Assist

əˈsɪst əˈsɪst
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    assisted
  • شکل سوم:

    assisted
  • سوم‌شخص مفرد:

    assists
  • وجه وصفی حال:

    assisting
  • شکل جمع:

    assists

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - intransitive verb - transitive formal B2
کمک کردن، مساعدت کردن، یاری کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری
- Please assist the old lady in climbing the stairs.
- لطفاً به پیرزن در بالا رفتن از پلکان کمک کنید.
- The nurse assisted the doctor.
- پرستار دکتر را یاری کرد.
noun countable
ورزش پاس (گل)
- The midfielder made a perfect assist to the striker, who then scored a goal.
- این هافبک پاسی عالی به مهاجم انجام داد و سپس او یک گل به ثمر رساند.
- The winger's assist allowed his teammate to score a crucial goal in the final minutes of the game.
- پاس این وینگر باعث شد تا هم‌تیمی‌اش در دقایق پایانی بازی گل حساسی به ثمر برساند.
verb - intransitive
حضور داشتن، حضور به‌ هم رساندن، شرکت کردن، مشارکت کردن (به عنوان تماشاگر)
- I decided to assist at my friend's soccer game to show my support.
- تصمیم گرفتم در بازی فوتبال دوستم شرکت کنم تا حمایتم را نشان دهم.
- I always try to assist at the school play so I can see my friends perform on stage.
- همیشه سعی می‌کنم در نمایش مدرسه حضور داشته باشم تا بتوانم اجرای دوستانم را روی صحنه ببینم.
noun
کمک، یاری، مساعدت
- The nurse provided medical assist to the injured patient.
- پرستار به بیمار آسیب‌دیده کمک پزشکی ارائه کرد.
- without any assist from her brother
- بدون هیچ‌گونه یاری از برادرش
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد assist

  1. noun help
    Synonyms:
    aid help assistance support benefit service hand cooperation backing relief boost facilitation collaboration lift furtherance comfort reinforcement abetment compensation
    Antonyms:
    stop hindrance hurt stoppage thwarting
  1. verb help
    Synonyms:
    aid support benefit relieve serve sustain further facilitate cooperate collaborate boost expedite abet back lend a hand work with reinforce work for give a lift push go with go for bail out take care of do for stand up for hype plug root for thump give a boost open doors go down the line for give a leg up grease the wheels ride shotgun run interference for make a pitch for put on the map puff stump go to bat for
    Antonyms:
    stop hurt hinder thwart

لغات هم‌خانواده assist

  • verb - transitive
    assist

ارجاع به لغت assist

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «assist» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/assist

لغات نزدیک assist

پیشنهاد بهبود معانی