آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ مرداد ۱۴۰۴

      Process

      ˈprɑːses ˈprɑːses ˈprɑːses ˈprəʊ.ses prəʊ.ses

      گذشته‌ی ساده:

      processed

      شکل سوم:

      processed

      سوم‌شخص مفرد:

      processes

      وجه وصفی حال:

      processing

      شکل جمع:

      processes

      معنی process | جمله با process

      noun countable B2

      روند، پروسه، فرایند، جریان

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      the processes of growth

      فرایندهای رشد

      the process of making steel

      فرایند ساخت پولاد

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      in the process of time

      در جریان گذشت زمان

      The task of writing this book is still in process.

      امر نگاشتن این کتاب هنوز در جریان است.

      the process of breathing

      فرایند دمزنی

      verb - transitive

      رسیدگی کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The immigration office is currently processing my application for a work visa.

      اداره‌ی مهاجرت در حال حاضر در حال بررسی درخواست من برای ویزای کار است.

      The bank has implemented a new system to process loan applications more quickly.

      این بانک سامانه‌ی جدیدی را برای رسیدگی سریع‌تر به درخواست‌های وام پیاده‌سازی کرده است.

      verb - transitive

      کامپیوتر پردازش کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      The computer processes the data by running complex algorithms.

      کامپیوتر داده‌ها را با اجرای الگوریتم‌های پیچیده پردازش می‌کند.

      The software processes large amounts of data in real-time.

      این نرم‌افزار حجم زیادی از داده‌ها را بی‌درنگ پردازش می‌کند.

      verb - transitive

      عمل آوردن (مواد خام و چرم و غیره)، کنسرو کردن (مواد غذایی)، ظاهر کردن (فیلم)

      processing cotton by spinning

      به عمل آوردن پنبه از راه حلاجی

      He used special chemicals to process the film.

      او برای ظاهر کردن فیلم از مواد شیمیایی خاصی استفاده کرد.

      verb - intransitive informal

      انگلیسی بریتانیایی پشت سر هم رفتن، به صف رفتن، رژه رفتن

      The athletes will process before the start of the game.

      ورزشکاران قبل از شروع بازی پشت سر هم راه خواهند رفت.

      The military personnel will process during the memorial service.

      پرسنل نظامی در طول مراسم یادبود رژه خواهند رفت.

      noun

      حقوق جریان دعوا، مراحل دادرسی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      The process can be lengthy and complex.

      جریان دعوا می‌تواند طولانی و پیچیده باشد.

      The court will guide you through the process of a trial.

      دادگاه شما را در مراحل دادرسی محاکمه راهنمایی خواهد کرد.

      noun countable

      حقوق احضاریه

      Process for their appearance in court has already been issued.

      احضاریه‌ی آن‌ها به دادگاه قبلاً صادر شده است.

      The judge issued a process to the defendant.

      قاضی احضاریه‌ای را برای متهم صادر کرد.

      noun countable

      پزشکی زیست‌شناسی برآمدگی، زائده

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      the alveolar process of the jaw

      برآمدگی ارگی آرواره

      a parasite that has tubular processes

      انگلی که زائده‌های لوله‌مانند دارد

      verb - transitive

      حقوق احضار کردن

      On the day of her wedding, she was processed to appear in court.

      در روز ازدواجش او را به دادگاه احضار کردند.

      The judge ruled that there was enough evidence to process the defendant for the alleged crime.

      قاضی حکم داد که شواهد کافی برای احضار متهم به جرم ادعایی وجود دارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد process

      1. noun method; series of actions to achieve result
        Synonyms:
        way manner mode system procedure course practice method action operation means channels course of action routine step measure movement growth development progress progression evolution formation performance proceeding working technique transaction case fashion rule suit stage mechanism modus operandi outgrowth trial unfolding red tape wise
      1. verb subject to series of actions to achieve result
        Synonyms:
        handle treat deal with prepare alter transform refine fulfill dispose of make ready convert concoct take care of
        Antonyms:
        neglect forget

      Collocations

      in the process (of)

      در طی، درحین، در اثنای

      لغات هم‌خانواده process

      noun
      process, processing, procession, processor
      adjective
      processed, processional
      verb - transitive
      process

      سوال‌های رایج process

      گذشته‌ی ساده process چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده process در زبان انگلیسی processed است.

      شکل سوم process چی میشه؟

      شکل سوم process در زبان انگلیسی processed است.

      شکل جمع process چی میشه؟

      شکل جمع process در زبان انگلیسی processes است.

      وجه وصفی حال process چی میشه؟

      وجه وصفی حال process در زبان انگلیسی processing است.

      سوم‌شخص مفرد process چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد process در زبان انگلیسی processes است.

      ارجاع به لغت process

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «process» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/process

      لغات نزدیک process

      • - proces verbal
      • - procés-verbal
      • - process
      • - process cheese
      • - process control
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.