آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ بهمن ۱۴۰۳

      Survive

      sərˈvaɪv səˈvaɪv

      گذشته‌ی ساده:

      survived

      شکل سوم:

      survived

      سوم‌شخص مفرد:

      survives

      وجه وصفی حال:

      surviving

      معنی survive | جمله با survive

      verb - intransitive verb - transitive B2

      زنده ماندن، جان سالم به در بردن، نجات یافتن از، از سر گذراندن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      Only two of the passengers survived.

      فقط دو نفر از مسافران زنده ماندند.

      None of the brothers survived the war.

      هیچ‌کدام از برادران از جنگ جان سالم به‌ در نبردند.

      verb - transitive

      بیشتر از ... عمر کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      She survived her husband by ten years.

      او ده سال بیش از شوهرش عمر کرد.

      He is survived by his wife.

      بیشتر از زنش عمر کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      دوام آوردن

      Despite facing numerous challenges, he managed to survive and build a successful business.

      علی‌رغم مواجهه با چالش‌های متعدد، توانست دوام بیاورد و کسب‌وکار موفقی را شکل دهد.

      In order to survive the economic crisis, they had to make tough decisions and cut expenses.

      برای اینکه در بحران اقتصادی دوام بیاورند، باید تصمیمات سختی می‌گرفتند و هزینه‌ها را کاهش می‌دادند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد survive

      1. verb continue to live
        Synonyms:
        live exist remain last endure persist sustain persevere hold out carry on keep withstand outlive recover get through pull through live through live on bear weather handle ride out tough it out remain alive subsist be extant outlast revive suffer carry through see through get on pull out of it make a comeback stand up be left keep afloat live out go the limit go all the way cut it make the cut live down outwear
        Antonyms:
        die cease

      لغات هم‌خانواده survive

      noun
      survival, survivor
      adjective
      surviving
      verb - transitive
      survive

      سوال‌های رایج survive

      گذشته‌ی ساده survive چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده survive در زبان انگلیسی survived است.

      شکل سوم survive چی میشه؟

      شکل سوم survive در زبان انگلیسی survived است.

      وجه وصفی حال survive چی میشه؟

      وجه وصفی حال survive در زبان انگلیسی surviving است.

      سوم‌شخص مفرد survive چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد survive در زبان انگلیسی survives است.

      ارجاع به لغت survive

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «survive» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/survive

      لغات نزدیک survive

      • - survivalist
      • - survivance
      • - survive
      • - surviver
      • - surviving
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.