سومشخص مفرد:
puts up a fightوجه وصفی حال:
putting up a fightمقاومت کردن، دفاع کردن، مبارزه کردن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کالوکیشنهای متوسط
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The rebels put up a fight against the government.
شورشیان در برابر دولت مقاومت کردند.
The indigenous communities have consistently had to put up a fight to preserve their cultural heritage against encroaching modernization.
جوامع بومی بهطور مداوم مجبور بودهاند برای حفظ میراث فرهنگی خود در برابر مدرنیزاسیون فزاینده مقاومت کنند.
We must put up a fight against injustice.
ما باید در برابر بی عدالتی مبارزه کنیم.
He didn't put up a fight.
او مقاومتی نکرد.
The team put up a good fight.
تیم مقاومت خوبی از خود نشان داد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «put up a fight» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/put-up-a-fight