آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Dash

      dæʃ dæʃ dæʃ

      گذشته‌ی ساده:

      dashed

      شکل سوم:

      dashed

      سوم‌شخص مفرد:

      dashes

      وجه وصفی حال:

      dashing

      شکل جمع:

      dashes

      معنی dash | جمله با dash

      verb - intransitive B2

      به‌ سرعت رفتن، (ناگهان و به سرعت) حرکت کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      He made a dash for the door.

      دوید به طرف در.

      When he heard the news, he dashed out of the room.

      تا خبر را شنید، از اتاق زد بیرون.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He ate his lunch and dashed off to school.

      ناهارش را خورد و شتابان به مدرسه رفت.

      verb - intransitive

      (صدای خوردن شیشه به سنگ یا پاشیده شدن آب وغیره) جرنگ

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      the dash of waves on the rocks

      صدای برخورد امواج بر سنگها

      verb - transitive

      (محکم و به منظور شکستن) پرتاب کردن، افکندن، انداختن، کوفتن (بر)

      He drank the wine and dashed the wineglass against the cobblestones.

      شراب را سر کشید و گیلاس شراب را بر سنگ‌فرش کوفت.

      verb - transitive

      نومید کردن، از بین بردن

      to dash one's hopes

      امید کسی را ناامید کردن

      verb - transitive

      دلشکسته کردن، مغموم کردن، دلسرد کردن، شرمسار کردن، آزرمگین کردن، خجل کردن

      verb - transitive

      به‌ سرعت انجام دادن، به سرعت نوشتن

      He dashed off ten letters in less than an hour!

      در کمتر از یک ساعت ده تا نامه نوشت!

      verb - transitive

      (قدیمی - عامیانه) لعنت کردن

      O, dash it! where did I put the knife!

      اه - این چاقوی لعنتی را کجا گذاشتم!

      noun countable

      (علایم نقطه گذاری در چاپ و نگارش - این نشان: ــ که طول آن دو برابر هایفن است) خط تیره، فاصله میان دو حرف

      noun countable

      (باقلم یا قلم مو) ضربه‌ی سریع و شتاب آمیز

      noun countable

      مقدار کم، ذره

      The soup needs a dash of salt.

      آبگوشت یک ذره نمک لازم دارد.

      green with a dash of red

      سبز با کمی رنگ قرمز

      noun countable

      (مسابقات دو) دوسرعت، دو تند، حرکت تند و ناگهان

      a hundred-meter dash

      دو صدمتر

      noun countable

      (اتومبیل) داشبورد

      noun uncountable

      جد و جهد، شوق و ذوق، دلگرمی، انرژی، شجاعت، (ظاهر) پرجلوه، پرنما، پرنمود

      He walks with a certain amount of dash.

      با ژست خاصی راه می‌رود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dash

      1. noun fast race for short distance
        Synonyms:
        run rush sprint dart spurt bolt zip haste birr onset sortie
      1. noun flair, style
        Synonyms:
        energy power strength life spirit force vigor vim zip animation brio verve élan panache vivacity oomph intensity impressiveness flourish zing esprit éclat might birr vehemence
        Antonyms:
        dullness drab frumpiness
      1. noun small amount; suggestion
        Synonyms:
        trace touch taste bit hint little part drop sprinkle suspicion smack tinge grain pinch streak scattering sprinkling smidgen soupçon tincture squirt lick flavor zest few drops trifle seasoning
        Antonyms:
        lump glob
      1. verb run very fast for short distance
        Synonyms:
        run rush hurry speed race dart bolt spring charge fly tear scoot scurry scamper hasten career gallop chase course bound boil lash get on it make it snappy make a run for it rush at sprint
      1. verb break by hitting or throwing violently
        Synonyms:
        hit throw beat smash fling hurl slam crash destroy shatter splinter splash splatter plunge charge hurtle cast lunge bludgeon cudgel shiver sling
        Antonyms:
        help aid assist encourage inspirit
      1. verb discourage, frustrate
        Synonyms:
        disappoint frustrate discourage spoil ruin foil thwart baffle beat discomfort dismay confound circumvent dampen chill blast blight dispirit balk chagrin nip bilk abash

      Phrasal verbs

      dash off

      1- (با شتاب) انجام دادن، (باشتاب) نوشتن 2- (باشتاب) رفتن

      Idioms

      cut a dash

      (عامیانه) جلوه کردن، نمود کردن

      سوال‌های رایج dash

      گذشته‌ی ساده dash چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dash در زبان انگلیسی dashed است.

      شکل سوم dash چی میشه؟

      شکل سوم dash در زبان انگلیسی dashed است.

      شکل جمع dash چی میشه؟

      شکل جمع dash در زبان انگلیسی dashes است.

      وجه وصفی حال dash چی میشه؟

      وجه وصفی حال dash در زبان انگلیسی dashing است.

      سوم‌شخص مفرد dash چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dash در زبان انگلیسی dashes است.

      ارجاع به لغت dash

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dash» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dash

      لغات نزدیک dash

      • - darwinian theory
      • - darwinism
      • - dash
      • - dash light
      • - dash of cream
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mistletoe moccasin mockery modular more often than not move off move up the ladder much ado about nothing multiculturalism munich muralist mustn't naples nappa neat and tidy نعمت‌الله نوازش کردن ها واقعیت توری پاکستان پرده‌کرکره پزشک خانواده پزشک قانونی پلاک خودرو چیست کاغذروغنی کت‌وشلوار زنانه کره‌ی زمین کرواسی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.