آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ خرداد ۱۴۰۳

      Put Up

      pʊt ʌp pʊt ʌp

      گذشته‌ی ساده:

      put up

      شکل سوم:

      put up

      سوم‌شخص مفرد:

      puts up

      وجه وصفی حال:

      putting up

      توضیحات:

      شکل نوشتاری این لغت در حالت صفت (adjective): put-up

      معنی put up | جمله با put up

      phrasal verb verb - transitive

      بالا بردن، بالا آوردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      I always put up my hand to answer questions in class.

      دستم را همیشه برای پاسخ دادن به پرسش‌ها در کلاس بالا می‌برم.

      Please put up your hand if you have a question.

      اگر پرسشی دارید لطفاً دست خود را بالا ببرید.

      phrasal verb verb - transitive B2

      ساختن، ایجاد کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The construction crew will put up the new office building next month.

      گروه ساخت‌وساز ساختمان اداری جدید را ماه آینده خواهند ساخت.

      They plan to put up a new playground in the park for the children.

      قصد دارند یک زمین بازی جدید در پارک برای بچه‌ها ایجاد کنند.

      phrasal verb verb - transitive

      زدن (پوستر و پرده و غیره)

      Can you put up the picture frame on the wall?

      آیا می‌توانید قاب عکس را به دیوار بزنید؟

      She asked her husband to put up the curtains in the living room.

      از شوهرش خواست که پرده‌های اتاق‌نشیمن را بزند.

      phrasal verb verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی بالا بردن، افزایش دادن (قیمت و ارزش و غیره)

      They decided to put up the price of their products due to rising production costs.

      تصمیم گرفتند به دلیل افزایش هزینه‌های تولید، قیمت محصولات خود را افزایش دهند.

      We need to put up the price of our services.

      باید قیمت خدمات خود را بالا ببریم.

      phrasal verb verb - transitive

      فراهم کردن، تأمین کردن (پول کافی)

      We need to find investors who are willing to put up money for our startup.

      باید سرمایه‌گذارانی را پیدا کنیم که مایل باشند برای استارتاپ ما پول فراهم کنند.

      I'll put up half of the money for the project.

      نیمی از پول پروژه را تأمین خواهم کرد.

      phrasal verb verb - transitive

      انگلیسی آمریکایی غذا و آشپزی گذاشتن، قرار دادن (در ظرف)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      I need to put up some strawberry jam for the winter.

      برای زمستان باید کمی مربای توت‌فرنگی بگذارم.

      Can you help me put up these pickles in mason jars?

      آیا می‌توانید به من کمک کنید که این ترشی‌ها را در شیشه‌های دهان‌گشاد قرار دهم؟

      phrasal verb verb - transitive

      کردن (مقاومت و غیره) (نشان دادن یا بیان کردن نوع خاصی از مخالفت با چیزی)

      Our goal is to put up resistance to the invading troops.

      هدف ما مقاومت در برابر نیروهای متجاوز است.

      She will put up a defense of her beliefs.

      او از اعتقاداتش دفاع خواهد کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The workers chose to put up a protest.

      کارگران تصمیم گرفتند اعتراض کنند.

      phrasal verb verb - transitive

      مطرح کردن (پیشنهاد و طرح و غیره)

      We should put up the idea of a charity fundraiser at the next meeting.

      در جلسه‌ی آتی باید ایده‌ی جمع‌آوری کمک‌های خیریه را مطرح کنیم.

      They are planning to put up a new marketing strategy to increase sales.

      آن‌ها در حال برنامه‌ریزی برای مطرح کردن استراتژی بازاریابی جدید برای افزایش فروش هستند.

      phrasal verb verb - transitive

      پیشنهاد دادن، معرفی کردن (به‌عنوان نامزد)

      They will put up three candidates for the upcoming election.

      سه نامزد را برای انتخابات آتی معرفی خواهند کرد.

      The opposition party is planning to put up a new face in the upcoming election.

      حزب اپوزیسیون در نظر دارد در انتخابات آتی چهره‌ی جدیدی را پیشنهاد بدهد.

      phrasal verb verb - intransitive B2

      جا دادن (به کسی) (برای اقامت موقت)

      Can you put me up for a few nights until I find a new apartment?

      آیا می‌توانید چند شب به من جا بدهید تا آپارتمان جدیدی پیدا کنم؟

      Can you put up your cousin for a few days?

      آیا می‌تونی به پسرخاله‌ات چند روز جا بدی؟

      phrasal verb

      ماندن (در جایی) (در شب)

      I need to put up at a hotel tonight.

      باید امشب در هتل بمانم.

      We're going to put up at a hotel near the airport.

      قرار است در هتلی نزدیک فرودگاه بمانیم.

      adjective

      مخفیانه‌برنامه‌ریزی‌شده، مخفیانه‌طرح‌ریزی‌شده

      The put-up meeting was scheduled for next week.

      قرار بود جلسه‌ی مخفیانه‌برنامه‌ریزی‌شده هفته‌ی آینده برگزار شود.

      The evidence against him seemed like a put-up attempt by his competitors.

      شواهدی که علیه او وجود داشت به نظر تلاشی مخفیانه‌طرح‌ریزی‌شده از سوی رقبای او بود.

      phrasal verb verb - transitive

      غلاف کردن (شمشیر)

      He put up his sword after the duel.

      پس از دوئل شمشیرش را غلاف کرد.

      With a swift motion, she put up her sword.

      او با یک حرکت سریع شمشیرش را غلاف کرد.

      phrasal verb verb - transitive

      گذاشتن، قرار دادن (لباس و مبلمان و غیره در جایی دیگر)

      Can you help me put up these boxes in the garage?

      آیا می‌توانید به من کمک کنید این جعبه‌ها را در گاراژ قرار دهم؟

      Let's put up the old furniture in the basement for now.

      بیایید مبلمان قدیمی را فعلاً در زیرزمین بگذاریم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We need to put up our summer clothes in the attic.

      باید لباس‌های تابستانی خود را در اتاق زیر شیروانی بگذاریم.

      phrasal verb verb - transitive

      عرضه کردن، در دسترس قرار دادن (برای حراج یا فروش)

      The artist put up her latest paintings.

      این هنرمند تازه‌ترین نقاشی‌های خود را عرضه کرد.

      Let's put up some old books.

      بیایید برخی از کتاب‌های قدیمی را در دسترس قرار دهیم.

      phrasal verb verb - transitive

      رسیدن، دست یافتن (به امتیاز و موفقیت و غیره)

      He put up the score of 500.

      به امتیاز ۵۰۰ رسید.

      We need to strategize better if we want to put up a higher score in the upcoming game.

      اگر می‌خواهیم در بازی آتی به امتیاز بیشتری دست یابیم، باید استراتژی بهتری داشته باشیم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد put up

      1. phrasal verb accommodate guest
        Synonyms:
        house lodge take in harbor quarter board provide entertain billet accommodate give lodging make welcome domicile bunk bestow
        Antonyms:
        turn away
      1. phrasal verb build, erect
        Synonyms:
        make put together construct shape fabricate raise erect rear forge uprear
        Antonyms:
        destroy ruin

      Collocations

      to put up at auction

      به مزایده گذاشتن، به معرض حراج (یا مزایده) گذاشتن

      سوال‌های رایج put up

      گذشته‌ی ساده put up چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده put up در زبان انگلیسی put up است.

      شکل سوم put up چی میشه؟

      شکل سوم put up در زبان انگلیسی put up است.

      وجه وصفی حال put up چی میشه؟

      وجه وصفی حال put up در زبان انگلیسی putting up است.

      سوم‌شخص مفرد put up چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد put up در زبان انگلیسی puts up است.

      ارجاع به لغت put up

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «put up» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/put-up-2

      لغات نزدیک put up

      • - put towards
      • - put two and two together
      • - put up
      • - put up a determined performance
      • - put up a fight
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.