Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ دی ۱۴۰۴

      Squat

      skwɑːt skɒwt

      گذشته‌ی ساده:

      squatted

      شکل سوم:

      squatted

      سوم‌شخص مفرد:

      squats

      وجه وصفی حال:

      squatting

      شکل جمع:

      squats

      صفت تفضیلی:

      squatter

      صفت عالی:

      squattest

      معنی squat | جمله با squat

      verb - intransitive

      چمباتمه زدن، روی زانو نشستن

      Two Indians were squatting in front of the fire.

      دو سرخ‌پوست جلوی آتش چمپاتمه زده بودند.

      He squatted next to the old man and offered him some water.

      او کنار پیرمرد روی زانو نشست و به او مقداری آب تعارف کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a squatting cat

      گربه‌ی خف‌کرده

      verb - intransitive verb - transitive

      ساکن شدن، تصرف کردن (سکونت کردن در ساختمانی بدون اجازه‌ی مالک)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The empty house had been squatted by a group of Gypsies.

      دسته‌ای کولی بدون اجازه در خانه‌ی خالی ساکن شده بودند.

      The abandoned building was squatted by a group of homeless people.

      ساختمان متروکه توسط گروهی از افراد بی‌خانمان تصرف شد.

      adjective

      کوتاه و پهن، کلفت، خپل، بدقواره

      She is dark and rather squat.

      او سیه‌چرده و نسبتاً خپل است.

      She disliked the squat design of the chair.

      او از طراحی کوتاه و بدقواره‌ی صندلی خوشش نمی‌آمد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a squat, black chimney

      دودکش کلفت و کوتاه و سیاه

      noun countable

      حالت چمباتمه، وضعیت نشستن روی زانوها

      Holding a perfect squat takes strength and balance.

      حفظ حالت چمباتمه‌ای کامل، نیاز به قدرت و تعادل دارد.

      The old man rested in a squat by the roadside.

      پیرمرد در وضعیت نشستن روی زانوها، کنار جاده استراحت کرد.

      noun countable

      بدنسازی ورزش اسکات (نوعی تمرین ورزشی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی بدنسازی

      مشاهده

      Start with bodyweight squats before moving on to using weights.

      ابتدا با اسکات بدون‌وزنه شروع کنید و سپس به استفاده از وزنه روی بیاورید.

      The trainer taught me how to perform squats correctly.

      مربی به من آموزش داد که چگونه اسکات را به‌درستی انجام دهم.

      noun countable

      خانه‌ی اشغال‌شده، ساختمان (محل اقامت غیرقانونی)

      Living in a squat can be dangerous and unsanitary.

      زندگی در ساختمان غیرقانونی می‌تواند خطرناک و غیربهداشتی باشد.

      The squat had broken windows and graffiti all over the walls.

      خانه‌ی اشغال‌شده پنجره‌های شکسته و دیوارهای پر از گرافیتی داشت.

      noun slang uncountable

      انگلیسی آمریکایی هیچی، هیچ‌چیز

      That job paid squat, but I needed the experience.

      آن شغل هیچ پولی نمی‌داد، اما من به تجربه نیاز داشتم.

      You don't know squat about real hardship.

      تو درباره‌ی سختی واقعی هیچ‌چیزی نمی‌دانی.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد squat

      1. verb to sit on one's heels
        Synonyms:
        hunker crouch scrunch scrunch up hunker-down
      1. noun the act of assuming or maintaining a crouching position with the knees bent and the buttocks near the heels
        Synonyms:
        squatting knee bend
      1. noun a small worthless amount
        Synonyms:
        jack doodly-squat diddly-squat diddlysquat diddly-shit diddlyshit diddly diddley shit
      1. adjective short and stocky
        Synonyms:
        fat thick heavy chunky thickset heavyset dumpy broad thick-bodied splay
        Antonyms:
        thin tall slender skinny lanky
      1. verb lower body by bending knees
        Synonyms:
        stoop crouch sit hunch bow settle cower perch hunker down roost
        Antonyms:
        straighten stretch

      سوال‌های رایج squat

      گذشته‌ی ساده squat چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده squat در زبان انگلیسی squatted است.

      شکل سوم squat چی میشه؟

      شکل سوم squat در زبان انگلیسی squatted است.

      شکل جمع squat چی میشه؟

      شکل جمع squat در زبان انگلیسی squats است.

      وجه وصفی حال squat چی میشه؟

      وجه وصفی حال squat در زبان انگلیسی squatting است.

      سوم‌شخص مفرد squat چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد squat در زبان انگلیسی squats است.

      صفت تفضیلی squat چی میشه؟

      صفت تفضیلی squat در زبان انگلیسی squatter است.

      صفت عالی squat چی میشه؟

      صفت عالی squat در زبان انگلیسی squattest است.

      ارجاع به لغت squat

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «squat» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/squat

      لغات نزدیک squat

      • - squasher
      • - squashy
      • - squat
      • - squat toilet
      • - squatter
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      duress during economics ecstasy Eden representational repulsive rivet room and board room interviewer rush hour saggy salon satchel خودسرانه خوش قول خوشبخت شدن خوشنویسی خون‌آشام دائم‌الخمر داخل دادخواهی دادنامه دادگاه داستان بلند دانستن دانش دانشجوی پزشکی امور
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.