به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Foreboding

fɔːrˈboʊdɪŋ fɔːˈbəʊdɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun adjective
    شوم
    • - The foreboding looks of the doctor who was examining the body.
    • - قیافه‌ی شوم دکتری که مرده را معاینه می‌کرد.
    • - The driver's obvious drunkenness filled me with foreboding.
    • - مستی آشکار راننده مرا حسابی دلواپس کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد foreboding

  1. noun misgiving, bad omen
    Synonyms: anxiety, apprehension, apprehensiveness, augury, bad vibes, chill, dread, fear, foreshadowing, foretoken, forewarning, funny feeling, handwriting on the wall, portent, prediction, premonition, prenotion, presage, presentiment, prognostic, prophecy, sinking feeling, vibes, warning, wind change
    Antonyms: fortune, good omen, luck, providence

ارجاع به لغت foreboding

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «foreboding» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/foreboding

لغات نزدیک foreboding

پیشنهاد بهبود معانی