آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ بهمن ۱۴۰۴

      Supply

      səˈplaɪ səˈplaɪ

      گذشته‌ی ساده:

      supplied

      شکل سوم:

      supplied

      وجه وصفی حال:

      supplying

      شکل جمع:

      supplies

      صفت تفضیلی:

      more supply

      صفت عالی:

      most supply

      معنی supply | جمله با supply

      verb - transitive B2

      تأمین کردن، فراهم کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      The warehouse will supply the necessary materials for the project next week.

      این انبار در هفته‌ی آینده مواد مورد نیاز پروژه را تأمین خواهد کرد.

      The company is committed to supplying clean water to remote villages.

      این شرکت متعهد است آب سالم را برای روستاهای دورافتاده فراهم کند.

      noun countable uncountable B2

      موجودی، مقدار (موردنیاز یا موجود)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The supply of food was running low in the pantry.

      موجودی غذا در انبار کم بود.

      - The company's supply of raw materials was sufficient for the project.

      مقدار مواد اولیه‌ی شرکت برای اجرای پروژه کافی بود.

      noun plural B2

      مایحتاج، ملزومات، ضروریات (غذا یا سایر چیزهای لازم برای زندگی)

      We need to stock up on supplies before the storm hits.

      باید پیش از وقوع طوفان، مایحتاج را ذخیره کنیم.

      The supplies were running low.

      ضروریات رو به اتمام بود.

      noun plural B2

      منابع

      The supplies of medicine were insufficient to treat all the patients in the overcrowded clinic.

      منابع دارو برای درمان همه‌ی بیماران در کلینیک پرازدحام کافی نبود.

      The supplies of coal in the region are being depleted at a rapid rate.

      منابع زغال‌سنگ در منطقه به‌سرعت در حال کاهش است.

      noun countable

      دین واعظ علی‌البدل

      We were grateful for the supply's comforting words during the service.

      از سخنان آرامش‌بخش واعظ علی‌البدل در طول مراسم سپاسگزار بودیم.

      The supply delivered a heartfelt sermon.

      واعظ علی‌البدل خطبه‌ای صمیمانه ایراد کرد.

      noun

      قدیمی نیروی کمکی (معمولاً به‌صورت جمع می‌آید)

      The knight rode into battle, his supplies serving as his protection.

      شوالیه وارد نبرد شد؛ نیروهای کمکی‌اش نقش محافظ او را داشتند.

      The villagers eagerly awaited the arrival of supplies.

      روستاییان مشتاقانه منتظر رسیدن نیروهای کمکی بودند.

      noun C1

      اقتصاد عرضه، تأمین

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      The supply of fresh produce at the market was limited.

      عرضه‌ی محصولات تازه در بازار محدود بود.

      The company's supply chain was disrupted due to the pandemic.

      زنجیره‌ی تأمین این شرکت به دلیل این بیماری همه‌گیر مختل شد.

      noun

      قدیمی کمک، یاور (شخص)

      The supply arrived just in time to help us through the difficult situation.

      کمک درست به‌موقع رسید تا به ما در گذر از شرایط سخت کمک کند.

      He was always there as a supply.

      او همیشه به‌عنوان یاور آنجا بود.

      verb - transitive

      برآورده کردن (نیاز و غیره)، در اختیار گذاشتن

      We are here to supply your requests.

      ما اینجا هستیم تا درخواست‌های شما را برآورده کنیم.

      I will do my best to supply you with the information you need.

      من تمام تلاش خود را خواهم کرد تا اطلاعات موردنیاز را در اختیار شما قرار دهم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We will supply the necessary information.

      ما اطلاعات لازم را در اختیار شما خواهیم گذاشت.

      verb - intransitive verb - transitive

      جانشین کسی شدن، جای کسی را گرفتن (موقتی)، به جای کسی فعالیت کردن (در زمان غیبت آن شخص)

      The pastor asked his assistant to supply for him.

      کشیش از نایب خود خواست تا جانشین او شود.

      The pastor asked me to supply for him during his vacation.

      کشیش از من خواست که در تعطیلاتش جای او را بگیرم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد supply

      1. noun reserve of goods
        Synonyms:
        stock store fund quantity amount number inventory accumulation surplus reservoir source hoard cache stockpile backlog
        Antonyms:
        lack debt
      1. verb furnish, provide, give a resource
        Synonyms:
        give provide deliver produce afford yield contribute dispense equip grant transfer replenish fill satisfy stock store provision cater outfit victual find minister fulfill hand fix up put up drop endow feed hand over turn over purvey put out cater to come up with come through come across with kick in stake pony up heel give with
        Antonyms:
        take seize
      1. noun a quantity
        Synonyms:
        stock hoard affluence accumulation copiosity provision impedimenta amount lode materiel number spate stockpiling stockpile viaticum supplying
        Antonyms:
        demand debt lack
      1. verb to act as a substitute
        Synonyms:
        substitute fill-in stand-in add pinch-hit sub append
        Antonyms:
        recall
      1. noun provisions; plural
        Synonyms:
        rations food-supply groceries raw materials materials on hand stores stocks replenishments
      1. verb to relinquish to the possession or control of another
        Synonyms:
        provide furnish give fulfill outfit cater satisfy deliver afford aid cache contribute endue hand equip feed fund hand over help hoard inventory load lode nourish produce transfer provision purvey recruit reinforce relief turn over replace render ply replenish reserve reservoir source stock stockpile store yield
        Antonyms:
        take seize
      1. verb circulate or distribute or equip with
        Synonyms:
        issue
      1. verb to provide something necessary or desired to; furnish or equip:
        Synonyms:
        furnish

      Collocations

      be in short supply

      دستخوش کمبود بودن، کم بودن، به اندازه‌ی کافی وجود نداشتن

      a plentiful supply (of something)

      مقدار فراوانی (از یک چیز)

      لغات هم‌خانواده supply

      noun
      supplier, supply
      verb - transitive
      supply

      سوال‌های رایج supply

      گذشته‌ی ساده supply چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده supply در زبان انگلیسی supplied است.

      شکل سوم supply چی میشه؟

      شکل سوم supply در زبان انگلیسی supplied است.

      وجه وصفی حال supply چی میشه؟

      وجه وصفی حال supply در زبان انگلیسی supplying است.

      صفت تفضیلی supply چی میشه؟

      صفت تفضیلی supply در زبان انگلیسی more supply است.

      صفت عالی supply چی میشه؟

      صفت عالی supply در زبان انگلیسی most supply است.

      ارجاع به لغت supply

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «supply» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/supply

      لغات نزدیک supply

      • - supplicatory
      • - supplier
      • - supply
      • - supply chain
      • - supply port
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unparalleled unhinged underrated underarm crutch u turn to turkish dismantle astonished ladyboy across fellowship mains meme neither درصد درمان درماندگی درمانگاه درپوش درگاه پرداخت درگیر کردن در اصل در گوشی حرف زدن دزدیدن دلمه دلی دنبال چیزی گشتن دوبله کردن دود
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.