ادبی دلواپسی، دلشوره، نفوس بد
The driver's obvious drunkenness filled me with foreboding.
مستی آشکار راننده مرا حسابی به دلشوره انداخت.
Despite the optimistic economic forecasts, there was an underlying foreboding among investors regarding global market volatility.
باوجود پیشبینیهای اقتصادی خوشبینانه، دلواپسی پنهانی در میان سرمایهگذاران در مورد نوسانات بازار جهانی وجود داشت.
نگرانکننده، با دلواپسی، با دلشوره
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The foreboding looks of the doctor who was examining the body.
نگاههای نگرانکنندهی پزشکی که درحال معاینهی جسد بود.
The economic indicators, characterized by declining consumer confidence and rising unemployment, presented a foreboding outlook for global markets.
شاخصهای اقتصادی که با کاهش اعتماد مصرفکننده و افزایش بیکاری مشخص میشدند، چشماندازی نگرانکننده برای بازارهای جهانی ارائه دادند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «foreboding» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/foreboding