آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Prepare

      prɪˈper prɪˈpeə

      گذشته‌ی ساده:

      prepared

      شکل سوم:

      prepared

      سوم‌شخص مفرد:

      prepares

      وجه وصفی حال:

      preparing

      معنی prepare | جمله با prepare

      verb - transitive A2

      آماده کردن، تدارک دیدن، مهیا ساختن، مجهز کردن، ساختن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      to prepare oneself

      خود را آماده کردن

      a course that prepares students for college

      کلاسی که دانشجویان را برای دانشگاه آماده می‌کند

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to prepare the army for war

      ارتش را برای جنگ مهیا کردن

      to prepare someone for bad news

      کسی را برای (شنیدن) خبر بد آماده کردن

      to prepare for an expedition

      تدارک یک سفر اکتشافی را دیدن

      to prepare the necessary equipment for construction

      وسایل لازم برای بنایی را فراهم کردن

      to prepare a medicine

      پیچیدن نسخه

      to prepare dinner

      شام درست کردن

      verb - intransitive

      آماده شدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد prepare

      1. verb make or get ready
        Synonyms:
        make ready arrange plan adjust fix form develop produce construct build up provide supply equip fit train assemble practice qualify brace strengthen anticipate appoint dispose outfit furnish adapt groom coach perfect formulate contrive fabricate fashion put together draw up settle warm up fill in put in order steel fortify gird prime endow concoct cook fit out make up make provision lay the groundwork smooth the way turn out
        Antonyms:
        neglect ignore disorganize

      Collocations

      be prepared for something

      آماده‌ی چیزی بودن، (برای کاری یا چیزی) آمادگی داشتن

      prepare the ground (for something)

      زمینه را (برای چیزی) فراهم کردن

      لغات هم‌خانواده prepare

      noun
      preparation, preparedness, preparations
      adjective
      prepared, preparatory
      verb - transitive
      prepare

      سوال‌های رایج prepare

      گذشته‌ی ساده prepare چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده prepare در زبان انگلیسی prepared است.

      شکل سوم prepare چی میشه؟

      شکل سوم prepare در زبان انگلیسی prepared است.

      وجه وصفی حال prepare چی میشه؟

      وجه وصفی حال prepare در زبان انگلیسی preparing است.

      سوم‌شخص مفرد prepare چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد prepare در زبان انگلیسی prepares است.

      ارجاع به لغت prepare

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «prepare» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/prepare

      لغات نزدیک prepare

      • - preparatory school
      • - preparatory to
      • - prepare
      • - prepare a presentation
      • - prepare handouts
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.