آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ دی ۱۴۰۴

      Sit

      sɪt sɪt

      گذشته‌ی ساده:

      sat

      شکل سوم:

      sat

      سوم‌شخص مفرد:

      sits

      وجه وصفی حال:

      sitting

      معنی sit | جمله با sit

      verb - intransitive verb - transitive A1

      نشستن، نشاندن

      She sat on a chair.

      روی صندلی نشست.

      We had a long sit at the bus station.

      در ایستگاه اتوبوس خیلی به انتظار نشستیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He sat me next to himself.

      مرا کنار خودش نشاند.

      please, sit down!

      بفرمایید بنشینید!

      sit down and shut up!

      بتمرگ و خفه شو!

      to sit on throne

      بر تخت جلوس کردن

      Sit yourself down and tell us what happened!

      قرار بگیر و بگو چه شد!

      It always rains when the wind sits in the west.

      همیشه وقتی که باد از سمت غرب می‌وزد باران می‌آید.

      verb - intransitive

      مدل کسی شدن، مدل بودن (برای عکاس، نقاش و...)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      She sits for famous painters.

      او برای نقاشان معروف مدل شده است.

      The artist asked his neighbor to sit for a portrait in the afternoon light.

      نقاش از همسایه‌اش خواست در نور بعدازظهر برای پرتره‌ای مدل شود.

      verb - intransitive

      جانورشناسی نشستن (برای حیوان)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      Birds were sitting on the branch.

      پرندگان روی شاخه نشسته بودند.

      The trainer raised his hand and the dog immediately sat in front of him.

      مربی، دستش را بالا برد و سگ فوراً جلوی او نشست.

      verb - intransitive

      جانورشناسی نشستن (روی تخم‌ها برای گرم نگه داشتن)

      The owl returned to the nest at dusk and sat on its eggs until morning.

      جغد هنگام غروب به لانه برگشت و تا صبح روی تخم‌هایش نشست.

      The farmer did not disturb the goose while it was sitting on its eggs near the pond.

      کشاورز، مزاحم غازی که کنار برکه روی تخم‌هایش نشسته بود، نشد.

      verb - intransitive

      بی‌استفاده ماندن، خاک خوردن

      Most of the time my car is sitting in the garage.

      اتومبیل من بیشتر اوقات در گاراژ افتاده است.

      The proposal sat on the manager’s desk for weeks without any response or review.

      پیشنهاد، هفته‌ها روی میز مدیر بی‌جواب و بررسی‌نشده باقی ماند.

      verb - intransitive

      قرار داشتن، واقع شدن

      John's house sits on a hill.

      خانه‌ی جان روی تپه‌ای قرار دارد.

      The small café sits at the corner of the street, next to a bookstore.

      کافه‌ی کوچک در گوشه‌ی خیابان و کنار کتاب‌فروشی واقع شده است.

      verb - intransitive

      اندازه بودن، آمدن، خوب نشستن (لباس روی بدن)

      This scarf sits beautifully on your coat and completes your outfit.

      این شال خیلی زیبا روی کتت می‌نشیند و تیپت را کامل می‌کند.

      The uniform sat tightly on him after he gained weight.

      بعداز اضافه وزن، لباس فرم برایش تنگ بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a dress that sits loosely

      پیراهنی که گشاد است

      Cares sit lightly upon him.

      اندوه بر دل او نمی‌نشیند.

      Raw onion does not sit well with me.

      پیاز خام به من نمی‌سازد.

      verb - intransitive

      تشکیل دادن، برگزار کردن (جلسه، دادگاه و...)

      The court is still sitting.

      جلسه‌ی دادگاه هنوز ادامه دارد.

      The parliamentary committee is scheduled to sit again after the holiday break.

      قرار است کمیته‌ی پارلمانی، پس‌از تعطیلات بار دیگر تشکیل جلسه دهد.

      verb - intransitive

      عضو بودن، عضویت داشتن

      She currently sits on the ethics committee of the organization.

      او درحال حاضر عضو کمیته‌ی اخلاق سازمان است.

      Several leading professors sit on the advisory board for the project.

      چند استاد برجسته در هیئت مشاور این پروژه عضویت دارند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He sat in on the discussions.

      در مذاکرات شرکت داشت.

      to sit in Congress

      در کنگره‌ی امریکا عضو بودن

      to sit on the board of directors

      عضو هیئت مدیره بودن

      This hall sits five hundred people.

      این تالار برای پانصد نفر جا دارد.

      a car that sits six

      اتومبیلی که شش نفر ظرفیت دارد

      verb - transitive B2

      انگلیسی بریتانیایی امتحان دادن، در امتحان شرکت کردن

      He sat for his examination as accountant.

      برای حسابدار شدن در امتحان شرکت کرد.

      After sitting the math exam, she felt confident about her performance.

      پس‌از امتحان ریاضی، نسبت به عملکردش احساس اطمینان داشت.

      verb - intransitive

      مراقبت کردن، نگهداری کردن، پرستاری کردن (از بچه)

      We are sitting our niece tonight so our sister can go out.

      امشب از دخترخاله‌مان مراقبت می‌کنیم تا خواهرمان بتواند بیرون برود.

      He agreed to sit the twins for a few hours after school.

      او موافقت کرد که چند ساعت بعداز مدرسه از دوقلوها نگهداری کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sit

      1. verb rest on one’s behind
        Synonyms:
        rest relax be seated seat seat oneself take a seat have a seat settle remain perch pose lie park plop down squat hunker take a load off grab a chair cover posture install bear on have a place put it there give feet a rest take a place ensconce
        Antonyms:
        stand
      1. verb hold a meeting
        Synonyms:
        meet assemble convene come together be in session hold an assembly deliberate preside officiate open
        Antonyms:
        cancel
      1. verb to lie
        Synonyms:
        remain rest relax assemble brood convene deliberate endure meet baby-sit ride occupy perch please pose repose bear on roost set settle squat stay unused weigh
      1. verb to hold an assemblage
        Synonyms:
        convene come together hold an assembly
        Antonyms:
        cancel

      Phrasal verbs

      sit back

      آرام گرفتن، استراحت کردن، سخت نگرفتن

      sit down

      نشستن

      sit in

      تحصن کردن، بست نشستن

      حضور داشتن

      sit on (or upon)

      1- (هیئت منصفه یا کمیته و غیره) عضو بودن 2- مورد بررسی قرار دادن، شور کردن 3- (عامیانه) مسکوت گذاشتن، (مطلبی را) خفه‌کردن

      sit out

      (رقص و مسابقه و غیره) شرکت نکردن

      Phrasal verbs بیشتر

      sit up

      از حالت خوابیده به حالت نشسته درآمدن

      صاف نشستن

      علاقه نشان دادن

      بیدار نشستن، به بستر نرفتن

      sit on

      مسدود کردن، توقیف کردن

      مانع شدن

      مسکوت گذاشتن

      عضو بودن

      sit through

      تا آخر جلسه نشستن (بی‌تمایل و به‌اجبار)

      Collocations

      sit an exam

      امتحان دادن (بیشتر بریتیش)

      Idioms

      sit one's hands

      1- کف نزدن، تحسین نکردن 2- از اقدامات لازم فروگذار کردن، قصور کردن

      sit well with

      سازگار بودن، ساختن به

      sit on the fence

      دست‌دست کردن، تعلل کردن

      بی‌طرف ماندن، سکوت اختیار کردن و نظر ندادن

      sit tight

      سر جای خود ماندن، موقعیت خود را حفظ کردن، در جای خود ایستادن و تکان نخوردن، جم نخوردن

      صبوری کردن، دندان روی جگر گذاشتن، دست روی دست گذاشتن

      (از تغییر نظر و یا اقدام به عمل) امتناع کردن، اجتناب ورزیدن

      sit at the feet of

      مرید (کسی) بودن، کوچک کسی بودن

      سوال‌های رایج sit

      گذشته‌ی ساده sit چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده sit در زبان انگلیسی sat است.

      شکل سوم sit چی میشه؟

      شکل سوم sit در زبان انگلیسی sat است.

      وجه وصفی حال sit چی میشه؟

      وجه وصفی حال sit در زبان انگلیسی sitting است.

      ارجاع به لغت sit

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «sit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sit

      لغات نزدیک sit

      • - sisyphean
      • - sisyphus
      • - sit
      • - sit an exam
      • - sit at the feet of
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.