نشستن، نشاندن
She sat on a chair.
روی صندلی نشست.
We had a long sit at the bus station.
در ایستگاه اتوبوس خیلی به انتظار نشستیم.
He sat me next to himself.
مرا کنار خودش نشاند.
please, sit down!
بفرمایید بنشینید!
sit down and shut up!
بتمرگ و خفه شو!
to sit on throne
بر تخت جلوس کردن
Sit yourself down and tell us what happened!
قرار بگیر و بگو چه شد!
It always rains when the wind sits in the west.
همیشه وقتی که باد از سمت غرب میوزد باران میآید.
مدل کسی شدن، مدل بودن (برای عکاس، نقاش و...)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She sits for famous painters.
او برای نقاشان معروف مدل شده است.
The artist asked his neighbor to sit for a portrait in the afternoon light.
نقاش از همسایهاش خواست در نور بعدازظهر برای پرترهای مدل شود.
جانورشناسی نشستن (برای حیوان)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی جانورشناسی
Birds were sitting on the branch.
پرندگان روی شاخه نشسته بودند.
The trainer raised his hand and the dog immediately sat in front of him.
مربی، دستش را بالا برد و سگ فوراً جلوی او نشست.
جانورشناسی نشستن (روی تخمها برای گرم نگه داشتن)
The owl returned to the nest at dusk and sat on its eggs until morning.
جغد هنگام غروب به لانه برگشت و تا صبح روی تخمهایش نشست.
The farmer did not disturb the goose while it was sitting on its eggs near the pond.
کشاورز، مزاحم غازی که کنار برکه روی تخمهایش نشسته بود، نشد.
بیاستفاده ماندن، خاک خوردن
Most of the time my car is sitting in the garage.
اتومبیل من بیشتر اوقات در گاراژ افتاده است.
The proposal sat on the manager’s desk for weeks without any response or review.
پیشنهاد، هفتهها روی میز مدیر بیجواب و بررسینشده باقی ماند.
قرار داشتن، واقع شدن
John's house sits on a hill.
خانهی جان روی تپهای قرار دارد.
The small café sits at the corner of the street, next to a bookstore.
کافهی کوچک در گوشهی خیابان و کنار کتابفروشی واقع شده است.
اندازه بودن، آمدن، خوب نشستن (لباس روی بدن)
This scarf sits beautifully on your coat and completes your outfit.
این شال خیلی زیبا روی کتت مینشیند و تیپت را کامل میکند.
The uniform sat tightly on him after he gained weight.
بعداز اضافه وزن، لباس فرم برایش تنگ بود.
a dress that sits loosely
پیراهنی که گشاد است
Cares sit lightly upon him.
اندوه بر دل او نمینشیند.
Raw onion does not sit well with me.
پیاز خام به من نمیسازد.
تشکیل دادن، برگزار کردن (جلسه، دادگاه و...)
The court is still sitting.
جلسهی دادگاه هنوز ادامه دارد.
The parliamentary committee is scheduled to sit again after the holiday break.
قرار است کمیتهی پارلمانی، پساز تعطیلات بار دیگر تشکیل جلسه دهد.
عضو بودن، عضویت داشتن
She currently sits on the ethics committee of the organization.
او درحال حاضر عضو کمیتهی اخلاق سازمان است.
Several leading professors sit on the advisory board for the project.
چند استاد برجسته در هیئت مشاور این پروژه عضویت دارند.
He sat in on the discussions.
در مذاکرات شرکت داشت.
to sit in Congress
در کنگرهی امریکا عضو بودن
to sit on the board of directors
عضو هیئت مدیره بودن
This hall sits five hundred people.
این تالار برای پانصد نفر جا دارد.
a car that sits six
اتومبیلی که شش نفر ظرفیت دارد
انگلیسی بریتانیایی امتحان دادن، در امتحان شرکت کردن
He sat for his examination as accountant.
برای حسابدار شدن در امتحان شرکت کرد.
After sitting the math exam, she felt confident about her performance.
پساز امتحان ریاضی، نسبت به عملکردش احساس اطمینان داشت.
مراقبت کردن، نگهداری کردن، پرستاری کردن (از بچه)
We are sitting our niece tonight so our sister can go out.
امشب از دخترخالهمان مراقبت میکنیم تا خواهرمان بتواند بیرون برود.
He agreed to sit the twins for a few hours after school.
او موافقت کرد که چند ساعت بعداز مدرسه از دوقلوها نگهداری کند.
آرام گرفتن، استراحت کردن، سخت نگرفتن
نشستن
1- (هیئت منصفه یا کمیته و غیره) عضو بودن 2- مورد بررسی قرار دادن، شور کردن 3- (عامیانه) مسکوت گذاشتن، (مطلبی را) خفهکردن
(رقص و مسابقه و غیره) شرکت نکردن
تا آخر جلسه نشستن (بیتمایل و بهاجبار)
امتحان دادن (بیشتر بریتیش)
1- کف نزدن، تحسین نکردن 2- از اقدامات لازم فروگذار کردن، قصور کردن
سازگار بودن، ساختن به
سر جای خود ماندن، موقعیت خود را حفظ کردن، در جای خود ایستادن و تکان نخوردن، جم نخوردن
صبوری کردن، دندان روی جگر گذاشتن، دست روی دست گذاشتن
(از تغییر نظر و یا اقدام به عمل) امتناع کردن، اجتناب ورزیدن
مرید (کسی) بودن، کوچک کسی بودن
گذشتهی ساده sit در زبان انگلیسی sat است.
شکل سوم sit در زبان انگلیسی sat است.
وجه وصفی حال sit در زبان انگلیسی sitting است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «sit» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sit