آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Last

      læst lɑːst

      گذشته‌ی ساده:

      lasted

      شکل سوم:

      lasted

      سوم‌شخص مفرد:

      lasts

      وجه وصفی حال:

      lasting

      معنی last | جمله با last

      adjective adverb noun pronoun A2

      آخر، آخری، آخرین، پایانی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      They came in late and he came last.

      آن‌ها دیر آمدند و او آخر همه آمد.

      At the last moment, he decided not to speak.

      در لحظه‌ی پایانی، تصمیم گرفت حرف نزند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Their team ended up at the bottom of the league table.

      تیم آن‌ها ته‌جدول لیگ قرار گرفت.

      He came in last in the race.

      در مسابقه از همه عقب‌تر بود.

      In my judgement, he ranks last.

      به نظر من او آخر همه است.

      Foot soldiers came in last.

      سربازان پیاده آخر آمدند.

      They remained friends to the last.

      تا آخر با هم دوست باقی ماندند.

      from the president of the company to the last janitor ...

      از رئیس شرکت گرفته تا پایین‌ترین مستخدم ...

      adjective noun pronoun uncountable B1

      آخرین، آخر (آخرین چیزی که باقی مانده)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      After the storm, this tree was the last thing still standing.

      بعداز طوفان، این درخت آخرین چیزی بود که هنوز ایستاده بود.

      She spent her last few days in the hospital.

      او چند روز باقی‌مانده‌ی عمرش را در بیمارستان گذراند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He drank the last drop of water.

      او آخرین قطره‌ی آب را نوشید.

      This is the last piece of cake.

      این تنها تکه کیک باقی‌مانده است.

      the last chocolate in the box

      آخرین شکلات توی جعبه

      the last day of his life

      آخرین روز عمر او

      the last Safavid king

      آخرین شاه صفوی

      the last Friday of the month

      آخرین جمعه‌ی ماه

      the last thing I expect him to say

      غیرمنتظره‌ترین(ناممکن‌ترین) چیزی که فکر می‌کنم او بگوید

      adjective adverb pronoun A1

      گذشته، پیشین، اخیر، قبلی، آخرین

      When did you last visit your grandmother?

      آخرین بار کی مادربزرگت رو دیدی؟

      I haven’t seen her since Sunday last.

      از یک‌شنبه‌ی گذشته تا حالا او را ندیده‌ام.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      There was an interesting article in last week’s magazine.

      مقاله‌ای جالب در مجله‌ی هفته‌ی قبلی بود.

      He left last night.

      دیشب رفت.

      last year

      پارسال

      his last book

      اخیرترین کتاب او

      the last thing in hats

      کلاه‌های آخرین مد

      last month

      ماه پیش

      verb - intransitive B1

      طول کشیدن، ادامه داشتن، برقرار بودن، پابرجا بودن

      The meeting lasted two hours.

      ملاقات دو ساعت طول کشید.

      Despite the hardships, their friendship lasted for years.

      باوجود سختی‌ها، دوستی‌شان سال‌ها پابرجا ماند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The storm continued all night.

      طوفان، تمام شب ادامه داشت.

      We have enough food to last for a month.

      برای یک ماه غذا داریم.

      Our money didn't last long.

      پول ما زود تمام شد.

      verb - intransitive C1

      دوام داشتن، ماندگار بودن، پایدار بودن، فرسوده نشدن، کار کردن (در شرایط و وضعیت مناسب)

      These shoes will last long.

      این کفش‌ها خیلی بادوام است.

      Cheap furniture usually doesn’t stay sturdy for long.

      مبلمان ارزان‌قیمت معمولاً مدت زیادی ماندگار نمی‌ماند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This material is very durable and will not wear out easily.

      این جنس بسیار بادوام است و به‌راحتی فرسوده نمی‌شود.

      It is doubtful whether he can last out the training period.

      معلوم نیست که بتواند تاب تحمل دوره‌ی آموزشی را داشته باشد.

      Man cannot last without water.

      انسان بدون آب زنده نمی‌ماند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد last

      1. adverb in the end
        Synonyms:
        finally ultimately at last in conclusion to conclude after all to sum up after all in all at the end behind in the rear bringing up rear
        Antonyms:
        first firstly
      1. adjective most recent
        Synonyms:
        final terminal concluding latest ultimate newest current freshest latter conclusive immediate definitive most fashionable net eventual in the fashion extreme modish farthest the last word hindmost
        Antonyms:
        old stale outmoded
      1. noun the end
        Synonyms:
        end finale ending conclusion close finish tail end last one climactic concluding terminal one dernier-cri endmost stopping point eventual extreme final one farthest final termination furthest hindmost wind-up latest newest finis omega wrap-up pis-aller tail trump card ultimate utmost final stage
        Antonyms:
        start beginning opening commencement lead introduction
      1. adverb in conclusion
        Synonyms:
        lastly finally conclusively in-conclusion
      1. verb to endure
        Synonyms:
        continue endure remain abide persist go on hold out stay perdure
      1. verb to be sufficient
        Synonyms:
        live survive hold out be adequate come through be enough persist be ample be satisfactory pull through serve ride out do accomplish the purpose live-on answer weather go endure hold up
      1. verb to remain fresh and unspoiled
        Synonyms:
        keep
      1. adjective final; newest
        Synonyms:
        final latest ultimate concluding ending closing most recent conclusive eventual terminal definitive furthest farthest extreme outermost hindmost rearmost aftermost at the end finishing climactic crowning determinative determinate uttermost utmost least far far-off remote once and for all bitter end swan song curtains meanest lowest lag end ulterior antipodal
        Antonyms:
        first initial beginning starting primary introductory front oldest
      1. noun end
        Synonyms:
        finish close ending completion conclusion termination finale omega finis
        Antonyms:
        start beginning introduction commencement lead

      Collocations

      last but not least

      اسمش در آخر ذکر می‌شود؛ ولی از دیگران کمتر نیست، آخر از همه اما نه بی‌اهمیت‌ترین

      see the last of

      برای آخرین بار دیدن

      at last

      بالأخره، بعد از همه این حرف‌ها

      at the last gasp

      در دم واپسین، در دم آخر، قبل از مرگ

      to the last man

      تا نفر آخر

      Collocations بیشتر

      at the last moment

      در آخرین لحظه، در آخرین فرصت

      last sleep

      مرگ، وفات

      last night’s performance

      اجرای دیشب

      pay your (last) respects

      ادای احترام کردن (آخرین ادای احترام)

      Idioms

      at (long) last

      بالأخره، بعد از همه‌ی این حرف‌ها

      last rights

      مراسم کفن و دفن

      the last word in (something)

      قطعی‌ترین یا معتبرترین کلام یا مرجع

      sticking to one's last

      1- به کار خود پرداختن یا ادامه دادن 2- در کار دیگران مداخله نکردن

      the last straw

      تیر خلاص، موردی که باعث می‌شود کارد به استخوان برسد (آخرین کار از مجموعه‌ای از کارها که دیگر برای فرد قابل‌ تحمل نیست و کاسه‌ی صبر او را لبریز می‌کند)

      Idioms بیشتر

      as a last resort

      به‌عنوان آخرین چاره، به‌عنوان آخرین راه‌حل

      breathe one's last

      مردن، نفس آخر را کشیدن

      have the last laugh

      پس از ناراحتی نومیدی (و غیره) فایق شدن یا پیروز از کار درآمدن، خنده‌ی آخر را کردن

      on one's (or its) last legs

      در روزها یا مراحل آخر

      live every day as though it were your last

      طوری زندگی کن که گویی امروز آخرین روز عمر تو است، فرصت را غنیمت شمار

      at long last

      بالأخره، پس از مدت‌ها

      the last straw (that breaks the camel's back)

      آخرین کاه (که کمر شتر را می‌شکند)، رسیدن کارد به استخوان، تجاوز از حد

      last resort

      آخرین راه چاره، آخرین راه‌حل

      سوال‌های رایج last

      گذشته‌ی ساده last چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده last در زبان انگلیسی lasted است.

      شکل سوم last چی میشه؟

      شکل سوم last در زبان انگلیسی lasted است.

      وجه وصفی حال last چی میشه؟

      وجه وصفی حال last در زبان انگلیسی lasting است.

      سوم‌شخص مفرد last چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد last در زبان انگلیسی lasts است.

      ارجاع به لغت last

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «last» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/last

      لغات نزدیک last

      • - lassitude
      • - lasso
      • - last
      • - last breath (or dying breath)
      • - last but not least
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.