آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ آذر ۱۴۰۳

      Board

      bɔːrd bɔːd

      گذشته‌ی ساده:

      boarded

      شکل سوم:

      boarded

      سوم‌شخص مفرد:

      boards

      وجه وصفی حال:

      boarding

      شکل جمع:

      boards

      معنی board | جمله با board

      noun countable B2

      تخته

      board, تخته
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      The carpenter used a board to create a table top.

      نجار از یک تخته برای ساختن رومیزی استفاده کرد.

      ironing board

      تخته‌ی اتو

      noun countable

      تخته (سیاه یا سفید)

      board, تخته (سیاه یا سفید)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The teacher wrote the lesson plan on the board.

      معلم طرح درس را روی تخته نوشت.

      The teacher wrote the assignment on the board.

      معلم تکلیف را روی تخته نوشت.

      noun countable

      ورزش تخته (شطرنج و موج‌سواری و اسکیت و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      He carefully placed the pieces on the board in preparation for the game.

      او مهره‌ها را با دقت روی تخته قرار داد تا برای بازی آماده شود.

      a chess board

      تخته‌ی شطرنج

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He took his board to the beach.

      تخته‌ی موج‌سواری‌اش را به ساحل برد.

      noun countable

      تابلو (اعلانات)

      board, تابلو (اعلانات)

      Pin the photo to the board.

      عکس را به تابلو سنجاق کنید.

      She posted her message on the school's board.

      او پیام خود را روی تابلوی مدرسه قرار داد.

      noun countable

      ورزش تخته (شیرجه یا پرش)

      board, تخته (شیرجه یا پرش)

      The children lined up on the board.

      بچه‌ها روی تخته‌ی شیرجه صف کشیده بودند.

      I jumped off the board into the pool.

      از روی تخته‌ی پرش به داخل استخر پریدم.

      noun countable

      هیئت (گروهی از افرادی که مسئولیت کنترل و سازماندهی یک شرکت یا سازمان را بر عهده دارند)

      board of trade

      هیئت بازرگانی

      board of trustees

      هیئت امنا

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The board (of directors) approved the decision.

      هیئت مدیره این تصمیم را تصویب کرد.

      the executive board

      هیئت اجرایی

      noun uncountable

      غذا و آشپزی غذای روی میز (در اقامتگاه در ازای پرداخت پول)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      I enjoyed the board.

      از غذا لذت بردم.

      I decided to stay at the hotel because the board was reasonably priced.

      تصمیم گرفتم در هتل بمانم چون غذا قیمت مناسبی داشت.

      verb - intransitive verb - transitive

      سفر سوار شدن، سوار کردن (هواپیما و قایق و قطار و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سفر

      مشاهده

      She boarded the bus and waved goodbye.

      سوار اتوبوس شد و خداحافظی کرد.

      They forcefully boarded the ship.

      آنان به عنف سوار کشتی شدند.

      noun countable

      میز (شورا یا دادگاه)

      He sat at the council board.

      روی میز شورا نشست.

      noun countable

      قدیمی میز

      I need to spread the documents on the board.

      باید اسناد را روی میز پخش کنم.

      We gathered around the board.

      دور میز جمع شدیم.

      noun countable

      تکنولوژی کامپیوتر برد

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      The technician replaced the faulty circuit board in the computer.

      تکنسین برد مدار معیوب کامپیوتر را عوض کرد.

      Printed Circuit Board

      برد مدار چاپی

      verb - intransitive

      اقامت داشتن (در ازای پرداخت پول در خانه‌ی کسی دیگر یا در خوابگاه)

      I boarded with a family for a month.

      به مدت یک ماه در خانه‌ی یک خانواده اقامت داشتم.

      I boarded with my aunt and uncle while I was in college.

      زمانی که در کالج بودم همراه با خاله و عمویم اقامت داشتم.

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی قرار دادن حیوان خانگی در مکانی غیر از محل نگه‌داری اصلی به‌طور موقت (وقتی که صاحب آن حیوان باید به کار دیگری برسد و نمی‌تواند از آن نگه‌داری کند)

      I will board my dog while I'm out of town.

      وقتی خارج از شهر هستم، سگم رو توی یه جایی می‌دارم که ازش نگه‌داری کنن.

      I will board my cat while I am on vacation.

      وقتی که توی تعطیلات هستم، گربه‌ام رو توی یه جایی می‌دارم که ازش نگه‌داری کنن.

      verb - transitive

      با تخته پوشاندن، تخته‌کوب کردن، مهر‌وموم کردن با تخته

      board up a window

      تخته‌کوب کردن پنجره

      board up a house

      خانه‌ای را با تخته پوشاندن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      To prepare against the storm, they boarded up the windows.

      برای مقابله با طوفان پنجره‌ها را تخته‌کوب کردند.

      verb - intransitive

      روی برف سر خوردن (با ایستادن روی تخته‌ای مخصوص)

      She loves to go boarding in the winter.

      او عاشق روی برف سر خوردن در زمستان است.

      He boarded down the mountain.

      با سر خوردن روی برف از کوه پایین آمد.

      verb - intransitive

      ورزش به تخته‌ی کنار زمین کوبیدن (در بازی هاکی روی یخ)

      He boarded the opposing team's defenseman with a violent hit.

      او با ضربه‌ای شدید مدافع تیم حریف را به تخته کوبید.

      He boarded me.

      او مرا به تخته‌ی کنار زمین کوبید.

      verb - intransitive informal

      اسکیت‌بازی کردن

      He boards every day after school.

      او هر روز بعد از مدرسه اسکیت‌بازی می‌کند.

      I love boarding.

      عاشق اسکیت‌بازی کردن هستم.

      verb - transitive

      قدیمی نزدیک شدن به کشتی (به‌منظور حمله)

      The pirate ship boarded the merchant vessel.

      کشتی دزدان دریایی به کشتی تجاری نزدیک شد.

      The enemy ship boarded our vessel.

      کشتی دشمن نزدیک کشتی ما شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد board

      1. noun piece of wood
        Synonyms:
        timber plank panel strip slat lath
      1. noun meal
        Synonyms:
        food eats meal fare provisions victuals keep daily bread mess
      1. noun group of advisers
        Synonyms:
        committee council advisers cabinet panel executives brass directors jury trustees advisory group executive suite upstairs front office directorate conclave
        Antonyms:
        one individual
      1. verb embark on vehicle
        Synonyms:
        get on enter catch climb on mount hop on embus entrain emplane
        Antonyms:
        get off leave disembark
      1. verb provide food and sleeping quarters
        Synonyms:
        house accommodate lodge quarter put up room harbor feed care for bed let crash canton
        Antonyms:
        turn out

      Collocations

      the boards

      صحنه‌ی تئاتر، تخته‌بندی کف صحنه

      bed and board

      (در پانسیون‌ها و برخی هتل‌ها) بستر و خوراک، اتاق و سه وعده غذا

      on the drawing board

      در مرحله‌ی نقشه‌کشی، مورد مطالعه

      Idioms

      board out

      پانسیون شدن یا کردن، (کسی را) به مدرسه شبانه‌روزی فرستادن

      go by the board

      1- از لبه‌ی کشتی پرت شدن 2- گم شدن، از دست رفتن، ناموفق بودن، از رسم افتادن

      on board

      1- در کشتی، بر عرشه‌ی کشتی 2- (اتوبوس و هواپیما و ترن و غیره) سوار

      half board

      محل اقامتی که صبحانه و یک وعده‌ی غذایی دیگه داده می‌شود

      back to the drawing board

      سر خانه‌ی اول برگشتن، از اول شروع کردن (به‌ این معنا که طرح یا ایده‌ی قبلی با شکست مواجه شده و مجدداً باید از نو شروع کرد و یا رویکرد جدیدی ارائه داد)

      سوال‌های رایج board

      معنی board به فارسی چی میشه؟

      کلمه "board" در زبان انگلیسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد که بسته به زمینه می‌تواند متفاوت باشد. در ادامه به بررسی این کلمه و معانی آن به همراه نکات جالب می‌پردازیم.

      معنای اصلی

      کلمه "board" به طور کلی به معنای "تخته" یا "صفحه" است. این واژه می‌تواند به تخته‌های چوبی، پلاستیکی یا هر ماده دیگری که برای ساخت سطوح مسطح استفاده می‌شود، اشاره کند. به عنوان مثال، تخته‌چوب‌ها در ساخت مبلمان، دیوارها یا حتی به عنوان سطوح بازی استفاده می‌شوند.

      کاربرد در زمینه‌های مختلف

      - تخته‌سفید: در کلاس‌های درس، از تخته‌سفید برای نوشتن و نمایش اطلاعات استفاده می‌شود.

      - تخته بازی: در بازی‌های تخته‌ای مانند شطرنج یا مونوپولی، "board" به تخته‌ای اشاره دارد که بازی روی آن انجام می‌شود.

      - تخته‌چوبی: در صنعت ساختمان‌سازی، تخته‌چوب‌ها به عنوان مصالح اصلی برای ساخت و ساز استفاده می‌شوند.

      معانی دیگر

      - هیئت مدیره: در دنیای تجارت و سازمان‌ها، "board" به هیئت مدیره یا گروهی از افراد اشاره دارد که مسئولیت تصمیم‌گیری و مدیریت سازمان را بر عهده دارند. این هیئت معمولاً شامل مدیران ارشد و سایر افراد کلیدی است که به توسعه استراتژی‌ها و اهداف سازمان کمک می‌کنند.

      - سوار شدن: یکی دیگر از معانی "board" به فعل "سوار شدن" اشاره دارد. به عنوان مثال، "to board a plane" یعنی "به یک هواپیما سوار شدن".

      نکات جالب

      - ریشه واژه: واژه "board" از زبان‌های آنگلوساکسون و نروژی باستان نشأت گرفته است. این نشان می‌دهد که مفهوم تخته و صفحات چوبی از زمان‌های قدیم در زندگی انسان‌ها وجود داشته است.

      - استفاده در فناوری: در دنیای مدرن، "board" به معنای "مدار چاپی" (circuit board) نیز استفاده می‌شود. این نوع تخته‌ها به عنوان پایه‌ای برای قرارگیری اجزای الکترونیکی در دستگاه‌ها و تجهیزات الکترونیکی استفاده می‌شوند.

      - بازی‌های تخته‌ای: بازی‌های تخته‌ای در دنیای امروز به عنوان یک سرگرمی محبوب شناخته می‌شوند و بسیاری از خانواده‌ها و دوستان از آن‌ها برای گذراندن وقت با هم استفاده می‌کنند.

      گذشته‌ی ساده board چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده board در زبان انگلیسی boarded است.

      شکل سوم board چی میشه؟

      شکل سوم board در زبان انگلیسی boarded است.

      شکل جمع board چی میشه؟

      شکل جمع board در زبان انگلیسی boards است.

      وجه وصفی حال board چی میشه؟

      وجه وصفی حال board در زبان انگلیسی boarding است.

      سوم‌شخص مفرد board چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد board در زبان انگلیسی boards است.

      ارجاع به لغت board

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «board» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/board

      لغات نزدیک board

      • - boadicea
      • - boar
      • - board
      • - board a plane
      • - board an aircraft
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.