Cudgel

ˈkʌdʒl ˈkʌdʒl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    cudgelled
  • شکل سوم:

    cudgelled
  • سوم‌شخص مفرد:

    cudgels
  • وجه وصفی حال:

    cudgelling
  • شکل جمع:

    cudgels

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun verb - transitive
چماق، چوب زدن، چماق زدن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- Farmers, each carrying a cudgel, barred our way.
- کشاورزانی که هر یک چماقی در دست داشتند، راه را بر ما بستند.
- They cudgelled him nearly to death.
- با چوب‌دستی او را تا دم مرگ زدند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد cudgel

  1. noun baton for hitting
    Synonyms:
    stick club bat cane rod paddle switch billy nightstick bludgeon truncheon cosh blackjack mace billyclub sap shillelagh bastinado ferule birch shill spontoon

Idioms

ارجاع به لغت cudgel

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «cudgel» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cudgel

لغات نزدیک cudgel

پیشنهاد بهبود معانی