Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Lash

      læʃ læʃ

      گذشته‌ی ساده:

      lashed

      شکل سوم:

      lashed

      سوم‌شخص مفرد:

      lashes

      وجه وصفی حال:

      lashing

      شکل جمع:

      lashes

      معنی lash | جمله با lash

      noun verb - transitive

      شلاق، تسمه، تازیانه، ضربه، مژگان، شلاق خوردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      He lashed the horse cruelly.

      او با بی‌رحمی به اسب تازیانه زد.

      They gave him a hundred lashes.

      به او صد ضربه شلاق زدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      My father never used the lash.

      پدرم هرگز شلاق به کار نمی‌برد.

      Newspapers kept lashing him.

      روزنامه‌ها مرتب از او انتقاد می‌کردند.

      I gave him another lash with my tongue.

      یک زخم زبان دیگر به او زدم.

      Julie has long lashes.

      جولی مژه‌های بلند دارد.

      The cat lashed its tail.

      گربه دم خود را شلاقی تکان داد.

      Waves lashed the cliffs.

      موج‌ها به صخره‌ها می‌خوردند.

      He lashed the people into a frenzy of anger.

      مردم را چنان برانگیخت که دیوانه‌وار عصبانی شدند.

      The snake lashed and curled.

      مار تند حرکت کرد و چمبر زد.

      The author lashes out at Fascism.

      نویسنده سخت بر فاشیسم می‌تازد.

      I lashed the suitcases to the top of the bus.

      با طناب چمدانها را به بام اتوبوس بستم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد lash

      1. verb beat, whip
        Synonyms:
        hit strike knock pound smack whip batter thrash buffet flagellate flog pummel chastise scourge horsewhip strap hide dash hammer lam whale flay lather baste drum wear out
      1. verb criticize harshly
        Synonyms:
        scold censure attack berate criticize upbraid lambaste bawl out chew out tell off abuse tear into castigate jaw belabor flay tongue-lash ridicule satirize lampoon blister fulminate exprobate baste
        Antonyms:
        praise compliment

      Phrasal verbs

      lash out

      از کوره دررفتن، (به کسی) توپیدن، پریدن، پرخاش کردن، قاطی کردن، عصبانی شدن

      پول هدر دادن، پول حرام کردن

      سوال‌های رایج lash

      گذشته‌ی ساده lash چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده lash در زبان انگلیسی lashed است.

      شکل سوم lash چی میشه؟

      شکل سوم lash در زبان انگلیسی lashed است.

      شکل جمع lash چی میشه؟

      شکل جمع lash در زبان انگلیسی lashes است.

      وجه وصفی حال lash چی میشه؟

      وجه وصفی حال lash در زبان انگلیسی lashing است.

      سوم‌شخص مفرد lash چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد lash در زبان انگلیسی lashes است.

      ارجاع به لغت lash

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «lash» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/lash

      لغات نزدیک lash

      • - laser printer
      • - laserpitium
      • - lash
      • - lash out
      • - lash-up
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.