فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Adopt

əˈdɑːpt əˈdɒpt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    adopted
  • شکل سوم:

    adopted
  • سوم شخص مفرد:

    adopts
  • وجه وصفی حال:

    adopting

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive verb - intransitive B2
    به فرزندی پذیرفتن
    • - Since they couldn't have children of their own, they adopted a homeless child.
    • - چون بچه‌دار نمی‌شدند، بچه‌ای بی‌خانمان را به فرزندی خود پذیرفتند.
    • - Adoption of children has become difficult.
    • - گرفتن کودکان به فرزندی دشوار شده است.
    • - adoption
    • - 1- پذیرش به فرزندی (فرزندخواندگی)
  • verb - transitive
    قبول کردن، اتخاذ کردن، اقتباس کردن، تعمید دادن،نام گذاردن (هنگام تعمید)، در میان خود پذیرفتن
    • - Japan has adopted many Western customs.
    • - ژاپن بسیاری از رسوم غرب را اقتباس کرده است.
    • - After the revolution, they adopted a harsher policy.
    • - پس از انقلاب سیاست خشن‌تری را اتخاذ کردند.
    • - His recommendation was adopted by the committee.
    • - پیشنهاد او مورد تصویب شورا قرار گرفت.
    • - adoption
    • - 2- اقتباس 3- اتخاذ
    • - the adoption of a new policy
    • - اتخاذ سیاستی جدید
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد adopt

  1. verb choose or take something as one’s own
    Synonyms: accept, adapt, affiliate, affirm, appropriate, approve, assent, assume, borrow, embrace, endorse, espouse, follow, go down the line, go in for, imitate, maintain, mimic, opt, ratify, seize, select, support, take on, take over, take up, tap, use, utilize
    Antonyms: disown, leave alone, reject, repudiate, repulse
  2. verb legally care for another’s child
    Synonyms: choose, foster, naturalize, pick, raise, select, take in

ارجاع به لغت adopt

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «adopt» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/adopt

لغات نزدیک adopt

پیشنهاد بهبود معانی