آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵

      Dash

      dæʃ dæʃ

      گذشته‌ی ساده:

      dashed

      شکل سوم:

      dashed

      سوم‌شخص مفرد:

      dashes

      وجه وصفی حال:

      dashing

      شکل جمع:

      dashes

      معنی dash | جمله با dash

      verb - intransitive B2

      به‌سرعت رفتن، با عجله رفتن، سریع حرکت کردن، دویدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      Given the urgent need for medical intervention, paramedics were observed to dash towards the accident scene with specialized equipment.

      باتوجه به نیاز مبرم به مداخله‌ی پزشکی، مشاهده شد که امدادگران با تجهیزات تخصصی به‌سرعت به‌سمت صحنه‌ی حادثه می‌روند.

      She had to dash to the store before it closed to pick up some milk.

      او مجبور شد قبل‌از اینکه فروشگاه بسته شود به‌سرعت به آن‌جا برود تا کمی شیر بخرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He made a dash for the door.

      دوید به طرف در.

      When he heard the news, he dashed out of the room.

      تا خبر را شنید، از اتاق زد بیرون.

      He ate his lunch and dashed off to school.

      ناهارش را خورد و شتابان به مدرسه رفت.

      verb - intransitive verb - transitive

      به‌شدت ضربه زدن، کوبیدن، کوفتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بهبود گرامر با هوش مصنوعی‬

      The strong wind caused the tree branches to dash against the windowpane all night.

      باد شدید باعث شد که شاخه‌های درخت تمام شب به شیشه‌ی پنجره ضربه بزند.

      The relentless waves continued to dash against the coastal cliffs, gradually eroding the ancient rock formations.

      امواج بی‌وقفه به صخره‌های ساحلی می‌کوبیدند و به‌تدریج سازندهای سنگی باستانی را فرسایش می‌دادند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He drank the wine and dashed the wineglass against the cobblestones.

      شراب را سر کشید و گیلاس شراب را بر سنگ‌فرش کوفت.

      noun singular B2

      دویدن، حرکت تند

      With a sudden dash, the cat chased the mouse across the lawn.

      با یک حرکت تند ناگهانی، گربه موش را در سراسر چمن دنبال کرد.

      The researcher described the migratory patterns of birds, noting their impressive dash across continents during seasonal changes.

      پژوهشگر الگوهای مهاجرت پرندگان را توصیف کرد و به حرکت تند چشمگیر آن‌ها در سراسر قاره‌ها در طول تغییرات فصلی اشاره نمود.

      noun singular countable

      انگلیسی آمریکایی ورزش (مسابقه‌ی دو) دو سرعت، دو تند

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The athlete's performance in the 100-meter dash was a significant factor in their team's overall success at the championship.

      عملکرد ورزش‌کار در مسابقه‌ی دوی سرعت ۱۰۰ متر، عامل مهمی در موفقیت کلی تیمشان در مسابقات قهرمانی بود.

      With a sudden dash, the child ran across the playground.

      با دوی سرعت ناگهانی، کودک در میان زمین بازی دوید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a hundred-meter dash

      دوی صدمتر

      noun countable B2

      دستور زبان خط تیره (علائم نقطه‌گذاری در چاپ و نگارش با نشان ــ که طول آن دو برابر هایفن است)

      link-banner

      آموزش دستور زبان انگلیسی از مبتدی تا پیشرفته

      مشاهده

      The speaker used an em dash to add an emphatic pause in their speech.

      سخنران برای ایجاد یک مکث تأکیدی در گفتار خود، از خط تیره استفاده کرد.

      The essay prompt required the inclusion of a dash to indicate an abrupt change in thought within a complex sentence structure.

      موضوع مقاله مستلزم گنجاندن خط تیره برای نشان دادن تغییر ناگهانی در فکر در ساختار جمله‌ای پیچیده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In academic writing, it is crucial to differentiate between the functions of a hyphen and a dash when constructing compound modifiers or parenthetical remarks.

      در نوشتار آکادمیک، تمایز بین کارکردهای خط پیوند و خط تیره هنگام ساختن اصلاح‌کننده‌های مرکب یا عبارات داخل پرانتز بسیار مهم است.

      noun countable

      جرنگ، فش، شرپ (صدای خوردن شیشه به سنگ یا پاشیده شدن آب و غیره)

      Analyzing the acoustic properties of a dash can provide insights into the material composition of the impacting objects.

      تجزیه‌وتحلیل ویژگی‌های صوتی یک جرنگ می‌تواند بینش‌هایی را در مورد ترکیب مواد اجسام درحال برخورد ارائه دهد.

      the dash of waves on the rocks

      شرپ برخورد امواج بر سنگ‌ها

      noun countable C2

      مقدار کم، یک‌ذره، اندکی

      همچنین می‌توان از a dash استفاده کرد.

      The soup needs a dash of salt.

      آبگوشت یک‌ذره نمک لازم دارد.

      The research suggests that a dash of innovative thinking is crucial for sustainable economic development in emerging markets.

      تحقیقات نشان می‌دهد که اندکی تفکر نوآورانه برای توسعه‌ی اقتصادی پایدار در بازارهای نوظهور حیاتی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Could you add just a dash of salt to the soup, please?

      ممکن است فقط یک‌ذره نمک به سوپ اضافه کنید، لطفاً؟

      green with a dash of red

      سبز با کمی رنگ قرمز

      exclamation informal

      انگلیسی بریتانیایی قدیمی لعنتی، گوه توش، وای (بیان عصبانیت)

      O, dash it! where did I put the knife!

      اه، لعنتی! این چاقو را کجا گذاشتم!

      Dash it, the internet is down again just when I needed to send that email.

      گوه توش، اینترنت دوباره قطع شد درست زمانی که باید آن ایمیل را می‌فرستادم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Oh, dash it all! I completely forgot about our appointment.

      وای، لعنتی! من کاملاً قرارمان را فراموش کردم.

      verb - transitive C1

      ناامید کردن، از بین بردن، ‫خراب کردن، نابود کردن‬، نقش بر آب کردن

      The bad weather threatened to dash our plans for a picnic.

      هوای بد هشدار می‌داد که نقشه‌های ما را برای پیک‌نیک نقش بر آب کند.

      The unexpected economic downturn could dash governmental efforts to reduce unemployment.

      رکود اقتصادی غیرمنتظره می‌تواند تلاش‌های دولتی برای کاهش بیکاری را از بین ببرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A sudden shift in public opinion could dash the political campaign's carefully constructed strategy.

      تغییر ناگهانی در افکار عمومی می‌تواند استراتژی دقیقاً طراحی‌شده‌ی کمپین سیاسی را نابود کند.

      to dash one's hopes

      امید کسی را ناامید کردن

      verb - transitive

      غمگین کردن، ناراحت کردن، دل‌شکسته کردن، مغموم کردن، ‫افسرده کردن‬، خراب کردن (روحیه)

      It would truly dash my spirits if we had to cancel our vacation due to the bad weather.

      اگر مجبور شویم تعطیلاتمان را به‌دلیل آب‌وهوای بد لغو کنیم، واقعاً روحیه‌ی من را خراب خواهد کرد.

      It would be a shame to dash by pointing out all the potential problems so early on.

      حیف است که با اشاره به تمام مشکلات احتمالی در همان ابتدا، آن‌ها را غمگین کنیم.

      verb - transitive

      شرمنده کردن، شرمسار کردن، خجالت‌زده کردن، خجل کردن

      Her unexpected success did not dash her rivals; instead, it spurred them on to work even harder.

      موفقیت غیرمنتظره‌ی او رقبایش را شرمنده نکرد؛ در عوض، آن‌ها را ترغیب کرد تا حتی سخت‌تر کار کنند.

      The researcher's groundbreaking findings served to dash the prevailing theories, necessitating a paradigm shift in the field of cognitive psychology.

      یافته‌های پیشگامانه‌ی محقق، نظریه‌های غالب را شرمسار کرد و نیازمند یک تغییر پارادایم در زمینه‌ی روان‌شناسی شناختی شد.

      verb - transitive

      به‌‌سرعت انجام دادن، به‌سرعت نوشتن

      I need to dash off a quick email before the meeting starts.

      باید قبل‌از شروع جلسه یک ایمیل سریع بنویسم.

      Academics often find themselves needing to dash out research proposals under tight deadlines to secure funding.

      دانشگاهیان اغلب مجبورند پروپوزال‌های تحقیقاتی را تحت مهلت‌های فشرده برای تأمین بودجه به‌سرعت بنویسند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He dashed off ten letters in less than an hour!

      در کمتر از یک ساعت ده تا نامه نوشت!

      verb - transitive

      قدیمی لعنت کردن، لعنت فرستادن

      I'll be dashed if I let them get away with that kind of behavior.

      لعنت به من اگر بگذارم آن‌ها با این نوع رفتار از دست من فرار کنند.

      The researcher was inclined to dash the unforeseen technical glitches that impeded the progress of the experiment.

      محقق تمایل داشت به مشکلات فنی پیش‌بینی نشده‌ای که مانع پیشرفت آزمایش می‌شد، لعنت بفرستد.

      noun countable B2

      داشبورد (خودرو)

      The mechanic had to remove the entire dash to fix the wiring problem behind it.

      مکانیک مجبور شد کل داشبورد را جدا کند تا مشکل سیم‌کشی پشت آن را برطرف کند.

      Advanced automotive technology now integrates sophisticated infotainment systems directly into the vehicle's dash, offering navigation, communication, and entertainment features.

      فناوری پیشرفته‌ی خودرو اکنون سیستم‌های اطلاعات و سرگرمی پیچیده را مستقیماً در داشبورد خودرو ادغام می‌کند و ویژگی‌های ناوبری، ارتباطی و سرگرمی را ارائه می‌دهد.

      noun uncountable

      چیز پرزرق‌وبرق، چیز پرجلوه، چیز پرنما، چیز پرنمود

      Her new sports car is quite a dash, turning heads everywhere she goes.

      ماشین اسپورت جدیدش کاملاً پرزرق‌وبرق است و هرجا که می‌رود توجه‌ها را به خود جلب می‌کند.

      While the architectural design was considered a dash in its era, modern critics often question its functional practicality.

      درحالی‌که طراحی معماری در دوران خود پرنما تلقی می‌شد، منتقدان مدرن اغلب کاربردی بودن آن را زیر سوال می‌برند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He walks with a certain amount of dash.

      با ژست خاصی راه می‌رود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dash

      1. noun fast race for short distance
        Synonyms:
        run rush sprint dart spurt bolt zip haste birr onset sortie
      1. noun flair, style
        Synonyms:
        energy power strength life spirit force vigor vim zip animation brio verve élan panache vivacity oomph intensity impressiveness flourish zing esprit éclat might birr vehemence
        Antonyms:
        dullness drab frumpiness
      1. noun small amount; suggestion
        Synonyms:
        trace touch taste bit hint little part drop sprinkle suspicion smack tinge grain pinch streak scattering sprinkling smidgen soupçon tincture squirt lick flavor zest few drops trifle seasoning
        Antonyms:
        lump glob
      1. verb run very fast for short distance
        Synonyms:
        run rush hurry speed race dart bolt spring charge fly tear scoot scurry scamper hasten career gallop chase course bound boil lash get on it make it snappy make a run for it rush at sprint
      1. verb break by hitting or throwing violently
        Synonyms:
        hit throw beat smash fling hurl slam crash destroy shatter splinter splash splatter plunge charge hurtle cast lunge bludgeon cudgel shiver sling
        Antonyms:
        help aid assist encourage inspirit
      1. verb discourage, frustrate
        Synonyms:
        disappoint frustrate discourage spoil ruin foil thwart baffle beat discomfort dismay confound circumvent dampen chill blast blight dispirit balk chagrin nip bilk abash

      Phrasal verbs

      dash off

      1- (با شتاب) انجام دادن، (باشتاب) نوشتن 2- (باشتاب) رفتن

      Collocations

      dash someone’s hopes

      امید کسی را ناامید کردن، آرزوهای کسی را بر باد دادن

      dash of cream

      مقدار کمی خامه

      Idioms

      cut a dash

      (عامیانه) جلوه کردن، نمود کردن

      سوال‌های رایج dash

      گذشته‌ی ساده dash چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده dash در زبان انگلیسی dashed است.

      شکل سوم dash چی میشه؟

      شکل سوم dash در زبان انگلیسی dashed است.

      شکل جمع dash چی میشه؟

      شکل جمع dash در زبان انگلیسی dashes است.

      وجه وصفی حال dash چی میشه؟

      وجه وصفی حال dash در زبان انگلیسی dashing است.

      سوم‌شخص مفرد dash چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dash در زبان انگلیسی dashes است.

      ارجاع به لغت dash

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dash» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dash

      لغات نزدیک dash

      • - darwinian theory
      • - darwinism
      • - dash
      • - dash light
      • - dash of cream
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت rule و law چیست؟

      تفاوت child و kid چیست؟

      تفاوت rob و steal چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      power tip net height net mintonette VNL AVC beach volleyball CEV volleyball match volleyball court sand volleyball professional volleyball volleyball coach volleyball team indoor volleyball ایرادگیرانه جوراب‌شلواری رجب با بی‌عقلی با جنجال سیر تبر زدن سرهم‌بندی کردن رسوب کارمندی بدن‌سازی فردوسی آهکسان پایگاه داده فورس ماژور
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.