آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ مرداد ۱۴۰۳

    Matrix

    ˈmeɪtrɪks ˈmeɪtrɪks

    شکل جمع:

    matrices

    توضیحات:

    همچنین می‌توان از شکل جمع matrixes به‌ جای matrices استفاده کرد.

    معنی matrix | جمله با matrix

    noun countable formal

    فضا، قالب، چارچوب، زادگاه، موطن، محیط یا شرایط پیدایش چیزی

    The matrix of a healthy environment includes clean air, nutritious food, and access to healthcare.

    فضای یک محیط سالم مشتمل بر هوای پاک، غذای مغذی و دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی است.

    The matrix of a strong relationship includes trust, communication, and mutual respect.

    قالب یک رابطه‌ی قوی مشتمل بر اعتماد، ارتباط و احترام متقابل است.

    noun countable

    ریاضی ماتریس، جدول ارقام

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    The teacher explained how to add and subtract matrices in the algebra class.

    معلم نحوه‌ی جمع و تفریق ماتریس‌ها را در کلاس جبر توضیح داد.

    The mathematician used a matrix to solve the system of equations.

    این ریاضی‌دان از جدول ارقام برای حل سیستم معادلات استفاده کرد.

    noun countable uncountable

    بستره

    The archaeologists carefully excavated the ancient burial site, revealing a matrix of bones and artifacts.

    باستان‌شناسان به دقت محوطه‌ی تدفینی باستانی را کاوش کردند و بستره‌ای از استخوان‌ها و آثار باستانی را کشف کردند.

    The scientist studied the matrix of minerals in the rock sample to determine its composition.

    این دانشمند بستره‌ی مواد معدنی موجود در نمونه‌ی سنگ را برای تعیین ترکیب آن مورد مطالعه قرار داد.

    noun countable

    نسخه‌ی اصلی، نسخه‌ی مادر (صفحه‌ی گرامافون و غیره)

    The matrix was a crucial part of the manufacturing process for vinyl records.

    نسخه‌ی اصلی بخش مهمی از فرایند تولید صفحات گرامافون بود.

    The matrix was stored in a secure location to ensure it was not damaged or lost.

    نسخه‌ی مادر در یک مکان امن ذخیره شده بود تا اطمینان حاصل می‌شد که آسیب نمی‌دید یا گم نمی‌شد.

    noun countable

    زیست‌شناسی بافت زایشی

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی زیست‌شناسی

    مشاهده

    The matrix of the bone provides a framework for the cells to grow and develop.

    بافت زایشی استخوان چارچوبی را برای رشد و تکامل سلول‌ها فراهم می کند.

    Fibroblasts are responsible for producing components of the extracellular matrix.

    فیبروبلاست‌ها مسئول تولید اجزای بافت زایشی برون‌یاخته‌ای هستند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد matrix

    1. noun something from which another originates
      Synonyms:
      source origin model pattern form mold forge cast grid womb

    سوال‌های رایج matrix

    شکل جمع matrix چی میشه؟

    شکل جمع matrix در زبان انگلیسی matrices است.

    ارجاع به لغت matrix

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «matrix» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/matrix

    لغات نزدیک matrix

    • - matrimonial
    • - matrimony
    • - matrix
    • - matrix printer
    • - matrix storage
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.