آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ مرداد ۱۴۰۵

      Maul

      mɒːl mɔːl

      گذشته‌ی ساده:

      mauled

      شکل سوم:

      mauled

      سوم‌شخص مفرد:

      mauls

      وجه وصفی حال:

      mauling

      شکل جمع:

      mauls

      معنی maul | جمله با maul

      verb - transitive B2

      حمله کردن، دریدن، زخمی کردن، گاز گرفتن (توسط حیوان)

      خلاصه کردن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن بلند رو در چند خط خلاصه کن
      امتحان کن

      During fieldwork, researchers noted that feral pigs would maul ground-nesting birds, reducing their nesting success.

      در هنگام کار میدانی، پژوهشگران مشاهده کردند که خوک‌های وحشی به پرندگان لانه‌ساز زمینی حمله کرده و موفقیت لانه‌سازی‌شان را کاهش می‌دهند.

      Campus security issued an alert after reports that a stray dog had mauled a student near the library.

      امنیت دانشگاه پس‌از گزارش‌هایی مبنی‌بر این که سگ ولگردی یک دانشجو را در نزدیکی کتابخانه دریده است، هشداری صادر کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A 2019 study cited several cases in which bears maul tourists who approached food sources improperly, highlighting the need for stricter park regulations.

      یک مطالعه در ۲۰۱۹ چندین مورد را ذکر کرد که خرس‌ها گردشگرانی را که به‌طور نامناسب به منابع غذایی نزدیک می‌شدند، دریده‌اند و این نیاز به مقررات سخت‌گیرانه‌تر پارک را نشان می‌دهد.

      The dog mauled the child.

      سگ کودک را زخمی کرد.

      The lion mauled his trainer.

      شیر مربی خود را گاز گرفت.

      The boxer mauled his opponent.

      مشت‌باز حریف خود را زخمی کرد.

      verb - transitive C1

      ‫شدیداً انتقاد کردن‬، شدیداً مورد انتقاد قرار دادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      Panelists mauled the startup's business model during the pitch for lacking a clear revenue strategy.

      اعضای پنل مدل کسب‌وکار استارتاپ را در جریان ارائه به‌خاطر فقدان استراتژی درآمدی روشن شدیداً مورد انتقاد قرار دادند.

      The review mauled the app's user privacy policies, prompting immediate revisions.

      بازبینی سیاست‌های حفظ حریم خصوصی، کاربر اپلیکیشن را شدیداً مورد انتقاد قرار داد و منجر به اصلاحات فوری شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In the essay, the government’s environmental policy was mauled by scholars for lacking empirical support.

      در مقاله، سیاست زیست‌محیطی دولت به‌خاطر کمبود شواهد تجربی توسط دانشمندان شدیداً مورد انتقاد قرار گرفت.

      noun countable

      ورزش (راگبی) درگیری ایستاده (‫دسته‌ای از بازیکنان که دور بازیکنی که توپ دارد، جمع شده‌اند‬)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      In the lecture, the coach described how players must bind correctly during a maul to maintain stability and avoid penalties.

      در سخنرانی، مربی توضیح داد که بازیکنان باید هنگام درگیری ایستاده به‌درستی ارتباط برقرار کنند تا پایداری حفظ شده و از دریافت پنالتی جلوگیری شود.

      The workplace health report compared techniques for safely entering a maul to reduce collision-related injuries among amateur players.

      گزارش سلامت محیط کار روش‌هایی برای ورود ایمن به یک درگیری ایستاده را مقایسه کرد تا صدمات ناشی از برخورد در میان بازیکنان غیرحرفه‌ای کاهش یابد.

      noun countable

      چکش چوبی، گرز، پتک، تخماق، چماق

      In the forestry lecture, the professor illustrated the technique of using a heavy maul to drive wedges into oak logs during seasonal processing.

      در سخنرانی جنگل‌داری، استاد تکنیک استفاده از چکش چوبی سنگین برای کوبیدن گُوِه‌ها به تنه‌های بلوط در فرآوری فصلی را نشان داد.

      The museum's exhibit included a 19th-century maul once used by shipwrights to fit heavy planks.

      نمایشگاه موزه شامل یک پتک قرن نوزدهمی بود که زمانی توسط کشتی‌سازان برای جاگذاری تخته‌های سنگین استفاده می‌شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد maul

      1. verb mangle, abuse
        Synonyms:
        hit beat hurt abuse maltreat ill-treat batter pound rough up beat up work over lash knock around knock about thrash pummel paste mug molest flail whip claw lacerate pelt handle roughly muscle trample bang bash buffet bludgeon drub wax flagellate let have it lean on skin put in the hospital break face paw clean take care
        Antonyms:
        take care protect maintain guard

      ارجاع به لغت maul

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «maul» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/maul

      لغات نزدیک maul

      • - maugham
      • - maui
      • - maul
      • - mauler
      • - mauley
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت am و pm چیست؟

      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ash aspen beech blackthorn cedar cypress elm eucalyptus fir guelder rose hemlock hornbeam horse chestnut juniper maple مغز موتورسیکلت بالگرد فیله‌ی گوساله قصد کمند کشتزار گوش‌خراش مزد معمولا مرتبط مضر مودت موج قضا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.