آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Handle

ˈhændl ˈhændl

گذشته‌ی ساده:

handled

شکل سوم:

handled

سوم‌شخص مفرد:

handles

وجه وصفی حال:

handling

شکل جمع:

handles

معنی handle | جمله با handle

noun B2

دسته، دستگیره، دستجا، جادستی، وسیله، هرچیز دسته مانند، مشته، مستمسک

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح متوسط

مشاهده

His carelessness gave his enemies a handle to use against him.

بی‌دقتی او به دشمنانش مستمسکی داد که بر ضد او به کار برند.

noun

قبضه شمشیر، دسته‌ی شمشیر

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

Fragile, handle with care.

شکستنی، بادقت جابه‌جا کنید.

her handling of customers

رفتار او با مشتریان

نمونه‌جمله‌های بیشتر

As soon as money was mentioned he flew off the handle.

به مجرد آنکه حرف پول به میان آمد از کوره در رفت.

noun

لمس، احساس بادست

noun

(اتومبیل‌های سابق) هندل

to crank the handle

هندل زدن

noun

جمع مبلغ شرط بندی شده (در مسابقه‌ی اسب‌دوانی و غیره)

verb - transitive

(کالایی را) خرید و فروش کردن، (کالای به‌خصوصی را) معامله کردن

verb - transitive

دست‌زدن به، دست‌ور‌ کردن‌به، برمچیدن

A grenade is dangerous to handle.

دست ور کردن به نارنجک خطرناک است.

verb - transitive

رسیدگی کردن، اداره کردن، مدیریت کردن (بر)

The new teacher can't handle his classes.

معلم جدید نمی‌تواند کلاس‌های خود را اداره کند.

to handle a problem tactfully

با ملاحظه‌کاری به مسئله‌ای رسیدگی کردن

verb - transitive

پرداختن به، دستکاری کردن، به‌کار بردن

This company handles woollen clothes only.

این شرکت فقط در خریدوفروش لباس‌های پشمی دست دارد.

verb - transitive

(ماشین و غیره) راندن یا به کار انداختن

verb - transitive

(عامیانه) از نظر روانی قادر بودن، تاب آوردن

He can't handle too much stress.

او تاب تحمل فشار روحی زیاد را ندارد.

verb - transitive

سرو کارداشتن با، رفتار کردن، دسته گذاشتن

Those who handle food should wash their hands well.

کسانی که به خوراک دست می‌زنند باید دست‌های خود را خوب بشویند.

A child can't handle a tractor.

بچه نمی‌تواند تراکتور راه بیندازد.

verb - intransitive

(اتومبیل و غیره) کاربرد آسان و روان داشتن

This car handles well.

دست به فرمان این اتومبیل خوب است.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد handle

  1. noun something to grip
  1. verb carry as merchandise
    Synonyms:
    sell market trade deal in retail offer stock traffic in
    Antonyms:
    not carry

Idioms

fly off the handle

(عامیانه) ناگهان خشمگین شدن، ناگهان هیجان‌زده شدن، از کوره‌دررفتن

get a handle on

(عامیانه) از پس چیزی یا کاری برآمدن، درک کردن، سر از (کاری) درآوردن

give someone a handle (to)

نقطه‌ضعف (به کسی) نشان دادن، دستاویز به کسی دادن

have a handle to one's name

دارای عنوان (اشرافی یا علمی) بودن

لغات هم‌خانواده handle

  • verb - transitive
    handle

سوال‌های رایج handle

گذشته‌ی ساده handle چی میشه؟

گذشته‌ی ساده handle در زبان انگلیسی handled است.

شکل سوم handle چی میشه؟

شکل سوم handle در زبان انگلیسی handled است.

شکل جمع handle چی میشه؟

شکل جمع handle در زبان انگلیسی handles است.

وجه وصفی حال handle چی میشه؟

وجه وصفی حال handle در زبان انگلیسی handling است.

سوم‌شخص مفرد handle چی میشه؟

سوم‌شخص مفرد handle در زبان انگلیسی handles است.

ارجاع به لغت handle

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «handle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/handle

لغات نزدیک handle

پیشنهاد بهبود معانی