ندارد.

      Disease often follows malnutrition.

      بیماری اغلب از سوء تغذیه ناشی می‌شود.

      verb - intransitive verb - transitive B1

      درک کردن، فهمیدن، دنبال کردن مطلب، متوجه شدن

      I followed the plot of the movie without any problem.

      من بدون مشکل داستان فیلم را دنبال کردم.

      Do you follow me?

      (منظورم را) می‌فهمی؟

      verb - transitive

      دنبال کردن، همراهی کردن (با آهنگ و متن در حین پخش یا اجرا)

      He followed the sheet music while playing the violin.

      او نت‌های موسیقی را در حین نواختن ویولن دنبال کرد.

      The audience followed the story in the book as it was read aloud.

      درحالی‌که داستان بلندخوانی می‌شد، تماشاگران آن را دنبال کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد follow

      1. verb take the place of
        Synonyms:
        replace succeed displace supersede supplant come after ensue come next go after go next result proceed from spring from postdate supervene chase
        Antonyms:
        neglect pass over slight shun
      1. verb trail, pursue physically
        Synonyms:
        tail chase track pursue hunt dog shadow stalk tag along go after run after stick to accompany escort go with attend hound persecute tailgate tag bring up the rear come with run down search seek put a tail on dog the footsteps of string along take out after concatenate catenate convoy draggle freeze onto schlepp along shag spook
        Antonyms:
        lead precede go before
      1. verb act in accordance with
        Synonyms:
        obey keep observe comply conform mind heed adhere to accord support imitate emulate mirror reflect match adopt attend regard copy watch note serve abide by take after harmonize be consistent with live up to be guided by hold fast follow suit be in keeping take as an example cultivate mimic model on string along be interested in give allegiance to keep abreast of keep an eye on do like pattern oneself upon
        Antonyms:
        disregard avoid scorn
      1. verb understand
        Synonyms:
        get see grasp catch realize comprehend get the picture take in apprehend appreciate fathom catch on dig
        Antonyms:
        not get misunderstand

      Phrasal verbs

      follow out

      به انجام رساندن، به‌ طور کامل انجام دادن، به اتمام رساندن

      follow through

      تا آخر دنبال کردن، به انجام رساندن، ادامه دادن و به پایان رساندن، تا رسیدن به نتیجه دنبال کردن (کار و فکر و غیره)، عمل کردن، وفا کردن (وعده و غیره)

      follow up

      پیگیری کردن، دنبال کردن

      Collocations

      as follows

      به قرار ذیل، چنین (است)، بدین قرار (است)

      it follows (that)

      منطقی است که، (چنین) می‌توان نتیجه گرفت (که)، بنابراین، پس

      follow somebody's cue

      از کسی سرمشق گرفتن، به کسی اقتدا کردن

      follow a path

      دنبال کردن مسیر

      follow a fitness programme

      دنبال کردن یک برنامه تناسب اندام

      Collocations بیشتر

      follow the rules

      پیروی از قوانین

      follow your argument

      استدلالت را دنبال کردن / متوجه منظورت شدن

      Idioms

      follow the example of ...

      از ... سرمشق گرفتن

      follow in someone's footsteps

      به کسی تاسی کردن، اقتدا کردن، پیروی کردن، دنباله‌روی کردن

      follow the hounds

      سوار براسب و با سگ به شکار رفتن

      follow one's nose

      سرراست رفتن، مستقیم جلو رفتن

      follow the sea

      از راه کار در کشتی امرار معاش کردن، ملوانی کردن

      Idioms بیشتر

      follow suit

      1- پیروی کردن، تاسی کردن، دنباله روی کردن 2- (بازی ورق) همان خال را بازی کردن

      لغات هم‌خانواده follow

      noun
      follower, following
      adjective
      following
      verb - transitive
      follow

      سوال‌های رایج follow

      معنی follow به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «Follow» در زبان فارسی به «دنبال کردن» ترجمه می‌شود.

      واژه‌ی دنبال کردن به معنای حرکت یا اقدام پی‌درپی به سمت چیزی یا کسی است. این عمل می‌تواند به صورت فیزیکی، یعنی حرکت پشت سر یک فرد یا شیء، یا به صورت مجازی، مانند دنبال کردن اخبار، افراد در شبکه‌های اجتماعی یا روندهای مختلف باشد. مفهوم follow گستردگی زیادی دارد و در زمینه‌های مختلف زندگی کاربردهای متنوعی دارد.

      در زندگی روزمره، دنبال کردن ممکن است به معنای همراه شدن با کسی در مسیر حرکت، پیروی از یک دستورالعمل یا رعایت یک قانون باشد. این نوع دنبال کردن نشان‌دهنده‌ی پیروی و توجه به یک موضوع مشخص است که در بسیاری از شرایط باعث ایجاد نظم و هماهنگی می‌شود.

      در شبکه‌های اجتماعی، follow به معنای دنبال کردن حساب کاربری افراد، برندها یا صفحات مختلف است. این کار باعث می‌شود که فرد به‌روزرسانی‌ها، پست‌ها و فعالیت‌های آن‌ها را در صفحه‌ی خود مشاهده کند و در جریان اخبار و مطالب جدید قرار بگیرد. دنبال کردن در این فضا نقش مهمی در ارتباطات مجازی و افزایش تعاملات دارد.

      در آموزش و یادگیری، follow می‌تواند به معنای پیروی از یک روش، دستورالعمل یا مسیر مشخص باشد. دانش‌آموزان و دانشجویان با دنبال کردن برنامه‌های آموزشی و منابع علمی، به کسب دانش و پیشرفت در زمینه‌های مختلف می‌پردازند. این نوع دنبال کردن باعث ایجاد نظم و هدفمندی در فرآیند یادگیری می‌شود.

      همچنین، در محیط‌های کاری و سازمانی، دنبال کردن به معنای رعایت سیاست‌ها، پروتکل‌ها و فرآیندهای کاری است که موجب هماهنگی بین اعضای تیم و پیشبرد اهداف سازمان می‌شود. افراد با دنبال کردن مسیر مشخص، کارآمدتر و موثرتر عمل می‌کنند.

      کلمه‌ی follow یا دنبال کردن، نشان‌دهنده‌ی فرآیندی است که در آن فرد یا گروهی به صورت مستمر و هدفمند به سمت یک موضوع یا فرد حرکت می‌کند یا از آن پیروی می‌کند. این واژه اهمیت زیادی در ایجاد ارتباط، یادگیری و هماهنگی در زندگی روزمره و فضای مجازی دارد.

      گذشته‌ی ساده follow چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده follow در زبان انگلیسی followed است.

      شکل سوم follow چی میشه؟

      شکل سوم follow در زبان انگلیسی followed است.

      وجه وصفی حال follow چی میشه؟

      وجه وصفی حال follow در زبان انگلیسی following است.

      سوم‌شخص مفرد follow چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد follow در زبان انگلیسی follows است.

      ارجاع به لغت follow

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «follow» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/follow

      لغات نزدیک follow

      • - follicle-stimulating hormone
      • - follies
      • - follow
      • - follow a fitness programme
      • - follow a path
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.