آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ مرداد ۱۴۰۵

      Foster

      ˈfɑːstər ˈfɒstə

      گذشته‌ی ساده:

      fostered

      شکل سوم:

      fostered

      سوم‌شخص مفرد:

      fosters

      وجه وصفی حال:

      fostering

      معنی foster | جمله با foster

      verb - intransitive verb - transitive C1

      به سرپرستی گرفتن، به فرزندخواندگی قبول کردن، پرورش دادن، پروراندن، بزرگ کردن (کودک)

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Governments should provide incentives for families willing to foster children from overcrowded orphanages.

      دولت‌ها باید مشوق‌هایی برای خانواده‌هایی که مایل به به سرپرستی گرفتن کودکان از یتیم‌خانه‌های پرجمعیت هستند، فراهم کنند.

      After the family lost their home, a kind neighbour agreed to foster their son until they recovered.

      پس‌از اینکه خانواده خانه‌شان را از دست دادند، همسایه‌ای مهربان موافقت کرد که پسرشان را تا بهبود وضعیتشان به فرزندخواندگی قبول کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They fostered two orphan girls.

      آن‌ها دو دختر یتیم را بزرگ کردند.

      The couple had a strong desire to foster children and help them overcome their past traumas.

      این زوج تمایل زیادی به پرورش بچه‌ها و کمک به آن‌ها برای غلبه بر آسیب‌های گذشته‌ی خود داشتند.

      verb - transitive B2

      پرورش دادن، پروراندن، پروبال دادن، ترویج کردن، حمایت کردن، تشویق کردن، تقویت کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      Governments should foster innovation through increased funding for research and development.

      دولت‌ها باید با افزایش بودجه برای پژوهش و توسعه، نوآوری را پرورش دهند.

      Policies that foster sustainable agricultural practices can help secure food supplies for future generations.

      سیاست‌هایی که روش‌های کشاورزی پایدار را ترویج می‌کنند می‌توانند تأمین غذای نسل‌های آینده را تضمین کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The professor argued that early childhood education programs foster cognitive development more effectively than informal care.

      استاد استدلال کرد که برنامه‌های آموزش دوران کودکی به‌طور مؤثرتری از مراقبت غیررسمی رشد شناختی را پرورش می‌دهند.

      The government is trying to foster carpet weaving.

      دولت در تلاش است تا قالی‌بافی را تقویت کند.

      to foster discontent

      ناخشنودی را پروراندن

      adjective

      –خوانده، نا– (برای اشاره به کسی که از کودکان و معمولاً برای مدتی محدود مراقبت می‌کند و والد قانونی کودک نیست)

      a foster brother

      برادرخوانده

      a foster parent

      ناپدری یا نامادری

      adjective

      مربوط به سرپرستی، سرپرستی‌گرفته‌شده، تحت سرپرستی

      Research on educational attainment often overlooks the unique challenges faced by foster children in mainstream schools.

      پژوهش‌های مربوط به دستاوردهای تحصیلی اغلب چالش‌های منحصربه‌فردی را که کودکان تحت سرپرستی در مدارس عادی با آن مواجه‌اند، نادیده می‌گیرند.

      The university offers counseling services specifically for students who were foster children.

      دانشگاه خدمات مشاوره‌ای ویژه‌ای برای دانشجویانی که در گذشته کودک سرپرستی‌گرفته‌شده بوده‌اند، ارائه می‌دهد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد foster

      1. verb promote, support
        Synonyms:
        support encourage advance further back uphold serve stimulate cultivate forward nurture feed champion harbor cherish nurse foment
        Antonyms:
        discourage condemn
      1. verb give care or accommodation to
        Synonyms:
        care for take care of help assist serve house lodge shelter sustain raise rear nurse nourish cherish entertain harbor favor oblige bring up minister to
        Antonyms:
        neglect ignore

      سوال‌های رایج foster

      گذشته‌ی ساده foster چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده foster در زبان انگلیسی fostered است.

      شکل سوم foster چی میشه؟

      شکل سوم foster در زبان انگلیسی fostered است.

      وجه وصفی حال foster چی میشه؟

      وجه وصفی حال foster در زبان انگلیسی fostering است.

      سوم‌شخص مفرد foster چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد foster در زبان انگلیسی fosters است.

      ارجاع به لغت foster

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «foster» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/foster

      لغات نزدیک foster

      • - fossilized
      • - fossorial
      • - foster
      • - foster home
      • - foster parent
      پیشنهاد بهبود معانی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      magnesium miami misadventure MLA exotoxin extrusion fa fired fjord free-living frenemy get involved go histo- hom- ضربان داشتن عددخوانی عددنویسی عموقلی عمیقا عرق کردن عدد مرکب غاز کانادایی غنی‌سازی کره‌ی جنوبی فائق فاطمه فرو کس کمربند سبز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.