آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Image

    ˈɪmɪdʒ ˈɪmɪdʒ

    گذشته‌ی ساده:

    imaged

    شکل سوم:

    imaged

    سوم‌شخص مفرد:

    images

    وجه وصفی حال:

    imaging

    شکل جمع:

    images

    معنی image | جمله با image

    noun verb - transitive countable C2

    مجسمه، تمثال، شکل، پنداره، شمایل، تصویر، پندار، تصور، خیالی، منظر، مجسم کردن، خوب شرح دادن، مجسم ساختن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    They worshipped the wooden images of their ancestors.

    آن‌ها تندیس‌های چوبی نیاکان خود را می‌پرستیدند.

    The movie started with the image of a deserted town.

    فیلم سینمایی با تصویری از یک شهر مترو که آغاز شد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the image of her face on the mirror

    بازتاب صورت او در آینه

    According to the Bible, God created man in his own image.

    طبق انجیل، خداوند بشر را شبیه خودش خلق نمود.

    A soldier haunted by the images of battle.

    سربازی که خاطرات جنگ او را آزرده می‌کند.

    a Frenchman's image of America

    تصوری که یک مرد فرانسوی از امریکا دارد

    the images of good and evil

    انگاره‌های نیکی و بدی

    The company tried to improve its public image.

    شرکت کوشید که وجهه‌ی عمومی خود را بهتر کند.

    Unemployment hurt the president's image.

    بیکاری به محبوبیت رئیس‌جمهور آسیب رساند.

    the very image of laziness

    نمونه‌ی کامل تنبلی

    He is the image of his father.

    او عین پدرش است.

    a drama that is the image of life

    نمایشی که تصویری از زندگی دارد

    thousands of tombstones imaging the losses of war

    هزاران سنگ قبر که نمادی از زیانهای جنگ بودند

    A symphony imaging the beauty of nature.

    موسیقی سمفونی که زیبایی طبیعت را مجسم می‌کند.

    The face imaged in a mirror.

    چهره‌ای که در آینه منعکس شد.

    A national hero imaged in bronze on a village green.

    یک قهرمان ملی که مجسمه‌اش را در چمن‌زار دهکده برپا کرده بودند.

    the broad smile which imaged her joy and surprise

    لبخند گوش تا گوشی که نمایشگر شادی و شگفتی او بود

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد image

    1. noun representation; counterpart
      Synonyms:
      copy replica reproduction representation picture figure form model likeness portrait reflection double match equivalent equal counterpart facsimile photocopy illustration drawing effigy statue idol icon appearance dead ringer spitting image carbon copy chip off old block carved figure photograph similitude simulacrum simulacre carbon angel
    1. noun concept
      Synonyms:
      idea notion thought conception perception impression apprehension construct figure conceit mental picture vision intellection phantasm trope
      Antonyms:
      entity concrete

    Idioms

    be a spitting image of something

    عیناً مانند چیز دیگری بودن

    سوال‌های رایج image

    گذشته‌ی ساده image چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده image در زبان انگلیسی imaged است.

    شکل سوم image چی میشه؟

    شکل سوم image در زبان انگلیسی imaged است.

    شکل جمع image چی میشه؟

    شکل جمع image در زبان انگلیسی images است.

    وجه وصفی حال image چی میشه؟

    وجه وصفی حال image در زبان انگلیسی imaging است.

    سوم‌شخص مفرد image چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد image در زبان انگلیسی images است.

    ارجاع به لغت image

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «image» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/image

    لغات نزدیک image

    • - ily2
    • - IM
    • - image
    • - image captioning
    • - image converter
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.