«فست‌دیکشنری، حامیِ خيريه‌ی کودکان فرشته‌اند»
فروشگاه نیکوکاری

Thought معنی

  • American English phonetic: θɒːt
  • British English phonetic: θɔːt
  • (Noun) [Countable] گمان، اندیشه، فکر، نظر، پندار، افکار، خیال، عقیده، مطلب، چیز فکری، استدلال، تفکر، سگال، پنداشت، تامل، باور
    • - He gave up the thought of getting married.
    • - اندیشه‌ی ازدواج کردن را از سر بیرون کرد.
    • - He put all his thoughts into words.
    • - همه‌ی افکار خود رابه زبان آورد.
    • - modern thoughts on education
    • - اندیشه‌های نوین درباره‌ی آموزش‌و‌پرورش
    • - good thoughts, good words, good deeds
    • - پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک
    • - Humans are capable of thought.
    • - انسان‌ها قادر به تفکر هستند.
    • - deep thought
    • - تفکر ژرف
    • - beauty beyond human thought
    • - زیبایی که ماورای اندیشه‌های بشر است
    • - the central thought of this essay
    • - اندیشه‌ی اصلی این مقاله
    مشاهده نمونه جمله بیشتر
  • (Noun) [Uncountable] توجه جدی، ملاحظه‌ی دقیق
    • - Spare a thought for those less fortunate than you.
    • - به کسانی که از تو بدشانس‌ترند توجه کن.
    • - The hospital is designed with some thought for the needs of the elderly.
    • - بیمارستان را با توجه به نیازهای کهن‌سالان طرح‌ریزی کردند.
    • - Be a thought more careful.
    • - کمی بیشتر دقت کن.
    مشاهده نمونه جمله بیشتر
  • (Noun) [Uncountable] نیت، قصد، منظور
    • - He did it without thought of personal gain.
    • - بدون نیت سود شخصی آن کار را کرد.
    • - I had no thought of hurting your feelings.
    • - منظورم جریحه‌دار کردن احساسات شما نبود.
    • - didn't you have some thought of going to Yazd?
    • - آیا قصد سفر به یزد را نداشتی؟
    مشاهده نمونه جمله بیشتر
  • زمان گذشته ساده فعل think
  • قسمت سوم فعل think

دیکشنری و مترجم متن دو زبانه انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی

English to Persian/Farsi and Persian/Farsi to English dictionary and translator