آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ مرداد ۱۴۰۳

      Model

      ˈmɑːdl ˈmɒdl

      گذشته‌ی ساده:

      modelled

      شکل سوم:

      modelled

      سوم‌شخص مفرد:

      models

      وجه وصفی حال:

      modelling

      شکل جمع:

      models

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از modeling به‌جای modelling و از modeled به‌جای modelled استفاده کرد.

      معنی model | جمله با model

      noun countable C2

      مدل، شکل، شیوه، ماکت، نمونه، مثال، الگو، قالب

      He is a model of good behaviour.

      او نمونه‌ی خوش‌رفتاری است.

      democracy on the Swiss model

      دموکراسی به شیوه‌ی سوئیس

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We have overcoats in other models too.

      پالتوهای مدل دیگر هم داریم.

      a 1995 model

      نمونه‌ی سال 1995

      noun countable B1

      مانکن، مدل (لباس)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      As a model, she had to maintain a strict diet and exercise regimen to stay in shape.

      به‌عنوان یک مدل، او مجبور بود یک رژیم غذایی سخت و یک رژیم ورزشی را برای حفظ اندام نگه دارد.

      The magazine cover featured a beautiful model in a designer gown.

      روی جلد مجله مانکن زیبایی با لباس مجلسی طراحان دیده می‌شد.

      noun countable A2

      مدل، نسخه، نمونه، الگو (در ماشین‌های خاص)

      a two-door model

      (اتومبیل) مدل دو در

      This model has a larger engine than its predecessor.

      این مدل موتور بزرگتری نسبت به مدل قبلی خود دارد.

      noun countable A2

      طرح، نمونه، الگو، مدل، قالب، نقشه، نمونه‌ی اولیه (یک شی فیزیکی کوچکی که برای نشان دادن شی بزرگتری استفاده می‌شود)

      a small-scale model of our new airplanes

      نمونه‌ی کوچک اندازه‌ی هواپیماهای جدید ما

      a wax model of the Statue of Liberty

      نمونه‌ی مومی مجسمه‌ی آزادی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      good role models for children

      سرمشق‌های خوب برای کودکان

      noun countable

      ریاضی مدل

      The scientist used a mathematical model to predict the outcome of the experiment.

      این دانشمند از یک مدل ریاضی برای پیش‌بینی نتیجه‌ی آزمایش استفاده کرد.

      The teacher used a diagram as a model to explain the concept to the students.

      معلم از نمودار به‌عنوان مدل برای توضیح مفهوم برای دانش‌آموزان استفاده کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      مدل لباس بودن، مانکن بودن، به‌عنوان مانکن کار کردن، جامه‌نمایی کردن

      She models for a popular clothing brand.

      او برای یک برند معروف لباس به‌عنوان مدل کار می‌کند.

      The fashion designer wanted her to model his new collection.

      طراح مد از او می‌خواست که مانکن مجموعه‌ی جدیدش باشد.

      verb - intransitive verb - transitive

      شکل دادن، مطابق مدل معینی در آوردن، مدل‌سازی کردن، شبیه‌سازی کردن، نمونه‌سازی کردن

      She decided to model the cityscape using clay and paint.

      او تصمیم گرفت منظره‌ی شهر را با استفاده از خاک رس و رنگ شکل دهد.

      to model in clay

      با گچ نمونه‌سازی کردن

      noun countable

      مدل جانوری (جانوری که در طول پژوهش و بررسی بیماری‌های انسانی برای درک بهتر روند بیماری و بدون خطر آسیب‌رساندن به انسان به‌کار گرفته می‌شود.)

      The model showed promising results in predicting human responses to the virus.

      مدل جانوری نتایج امیدوارکننده‌ای در پیش‌بینی پاسخ‌های انسانی به ویروس نشان داد.

      Using a model in research can help accelerate the discovery of new treatments.

      استفاده از مدل جانوری در تحقیقات می‌تواند به سرعت بخشیدن در کشف درمان‌های جدید کمک کند.

      noun countable

      قدیمی معماری طرح ساختمان، نقشه‌ی ساختمان

      The architect presented the model of the new office building to the client.

      معمار نقشه‌ی ساختمان اداری جدید را به کارفرما ارائه کرد.

      The intricate model of the ancient temple was displayed at the museum.

      طرح ساختمان پیچیده‌ی معبد باستانی در موزه به نمایش گذاشته شد.

      verb - transitive

      الگوبرداری کردن، سرمشق قرار دادن

      He tried to model his behaviour on his brother's.

      او کوشش می‌کرد رفتار برادرش را سرمشق قرار دهد.

      He decided to model his approach to leadership on successful entrepreneurs.

      او تصمیم گرفت رویکردش به رهبری را از روی کارآفرینان موفق الگوبرداری کند.

      verb - transitive

      قدیمی سازمان تشکیل دادن، ساختمانی را تشکیل دادن

      The mayor worked to model the city council into a more efficient governing body.

      شهردار تلاش کرد تا با شورای شهر به‌عنوان یک نهاد حکومتی کارآمدتر سازمان تشکیل دهد.

      The CEO aimed to model the employees into a high-performing team.

      هدف مدیرعامل این بود که با کارمندان به‌عنوان یک تیم با عملکرد بالا سازمان تشکیل دهد.

      adjective

      (شخص) نمونه، الگو، سرمشق

      a model student

      دانش‌آموز نمونه

      Her behavior is a model example of kindness in our community.

      رفتار او الگویی از مهربانی در جامعه‌ی ماست.

      adjective

      (شی) مدل، نمونه

      a model home

      خانه‌ی نمونه

      The architect presented a model design for the new building.

      معمار طرح نمونه را برای ساختمان جدید ارائه کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد model

      1. adjective typical, ideal
        Synonyms:
        classic standard representative ideal exemplary perfect copy imitation illustrative prototypical paradigmatic quintessential archetypal flawless facsimile dummy very miniature commendable
        Antonyms:
        atypical unusual imperfect
      1. noun imitation, replica
        Synonyms:
        copy replica duplicate image representation clone figure picture illustration portrait effigy sketch print facsimile photograph statue dummy miniature tracing knock-off look-alike ringer spitting image copycat dead ringer ditto visual painting setup layout mock-up figurine pocket cartoon paste-up game plan engraving relief statuette
      1. noun example, standard
        Synonyms:
        standard type pattern prototype original epitome symbol ideal archetype exemplar embodiment criterion paragon design gauge mirror emblem role model touchstone saint quintessence nonesuch nonpareil beau ideal lodestar apotheosis
      1. noun person, thing that poses
        Synonyms:
        subject sitter mannequin manikin dummy nude
        Antonyms:
        photographer
      1. noun type, version
        Synonyms:
        kind form style variety design mode version configuration mark
      1. verb form, shape
        Synonyms:
        create shape fashion design plan mold pattern cast sculpt carve base
      1. verb display, pose
        Synonyms:
        show off wear sport represent set example parade sit pose

      سوال‌های رایج model

      گذشته‌ی ساده model چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده model در زبان انگلیسی modelled است.

      شکل سوم model چی میشه؟

      شکل سوم model در زبان انگلیسی modelled است.

      شکل جمع model چی میشه؟

      شکل جمع model در زبان انگلیسی models است.

      وجه وصفی حال model چی میشه؟

      وجه وصفی حال model در زبان انگلیسی modelling است.

      سوم‌شخص مفرد model چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد model در زبان انگلیسی models است.

      ارجاع به لغت model

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «model» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/model

      لغات نزدیک model

      • - modality
      • - mode
      • - model
      • - model accuracy
      • - modem
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.