آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ دی ۱۴۰۴

      Bed

      biːˈed bed biː ˈed bed

      گذشته‌ی ساده:

      bedded

      شکل سوم:

      bedded

      سوم‌شخص مفرد:

      beds

      وجه وصفی حال:

      bedding

      شکل جمع:

      beds

      معنی bed | جمله با bed

      noun countable uncountable A1

      تخت، تختخواب

      bed, تخت، تختخواب
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      Homa bought a new bed.

      هما یک تختخواب نو خرید.

      I go to bed at ten.

      ساعت ده به تخت می‌روم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      All gathered around the patient's bed.

      همه دور بالین بیمار حلقه زدند.

      a wooden bed

      تخت چوبی

      to fix the bed

      رختخواب را مرتب کردن

      noun countable C2

      کف، ته، بستر

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The pipeline rests on a bed of gravel.

      لوله‌ی آب روی بستر شن‌وماسه قرار دارد.

      Corals grow on the ocean bed.

      مرجان‌ها روی کف اقیانوس رشد می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      on the sea bed

      در کف (ته) دریا

      a river bed

      بستر رودخانه

      oyster bed

      بستر صدف خوراکی (محل نشو و نمای صدف‌ها در کف دریا)

      the bed of the railway

      بستر (زیرسازی) راه آهن

      A bed of cement in which stone or brick is laid.

      بستری (لایه‌ای) از سیمان که سنگ یا آجر را در آن کار می‌گذارند.

      Diamonds found on a bed of coal.

      الماس‌هایی که بر بستری (لایه‌ای) از زغال‌سنگ یافت می‌شود.

      a bed of leaves

      بستری (توده‌ای) از برگ

      a bed of iron ore

      لایه‌ای (بستری) از سنگ آهن

      noun countable

      قسمت بار کامیون، بخش حمل بار

      Furniture was stacked neatly in the bed of the truck.

      مبلمان به‌صورت مرتب در قسمت بار کامیون چیده شد.

      The pickup has a covered bed to protect goods from rain.

      این وانت، بخش حمل بار سرپوشیده‌ای دارد تا کالاها را از باران محافظت کند.

      noun countable C2

      باغچه، بستر کاشت

      Spring is the perfect time to prepare flower beds for planting.

      بهار، زمان ایده‌آلی برای آماده کردن باغچه‌ها برای کاشت است.

      The park has neatly arranged flower beds along the paths.

      پارک دارای باغچه‌های گل مرتب درطول مسیرها است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a flower bed

      باغچه‌ی گل

      rose beds

      باغچه‌های گل رز

      withered bed

      باغچه‌ی پژمرده

      verb - transitive

      قرار دادن، ثابت کردن، جاگذاری کردن، نصب کردن (محکم در جایی)

      The posts should be firmly bedded in concrete.

      پایه‌ها باید محکم در بتن قرار داده شوند.

      The wood was bedded firmly.

      چوب محکم قرار گرفته بود.

      verb - transitive

      قدیمی با کسی خوابیدن، رابطه‌ی جنسی داشتن، سکس کردن

      She did not want to bed with him.

      نمی‌خواست با او سکس کند.

      He went to bed with his wife.

      او با زنش هم‌بستر شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He wished to wed Zynat and bed her.

      او آرزو می‌کرد با زینت عروسی کند و با او هم‌بستر شود.

      He beded with her.

      با او جماع کرد.

      verb - transitive

      جای خواب آماده کردن، خواباندن

      I bedded my son.

      پسرم را خواباندم.

      They bedded down for us.

      برای ما جای خواب آماده کردند.

      abbreviation noun countable

      (BEd) مدرک لیسانس آموزش‌و‌پرورش، مدرک کارشناسی آموزش، (شخص) لیسانسیه‌ی رشته‌ی آموزش‌و‌پرورش

      شکل کامل: Bachelor of Education

      He holds a BED.

      مدرک لیسانس آموزش‌و‌پرورش دارد.

      I am a BED.

      لیسانسیه‌ی رشته‌ی آموزش‌و‌پرورش هستم.

      abbreviation

      (BED) اختلال پرخوری افراطی

      شکل کامل: Binge eating disorder

      Awareness campaigns help people recognize the signs of BED.

      کمپین‌های آگاهی‌رسانی به افراد کمک می‌کنند نشانه‌های اختلال پرخوری افراطی را بشناسند.

      BED can lead to obesity and other health complications if not addressed.

      اگر اختلال پرخوری افراطی درمان نشود، می‌تواند منجر به چاقی و سایر مشکلات سلامتی شود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bed

      1. noun furniture for sleeping
        Synonyms:
        couch cot mattress pallet bunk berth crib cradle divan chaise sack platform bedstead davenport trundle bassinet
      1. noun patch of ground for planting
        Synonyms:
        area piece plot garden strip row border frame
      1. noun base, foundation
        Synonyms:
        basis foundation bottom ground base seat rest bedrock groundwork understructure substratum
      1. verb plant
        Synonyms:
        establish plant set up insert embed fix base implant settle found
      1. verb to provide with often temporary lodging.
        Synonyms:
        berth bunk Also used with down: accommodate bestow billet base basis board bassinet bottom channel domicile cot couch cradle harbor crib davenport house double-bed feather-bed foundation lodge garden hay put up layer lodging quarter matrix mattress pad room pallet plot rollaway row sack stratum stretcher twin
      1. verb to go to bed.
        Synonyms:
        embed turn in Also used with down: retire fix go to bed crash crawl in implant kip down flop hit-the-hay hit the sack sack-out go-to-sleep retire
      1. verb to engage in sexual relations with
        Synonyms:
        sleep with copulate couple have sleep-together roll in the hay mate love make out make love get-laid have-sex know do-it be intimate take have intercourse have it away seminate doss have it off screw jazz eff hump lie-with have a go at it bang get it on bonk reforest

      Phrasal verbs

      bed down

      جای خواب تهیه دیدن و خوابیدن

      Collocations

      bed and board

      (در پانسیون‌ها و برخی هتل‌ها) بستر و خوراک، اتاق و سه وعده غذا

      make the bed

      تختخواب را مرتب کردن، مرتب کردن تخت‌خواب

      change a bed

      ملافه‌ی بستر را عوض کردن

      firm bed

      تخت سفت (takht-e seft)

      hard bed

      تخت سفت (takht-e seft)

      Collocations بیشتر

      soft bed

      تخت نرم (takht-e narm)

      bed of rice

      بستر برنج (بیشتر در مفهوم ته دیگ یا چلوی زیر غذا)

      Idioms

      be brought to bed (of)

      (قدیمی) زادن، به دنیا آوردن

      bed of roses

      وضع راحت، رفاه و خوشی

      be in bed with someone

      با کسی هم‌بستر بودن، جماع کردن

      get up on the wrong side of the bed

      از دنده‌ی چپ بلند شدن، بدخلقی کردن، زودرنج و زودخشم بودن

      go to bed with

      هم‌بستر شدن با، جماع کردن

      Idioms بیشتر

      put to bed

      1- در بستر قرار دادن (مثلا کودک را) 2- روزنامه را برای چاپ آماده کردن

      take to one's bed

      (به خاطر بیماری یا خستگی و غیره) به بستر رفتن، در بستر ماندن، ناخوش شدن

      to die in one's bed

      به مرگ طبیعی مردن

      you must lie on the bed you have made

      خود کرده را تدبیر نیست

      die in bed (or die in one's bed)

      در اثر پیری یا بیماری مردن

      go to bed

      به رخت‌خواب رفتن

      سوال‌های رایج bed

      معنی bed به فارسی چی میشه؟

      کلمه "bed" در زبان انگلیسی به معنای "تخت" یا "تخت خواب" است. این واژه به اشیایی اشاره دارد که برای خوابیدن یا استراحت کردن مورد استفاده قرار می‌گیرند. تخت خواب‌ها معمولاً شامل یک پایه، یک تشک و گاهی اوقات بالش و ملحفه هستند. در ادامه به توضیحات بیشتری درباره معانی، انواع و نکات جالب مرتبط با "bed" اشاره می‌کنم.

      معانی و کاربردها

      در زبان انگلیسی، واژه "bed" علاوه بر معنای اصلی خود یعنی تخت خواب، در اصطلاحات و عبارات مختلف نیز استفاده می‌شود. به عنوان مثال:

      - Bedridden: به معنای بیمار یا فردی که نمی‌تواند از تخت خود بلند شود، به دلیل بیماری یا شرایط خاص.

      - Bedtime: زمان خوابیدن یا زمانی که فرد به تخت می‌رود.

      - Bedrock: به معنای سنگ بستر یا اصلی‌ترین لایه زمین.

      انواع تخت خواب

      تخت خواب‌ها انواع مختلفی دارند که هرکدام ویژگی‌های خاص خود را دارند:

      - تخت خواب یک نفره: مناسب برای یک نفر و معمولاً کوچکتر از تخت خواب دو نفره.

      - تخت خواب دو نفره: طراحی شده برای دو نفر و معمولاً بزرگتر با ابعاد استاندارد.

      - تخت خواب تاشو: تخت‌هایی که می‌توانند به راحتی جمع شوند و فضای کمتری اشغال کنند.

      - تخت خواب‌های با فضای ذخیره‌سازی: این تخت‌ها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که فضای زیر تشک برای نگهداری وسایل اضافی مورد استفاده قرار بگیرد.

      نکات جالب

      - تاریخچه: تخت خواب‌ها قدمتی هزاران ساله دارند. در گذشته، انسان‌ها از بسترهای طبیعی مانند علف یا پوست حیوانات برای خواب استفاده می‌کردند و با گذشت زمان، تخت خواب‌ها به شکل امروزی خود تبدیل شدند.

      - تأثیر بر خواب: انتخاب یک تخت خواب مناسب می‌تواند تأثیر زیادی بر کیفیت خواب داشته باشد. تشک‌های سفت و نرم، ارتفاع تخت و حتی نوع بالش می‌توانند در خواب فرد تأثیرگذار باشند.

      - تخت خواب‌های هوشمند: با پیشرفت تکنولوژی، امروزه تخت خواب‌های هوشمند به بازار آمده‌اند که می‌توانند دما، زاویه و حتی تنظیمات خواب را بر اساس نیازهای فرد کنترل کنند.

      فرهنگ خواب

      در بسیاری از فرهنگ‌ها، خواب و تخت خواب نماد آرامش و استراحت هستند. در برخی از فرهنگ‌ها، مراسم خاصی مانند "خواب نوزاد" وجود دارد که در آن خانواده‌ها برای خوشبختی نوزاد خود مراسم خاصی را در کنار تخت خواب او برگزار می‌کنند.

      نکات بهداشتی

      برای حفظ سلامتی و بهداشت، مهم است که تخت خواب و ملحفه‌ها به طور مرتب تمیز شوند. تشک‌ها باید هر چند سال یکبار تعویض شوند و از ملحفه‌های مناسب استفاده گردد تا از بروز آلرژی و مشکلات پوستی جلوگیری شود.

      گذشته‌ی ساده bed چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده bed در زبان انگلیسی bedded است.

      شکل سوم bed چی میشه؟

      شکل سوم bed در زبان انگلیسی bedded است.

      شکل جمع bed چی میشه؟

      شکل جمع bed در زبان انگلیسی beds است.

      وجه وصفی حال bed چی میشه؟

      وجه وصفی حال bed در زبان انگلیسی bedding است.

      سوم‌شخص مفرد bed چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد bed در زبان انگلیسی beds است.

      ارجاع به لغت bed

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «bed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bed

      لغات نزدیک bed

      • - becoming
      • - becquerel
      • - bed
      • - bed and board
      • - bed board
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.