Copulate

ˈkɑːpjəleɪt ˈkɒpjəleɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    copulated
  • شکل سوم:

    copulated
  • سوم‌شخص مفرد:

    copulates
  • وجه وصفی حال:

    copulating

معنی و نمونه‌جمله

verb - intransitive
(حیوان) جفت‌گیری کردن، (انسان) جماع کردن، مقاربت

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- Some animals copulate once a year.
- برخی از جانوران سالی یک بار جفت‌گیری می‌کنند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد copulate

  1. verb have sexual relations
    Synonyms:
    have sex sleep with have relations do it make love go to bed fool around sleep together lie with bed couple mate unite lay make out go all the way cohabit conjugate fornicate have coition be carnal breed
    Antonyms:
    refrain abstain

ارجاع به لغت copulate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «copulate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/copulate

لغات نزدیک copulate

پیشنهاد بهبود معانی