آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آبان ۱۴۰۳

      Paddle

      ˈpædl ˈpædl

      گذشته‌ی ساده:

      paddled

      شکل سوم:

      paddled

      سوم‌شخص مفرد:

      paddles

      وجه وصفی حال:

      paddling

      شکل جمع:

      paddles

      معنی paddle | جمله با paddle

      noun verb - transitive verb - intransitive adverb

      بیلچه، پاروی پهن قایقرانی، پارو زدن، با باله شنا کردن، دست و پا زدن، با دست نوازش کردن، وررفتن، با چوب پهن کتک زدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      paddle boat

      قایق پارویی

      Her mother paddled her for being naughty.

      چون شیطانی کرده بود مادرش با یک تخته او را زد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The two of us paddled the boat to the other side of the river.

      دو نفری قایق را با پارو زدن به آن‌سوی رودخانه بردیم.

      In the shallow water the children were paddling with their hands.

      بچه‌ها در آب کم‌عمق دستانشان را پارووار تکان می‌دادند.

      She sat on the pool's edge and paddled with her feet.

      او بر کنار استخر نشست و با پاهایش شلپ‌شلوپ کرد.

      His little daughter paddled up to him and kissed him.

      دختر خردسالش به طرف او تاتی کرد و او را بوسید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد paddle

      1. noun item used for propelling object
        Synonyms:
        propeller paddlewheel oar sweep scull pole pull
      1. verb propel with arms or tool
        Synonyms:
        row drive pull thrash stir sweep boat navigate cruise scull drift wade splash oar cut water run rapids slop sky an oar

      Idioms

      paddle one's own canoe

      به‌خود متکی‌بودن

      up the creek without a paddle

      تو هچل، در مهلکه، در وضعیتی دشوار و بسیار بد، در منجلاب سختی و بحران

      سوال‌های رایج paddle

      گذشته‌ی ساده paddle چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده paddle در زبان انگلیسی paddled است.

      شکل سوم paddle چی میشه؟

      شکل سوم paddle در زبان انگلیسی paddled است.

      شکل جمع paddle چی میشه؟

      شکل جمع paddle در زبان انگلیسی paddles است.

      وجه وصفی حال paddle چی میشه؟

      وجه وصفی حال paddle در زبان انگلیسی paddling است.

      سوم‌شخص مفرد paddle چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد paddle در زبان انگلیسی paddles است.

      ارجاع به لغت paddle

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «paddle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/paddle

      لغات نزدیک paddle

      • - padder
      • - padding
      • - paddle
      • - paddle ball
      • - paddle one's own canoe
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.