آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ شهریور ۱۴۰۴

      Hunch

      hʌntʃ hʌntʃ

      معنی hunch | جمله با hunch

      noun countable

      ظن، حدس، گمان، حس، حس ششم، احساس وقوع امری در آینده

      تصحیح رایتینگ آیلتس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · نمره‌ی چهار معیار رسمی آیلتس
      امتحان کن

      I had a hunch that she would not come.

      شستم خبردار شد که نخواهد آمد.

      Ahmad often acted on a hunch.

      احمد خیلی از روی حدس‌ و گمان عمل می‌کرد.

      verb - transitive

      خم کردن، به‌شکل قوز درآوردن، تنه زدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی
      verb - transitive

      (با فشار) حرکت دادن، به جلو راندن یا بردن

      I hunched my chair closer to the table.

      صندلی خود را به نزدیک میز کشیدم.

      verb - intransitive

      قوز کردن

      Stand straight, dear; don't hunch!

      عزیزم راست بایست؛ قوز نکن!

      verb - intransitive

      (با up یا out) جمع شدن

      The wave hunched up and threw itself on the shore.

      موج برآمده شد و خود را بر ساحل افکند.

      verb - intransitive

      چمباتمه زدن، نشستن، کز کردن

      We hunched close to the fire.

      ما در نزدیکی آتش کز کردیم.

      noun countable

      قوز، گوژ، قلنبه، فشار با آرنج

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد hunch

      1. noun feeling, idea
        Synonyms:
        idea thought notion impression intuition expectation anticipation suspicion hint clue instinct premonition misgiving foreboding presentiment inkling forecast presage portent augury boding glimmer qualm preconceived notion feeling in one’s bones foreknowledge prescience forewarning omination precognition prenotation pnotice preapprehension presagement forewisdom funny feeling
        Antonyms:
        truth reality proof
      1. verb cower, crouch
        Synonyms:
        bend bow stoop squat crouch huddle curve lean draw together tense arch draw in scrooch down hump
        Antonyms:
        stand straighten

      سوال‌های رایج hunch

      معنی hunch به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «hunch» در زبان فارسی به «احساس درونی» یا «گمان شهودی» ترجمه می‌شود.

      این واژه به حالتی اشاره دارد که فرد بدون داشتن شواهد قطعی یا دلایل منطقی، احساس یا حدسی نسبت به یک موضوع پیدا می‌کند. وقتی کسی می‌گوید «I have a hunch»، منظور این است که او بر اساس شهود و تجربه‌ی شخصی خود، تصور یا پیش‌بینی خاصی دارد، حتی اگر شواهد عینی برای اثبات آن وجود نداشته باشد. این حس در بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها و موقعیت‌های روزمره نقش مهمی ایفا می‌کند.

      در زندگی روزمره، «hunch» می‌تواند راهنمای فرد در انتخاب‌ها و اقداماتش باشد. برای مثال، ممکن است فردی در انتخاب مسیر شغلی یا تصمیم‌گیری درباره‌ی یک خرید مهم، بر اساس «hunch» خود عمل کند. این نوع احساس درونی، گاهی دقیق‌تر از محاسبات صرف منطقی عمل می‌کند، زیرا ذهن ناخودآگاه انسان می‌تواند با توجه به تجربه‌ها و مشاهدات قبلی، نشانه‌هایی را تحلیل کند که فرد به شکل مستقیم متوجه آن‌ها نشده است.

      از نظر روان‌شناسی، «hunch» به نوعی فرآیند شهودی اشاره دارد. ذهن انسان اطلاعات مختلف را در سطح ناخودآگاه پردازش می‌کند و نتیجه‌ی آن به صورت احساس درونی یا هشیاری ناگهانی ظاهر می‌شود. این فرآیند می‌تواند در حل مسئله، پیش‌بینی نتایج یا تشخیص خطرات پنهان مفید باشد. افرادی که توانایی اعتماد به «hunch» خود را دارند، معمولاً در تصمیم‌گیری‌های پیچیده و غیرقطعی عملکرد بهتری دارند.

      در ادبیات و هنر، شخصیت‌هایی که بر اساس «hunch» خود عمل می‌کنند، اغلب جذاب و پیچیده جلوه می‌کنند. این ویژگی نشان‌دهنده‌ی ارتباط بین عقل، تجربه و شهود است و به داستان‌ها بعدی روانی و درام می‌بخشد. در کارهای تحقیقاتی و داستان‌های کارآگاهی نیز، هچ یا احساس درونی کارآگاه گاهی مسیر حل معما را مشخص می‌کند و نقش حیاتی دارد.

      «hunch» یادآور این است که انسان‌ها تنها به منطق و شواهد عینی محدود نیستند، بلکه شهود و احساس درونی نیز بخشی مهم از توانایی‌های شناختی آن‌هاست. اعتماد به این حس درونی، به شرط دقت و تجربه، می‌تواند راهنمایی ارزشمند در زندگی و تصمیم‌گیری‌های روزمره باشد و نشان دهد که بسیاری از درک‌ها و انتخاب‌های مهم، پیش از تحلیل دقیق، از دل شهود و حسی درونی نشأت می‌گیرند.

      ارجاع به لغت hunch

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «hunch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/hunch

      لغات نزدیک hunch

      • - hun
      • - hunan
      • - hunch
      • - hunch back
      • - hunchback
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.