به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Apprehension

ˌæprɪˈhenʃn ˌæprɪˈhenʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    apprehensions

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable uncountable
    بیم، هراس، خوف، تشویش، ترس، دلهره، نگرانی، دلواپسی، واهمه
    • - Fatemeh clasped her hands in apprehension.
    • - فاطمه دست‌های خود را از شدت نگرانی در هم جفت کرد.
    • - The police officer approached the suspect with apprehension.
    • - افسر پلیس با دلهره به مظنون نزدیک شد.
  • noun uncountable formal
    بازداشت، دستگیری
    • - The news of the two murderers' apprehension was printed in the newspapers.
    • - خبر دستگیری دو قاتل در روزنامه‌ها چاپ شد.
  • noun uncountable
    درک، فهم، ادراک
    • - From the point of view of apprehension, man surpasses all animals.
    • - انسان از نظر ادراک از همه‌ی حیوانات بهتر است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد apprehension

  1. noun anxiety, fear
    Synonyms: alarm, apprehensiveness, concern, disquiet, doubt, dread, foreboding, misgiving, mistrust, premonition, presage, presentiment, suspicion, trepidation, uneasiness, worry
    Antonyms: calmness, ease
  2. noun catching and arresting
    Synonyms: booking, capture, collaring, detention, seizure, taking
  3. noun understanding
    Synonyms: awareness, comprehension, grasp, idea, intellect, intelligence, judgment, ken, knowledge, notion, perception, perspicacity, thought
    Antonyms: imperception, misunderstanding

ارجاع به لغت apprehension

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «apprehension» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/apprehension

لغات نزدیک apprehension

پیشنهاد بهبود معانی