آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Concluding

      kənˈkluːdɪŋ kənˈkluːdɪŋ

      گذشته‌ی ساده:

      concluded

      شکل سوم:

      concluded

      سوم‌شخص مفرد:

      concludes

      معنی concluding | جمله با concluding

      adjective

      نهایی، پایانی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      concluding remarks

      اظهارات نهایی

      concluding points

      نکات پایانی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      concluding section

      بخش پایانی

      These points will be discussed again in the concluding chapter.

      این نکات مجدداً در فصل پایانی مورد بحث قرار خواهند گرفت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد concluding

      1. adjective coming after all others
        Synonyms:
        final last closing terminal
      1. verb decide by reasoning; draw or come to a conclusion
        Synonyms:
        deciding determining resolving judging settling understanding reasoning figuring inferring deducing drawing gathering presuming supposing speculating ruling ending terminating stopping ceasing discontinuing finishing completing closing achieving effecting clinching arranging limiting confining deducting
      1. verb reach a conclusion after a discussion or deliberation
        Synonyms:
        deciding determining resolving settling arranging
        Antonyms:
        unsettling
      1. verb to put into correct or conclusive form
        Synonyms:
        arranging fixing settling
      1. verb come to a close
        Synonyms:
        ending closing finishing completing terminating consummating
        Antonyms:
        beginning starting introducing commencing prefacing
      1. verb to bring about or come to an agreement concerning
        Synonyms:
        arranging fixing settling negotiating setting
      1. verb to arrive at (a conclusion, judgment, or opinion) by the process of reasoning:
        Synonyms:
        deciding
      1. verb to bring to an end; close:
        Synonyms:
        completing

      لغات هم‌خانواده concluding

      noun
      conclusion
      adjective
      concluding, conclusive
      verb - transitive
      conclude
      adverb
      conclusively

      سوال‌های رایج concluding

      گذشته‌ی ساده concluding چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده concluding در زبان انگلیسی concluded است.

      شکل سوم concluding چی میشه؟

      شکل سوم concluding در زبان انگلیسی concluded است.

      سوم‌شخص مفرد concluding چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد concluding در زبان انگلیسی concludes است.

      ارجاع به لغت concluding

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «concluding» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/concluding

      لغات نزدیک concluding

      • - conclave
      • - conclude
      • - concluding
      • - conclusion
      • - conclusive
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rasmussen made duality quarter god downs leafage foreground harmony beguile belie bella besiege bespoke better to light a candle than to curse the darkness ضریب ساعت‌سازی سلسله سکو ظاهرسازی قدرشناس اداره پست دمی دودکش عقیدتی تمارض تکیده کد نگارگری کردن بومی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.